reached

base info - اطلاعات اولیه

reached - رسیده است

N/A - N/A

riːtʃ

UK :

riːtʃ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reached] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • We won't reach Miami until five or six o'clock.


    تا ساعت پنج یا شش به میامی نمی رسیم.

  • They finally reached the coast after five weeks sailing.


    آنها سرانجام پس از پنج هفته دریانوردی به ساحل رسیدند.

  • News of his accident had only just reached us.


    تازه خبر تصادف او به ما رسیده بود.

  • She reached the conclusion that there was no more she could do.


    او به این نتیجه رسید که دیگر نمی تواند انجام دهد.

  • We'll inform you when a decision has been reached.


    زمانی که تصمیمی گرفته شد به شما اطلاع خواهیم داد.

  • The jury took four days to reach a verdict.


    هیئت منصفه چهار روز طول کشید تا به رأی برسد.

  • The temperature is expected to reach 30°C today.


    دمای هوا امروز به 30 درجه سانتی گراد می رسد.

  • He's just reached the grand old age of 95.


    او به تازگی به سن 95 سالگی رسیده است.

  • I've reached the point where I'm not going to put up with her criticisms of me any more.


    من به جایی رسیده ام که دیگر انتقادات او از من را تحمل نمی کنم.

  • She's grown so tall that she can reach the door handle now.


    او آنقدر قد بلند شده که اکنون می تواند به دستگیره در برسد.

  • He reached for the phone and knocked over a glass.


    دستش را به سمت گوشی دراز کرد و شیشه ای را کوبید.

  • The child reached down/out/over and picked up the kitten.


    کودک دستش را پایین/از/بالا برد و بچه گربه را برداشت.

  • He reached his hand out for the money.


    دستش را برای پول دراز کرد.

  • Can you reach me (down) that book?


    آیا می توانید آن کتاب را به من (پایین) برسید؟

  • The ladder won't quite reach the top of the wall.


    نردبان کاملاً به بالای دیوار نمی رسد.

  • She was wearing a dress that reached (to) her ankles.


    لباسی پوشیده بود که تا قوزک پاهایش می رسید.

  • I've been trying to reach you on the phone all day.


    تمام روز سعی کردم تلفنی با شما تماس بگیرم.

  • He's a strange child and his teachers find it difficult to reach him.


    او کودک عجیبی است و معلمانش به سختی به او دسترسی پیدا می کنند.

synonyms - مترادف

  • یافت

  • achieved


    به دست آورد

  • attained


    بدست آورد

  • acquired


    به دست آمده

  • got


    درک کرد

  • gained


    داشته است

  • obtained


    می دانست

  • understood


    متوجه آمریکا شد

  • had


    برنده شد

  • knew


    نمد

  • realizedUS


    فرود آمد

  • won


    سرگردان شد

  • felt


    بسته بندی شده

  • landed


    به دست آورده

  • wangled


    اصابت

  • bagged


    امن شده است

  • earned


    حس کرد

  • hit


    ملاقات کرد

  • secured


    آمد

  • sensed


    به وجود آمد

  • met


    دست به دست شد

  • came by


    گذاشت از

  • came to have


    به لات افتاد

  • got hold of


    واقع در انگلستان

  • got one's hands on


    گل زد

  • laid hold of


  • fell to the lot


  • got a hold of


  • met with


  • realisedUK


  • scored


antonyms - متضاد
  • surrendered


    تسلیم شد

  • abandoned


    رها شده است

  • forfeited


    از دست رفته است

  • failed


    ناموفق

  • abdicated


    کناره گیری کرد

  • aborted


    سقط شد

  • canceledUS


    لغو ایالات متحده

  • cancelledUK


    لغو شد

  • deserted


    متروک

  • discontinued


    متوقف شد

  • disowned


    انکار کرد

  • ditched


    کاهش یافته است

  • dropped


    ریخته شده است

  • dumped


    به پایان رسید

  • ended


    رها کرد

  • forsook


    ترک کرد

  • halted


    ترک کردن


  • استعفا داد


  • رد شد

  • quitted


    واگذار کرد

  • rejected


    انصراف داد

  • relinquished


    از دست رفته

  • renounced


    گمشده

  • stopped


    صرف کرد

  • missed


    کوتاه آمد


  • گذشت

  • spent


    رها کن

  • fell short


    رد

  • passed by



  • refused


لغت پیشنهادی

estimate

لغت پیشنهادی

bellowing

لغت پیشنهادی

bannister