admonish
admonish - نصیحت کردن
verb - فعل
UK :
US :
به کسی به شدت بگوید که کار اشتباهی انجام داده است
به کسی بگوید که کار اشتباهی انجام داده است
نصیحت کردن کسی برای انجام کاری
به کسی هشدار می دهند که کاری را انجام ندهد، معمولاً به روشی مهربانانه، یا به کسی می گویند که کاری را انجام دهد
No wonder I was constantly admonished by my father to summon all my meager spiritual resources and be on my best behavior.
جای تعجب نیست که پدرم دائماً به من توصیه می کرد که تمام منابع معنوی ناچیز خود را جمع آوری کنم و بهترین رفتار خود را داشته باشم.
Before he released the panel Weisberg admonished jurors to avoid the massive publicity generated by their verdicts.
ویزبرگ قبل از انتشار هیئت منصفه به اعضای هیئت منصفه توصیه کرد که از تبلیغات گسترده ناشی از احکام آنها اجتناب کنند.
اگرچه مدیر مراسم تشییع جنازه به او توصیه نکرد، اما میخواهم او را لمس کنم.
Perhaps he had been surprised to be greeted by an adult who didn't either admonish or cross-examine him.
شاید از استقبال بزرگسالی که او را نه نصیحت میکرد، نه بازجویی متقابل، تعجب کرده بود.
He then proceeded tactfully to admonish the theorists of botany in order to protect the practitioners of gardening.
او سپس با درایت به توصیه نظریه پردازان گیاه شناسی به منظور محافظت از باغبانی پرداخت.
ادامه بده، صدا را نصیحت کرد، اما ببین آیا می توانی فردا صبح به چشمان خود نگاه کنی.
او را به خاطر آدامس جویدن در کلاس تذکر دادند.
صدای هشدار دهنده ای به او توصیه کرد که اجازه ندهد این اتفاق بیفتد.
مادرش او را به خاطر تند خوردن توصیه کرد.
معلمش به او توصیه کرد که برای امتحاناتش بیشتر تلاش کند.
وقتی رفتم، نصیحت شوهرم را شنیدم: دیر نکن.
scold
سرزنش کردن
castigate
محکوم کردن
censure
انتقاد
criticiseUK
انتقاد از انگلستان
criticizeUS
انتقاد از ایالات متحده
rebuke
rebuke
reprimand
توبیخ
berate
لمبست
lambaste
سرزنش
upbraid
تنبیه کردن
chide
فرش
reprove
سخنرانی
reproach
نرخ
chastise
هیولا
carpet
بولوک
lecture
محو کردن
reprehend
رپ
کوتاه کردن
monster
بررسی
bollock
احتیاط
objurgate
بگو
rap
لباس بپوش
trim
دراز کشیدن به
غر زدن بیرون
caution
جویدن
به کار گرفتن
bawl out
chew out
praise
ستایش
applaud
کف زدن
commend
ستایش کردن
compliment
تعریف و تمجید
congratulate
تبریک گفتن
اجازه
تایید
extol
چاپلوس کردن
flatter
مجوز
laud
بزرگ
تبرئه کردن
تایید و امضا
exonerate
تشویق کردن
endorse
تحسین
cheer
جایزه
acclaim
تگرگ
reward
افتخار ایالات متحده
hail
HonourUK
honorUS
سلام
honourUK
پانیزه کردن
salute
ببخش
panegyrize
ستایش روی
بزرگ کردن
forgive
جشن گرفتن
heap praise on
قدردانی
aggrandize
بالیهو
داخل کردن
نقل قول
ballyhoo
indorse
