windfall

base info - اطلاعات اولیه

windfall - بادآورده

noun - اسم

/ˈwɪndfɔːl/

UK :

/ˈwɪndfɔːl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [windfall] در گوگل
description - توضیح
  • an amount of money that you get unexpectedly


    مقداری پول که به طور غیر منتظره به دست می آورید

  • a piece of fruit that has fallen off a tree


    یک تکه میوه که از درخت افتاده است

  • an amount of money that a person or business gets unexpectedly


    مقدار پولی که شخص یا کسب و کار به طور غیر منتظره به دست می آورد


  • مقدار پولی که به طور غیرمنتظره ای برنده می شوید یا از شخصی دریافت می کنید


  • یک تکه میوه که از درخت به پایین پرتاب شده است

  • an amount of money that you receive unexpectedly


    مقدار پولی که به طور غیر منتظره دریافت می کنید

  • Mazzocchi said taxes to buy insurance for the uninsured would be a windfall for the insurance industry.


    مازوکی گفت که مالیات برای خرید بیمه برای افراد غیر بیمه شده برای صنعت بیمه یک درآمد بادآورده خواهد بود.

  • The merger could mean a $2.2 billion windfall for shareholders.


    این ادغام می تواند به معنای سود بادآورده 2.2 میلیارد دلاری برای سهامداران باشد.

  • Meanwhile for the transnational companies that dominate the global coffee economy the slump in coffee prices is generating windfall gains.


    در همین حال، برای شرکت‌های فراملیتی که بر اقتصاد جهانی قهوه تسلط دارند، افت قیمت قهوه سودهای بادآورده‌ای ایجاد می‌کند.

  • But for those with guts, some of the highest yields around can be found here -- and even an occasional windfall.


    اما برای کسانی که جرات دارند، برخی از بالاترین بازدهی در اطراف را می توان در اینجا یافت -- و حتی گاه به گاه سود بادآورده ای.

  • Would the Minister find it acceptable if the same sort of windfall profits were made by the beneficiaries of the sell-offs?


    آیا وزیر آن را قابل قبول می‌داند که سودهای بادآورده مشابهی از سوی ذی‌نفعان فروش‌ها حاصل شود؟

  • Voice over For growers across Herefordshire, Worcestershire and Gloucestershire the extra demand for apples is truly an unexpected windfall.


    برای تولیدکنندگان در سراسر هرفوردشایر، ووسسترشر و گلوسسترشر، تقاضای اضافی برای سیب واقعاً یک درآمد غیرمنتظره است.

  • Building societies were converting into banks, insurance companies were changing their status the air was thick with windfalls.


    جوامع ساختمانی در حال تبدیل به بانک بودند، شرکت های بیمه وضعیت خود را تغییر می دادند، هوا غلیظ از درآمدهای بادآورده بود.

example - مثال
  • The hospital got a sudden windfall of £300 000.


    این بیمارستان به طور ناگهانی 300000 پوند درآمد داشت.

  • windfall profits


    سودهای بادآورده

  • She had an unexpected windfall when a cousin died.


    زمانی که پسر عموی مرد عموی خود را از دست داد، او یک درآمد غیرمنتظره داشت.

  • The ground was covered with windfalls.


    زمین پر از اموال بادآورده شده بود.

  • Investors each received a windfall of £3,000.


    سرمایه گذاران هر کدام 3000 پوند درآمد بادآورده دریافت کردند.

  • The government is hoping to collect a windfall tax (= extra tax on a large unexpected company profit) from British Electric.


    دولت امیدوار است مالیاتی بادآورده (= مالیات اضافی بر سود غیرمنتظره بزرگ شرکت) از British Electric دریافت کند.

  • I tend to leave the windfalls for the birds to pick at.


    من تمایل دارم که ثروت های بادآورده را برای پرندگان بگذارم تا آنها را بچینند.

  • The Belridge School after receiving a financial windfall, purchased computers for all students and teachers.


    مدرسه بلیج پس از دریافت پول بادآورده، کامپیوترهایی را برای همه دانش آموزان و معلمان خریداری کرد.

  • Investors each received a windfall of $5,000.


    سرمایه گذاران هر کدام 5000 دلار درآمد بادآورده دریافت کردند.

  • The investment firm unveiled a cash windfall for shareholders worth up to $650m.


    این شرکت سرمایه گذاری از یک سرمایه نقدی برای سهامداران به ارزش 650 میلیون دلار پرده برداری کرد.

  • Staff stood to make substantial windfall gains from share options.


    کارکنان ایستادند تا سودهای بادآورده قابل توجهی را از گزینه های سهام بدست آورند.

synonyms - مترادف
  • jackpot


    برنده تمام پولها

  • bonanza


    ثروت


  • پرداخت

  • payout


    سود


  • جایزه

  • bonus


    سود سهام

  • dividend


    جزوه

  • handout


    پیروزی

  • win


    پیدا کردن


  • سس

  • gravy


    سکه هایی از بهشت

  • pennies from heaven


    سود غیر منتظره

  • unexpected gain


    پول از بهشت


  • هدیه ای از طرف خدایان

  • gift from the gods


    گلدان طلا در انتهای رنگین کمان

  • pot of gold at the end of the rainbow


    حق بیمه

  • premium


    حاضر


  • امتیاز

  • perk


    مقتضی

  • perquisite


    پاداش

  • gratuity


    شیرین کننده

  • sweetener


    هدیه


  • آلو

  • plum


    رایگان

  • freebie


    مشارکت


  • ارائه

  • offering


    نمونه مجانی


  • پرزی

  • prezzie


    اهدا

  • donation


    هدیه رایگان


antonyms - متضاد
  • affliction


    مصیبت

  • bane


    نابودی

  • curse


    لعنت


  • فاجعه

  • evil


    بد

  • misfortune


    بد شانسی

  • plague


    طاعون

  • scourge


    بلا

  • infelicity


    بی گناهی

  • misadventure


    ماجراجویی

  • mischance


    بدبختی

  • mishap


    مشکل


  • ناملایمات


  • سختی

  • adversity


    عقب گرد

  • tribulation


    تراژدی

  • hardship


    دشواری

  • calamity


    آزمایش

  • catastrophe


    فوت کردن، دمیدن

  • setback


    مسئله


  • بار


  • وای


  • معکوس


  • تصادف


  • شکست

  • misery



  • woe


  • reverse




لغت پیشنهادی

fitness

لغت پیشنهادی

acrostic

لغت پیشنهادی

cumulatively