surge

base info - اطلاعات اولیه

surge - موج

noun - اسم

/sɜːrdʒ/

UK :

/sɜːdʒ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [surge] در گوگل
description - توضیح

  • به طور ناگهانی خیلی سریع در یک جهت خاص حرکت کند


  • اگر احساسی افزایش یا افزایش یابد، آن را به شدت احساس می کنید


  • اگر مقدار زیادی مایع، الکتریسیته، مواد شیمیایی و غیره موج بزند، خیلی سریع و ناگهانی حرکت می کند.


  • به طور ناگهانی افزایش یابد


  • افزایش ناگهانی مقدار یا تعداد


  • حرکت ناگهانی افراد زیادی


  • حرکت سریع ناگهانی مایع، الکتریسیته، مواد شیمیایی و غیره از طریق چیزی


  • افزایش ناگهانی چیزی مانند تقاضا، سود، قیمت و غیره


  • افزایش ناگهانی و بسیار زیاد


  • یک حرکت ناگهانی و بزرگ به جلو


  • افزایش ناگهانی یک احساس


  • به طور ناگهانی و شدید افزایش یابد


  • برای حرکت سریع و قدرتمند

  • to move quickly and powerfully


    (از یک احساس) قوی و سریع رشد کند

  • (of an emotion) to develop strongly and quickly


    (از یک گروه بزرگ) به طور ناگهانی به جلو حرکت کند

  • (of a large group) to move suddenly forward


    افزایش ناگهانی بزرگ


  • به طور ناگهانی و به مقدار زیاد افزایش یابد


  • Advantest با جهش 5.4 درصدی به 11520 و Tokyo Electron با 4.8 درصد افزایش به 7050 Y7050 رسید.

  • Advantest jumped 5.4 per cent to 11,520 and Tokyo Electron surged 4.8 per cent to Y7,050.


    سفارشات مشتریان در خاور دور افزایش یافته است.

  • Orders from customers in the Far East have surged.


    Seasiders هنوز تنظیم نشده بود زیرا لینفیلد 49 ثانیه بعد از نیمه دوم جلو افتاد.

  • The Seasiders still hadn't adjusted as Linfield surged ahead 49 seconds into the second-half.


    مارجری کلارک، 54 ساله، در حالی که ماشین در فارنبرو، کنت به سمت عقب حرکت می کرد، چراغ های عقب را چک می کرد.

  • Margery Clark, 54, was checking the rear lights as the car surged backwards at Farnborough, Kent.


    اما در هشت روز بین آیووا و نیوهمپشایر، هارت به طرز چشمگیری افزایش یافت.

  • But in the eight days between Iowa and New Hampshire, Hart surged dramatically.


    تراکتور به سمت تاریکی حرکت کرد.

  • The tractor surged forward into the dimness.


    موانع جدید طوری طراحی شده‌اند که اگر تماشاگران با خشونت بیش از حد به جلو حرکت کنند، راه را باز کنند.

  • The new barriers are designed to give way if spectators surge forward too violently.


    با این کار بالاخره عصبانیت در وجودم موج زد.

  • At this anger finally surged in me.


    آنقدر احساسات موج می زند که نوعی سرگیجه به وجود می آید.

  • So many emotions are surging that there is a kind of dizziness.


    تظاهرکنندگان در خیابان ها هجوم آوردند و خواستار استعفای رئیس جمهور شدند.

  • Demonstrators surged through the streets, demanding the President's resignation.


    تا سال 2006، رقم پیوند کبد احتمالاً به حداقل 4.3 میلیون افزایش خواهد یافت.

  • By 2006, the liver transplant figure is likely to surge to at least 4.3 million.


    به نظر می‌رسید که تمام ارتش او علیه جکسون هجوم می‌آورد، گویی می‌خواهد او را با توده‌ای عظیم در هم بکوبد...

  • His whole army seemed to surge up against Jackson as if to crush him with an overwhelming mass....


    احساس خشم در درونش موج می زد.

  • A feeling of rage surged up inside him.


example - مثال
  • She felt a sudden surge of anger.


    او یک موج ناگهانی عصبانیت را احساس کرد.

  • a surge of excitement


    موجی از هیجان


  • افزایش هزینه های مصرف کننده

  • We are having trouble keeping up with the recent surge in demand.


    ما در پیگیری افزایش اخیر تقاضا با مشکل مواجه هستیم.

  • A last-minute surge in ticket sales saved the show from closure.


    افزایش فروش بلیت در لحظه آخر نمایش را از بسته شدن نجات داد.

  • After an initial surge of interest there has been little call for our services.


    پس از افزایش علاقه اولیه، تماس کمی برای خدمات ما وجود داشته است.

  • a tidal surge


    یک موج جزر و مدی

  • A surge of people poured through the gates.


    موجی از مردم از دروازه ها سرازیر شدند.

  • Police struggled to control the sudden surge forward by the demonstrators.


    پلیس تلاش کرد تا جهش ناگهانی تظاهرکنندگان را کنترل کند.

  • An electrical surge damaged the computer's disk drive.


    موج برق به درایو دیسک کامپیوتر آسیب رساند.

  • The National Grid was hit by a huge power surge.


    شبکه ملی تحت تاثیر یک موج عظیم برق قرار گرفت.

  • He thought of his old teacher with a surge of affection.


    او با موجی از محبت به معلم قدیمی خود فکر کرد.

  • His initial surge of euphoria was quickly followed by dismay.


    موج اولیه سرخوشی او به سرعت با ناامیدی دنبال شد.

  • A huge surge of emotion swept through her.


    موج عظیمی از احساسات او را فرا گرفت.

  • He picked up the phone with a surge of panic.


    با وحشت شدید گوشی را برداشت.

  • An unexpected surge in electrical power caused the computer to crash.


    افزایش غیرمنتظره برق باعث از کار افتادن کامپیوتر شد.

  • There has been a surge in house prices recently.


    اخیراً قیمت مسکن افزایش یافته است.

  • At the end of the game there was a surge of fans onto the field.


    در پایان بازی موجی از هواداران وارد زمین شد.

  • A tidal surge (= sudden and great rise in the level of the sea) caused severe flooding in coastal areas.


    موج جزر و مدی (= افزایش ناگهانی و زیاد سطح دریا) باعث جاری شدن سیل شدید در مناطق ساحلی شد.

  • She was overwhelmed by a surge of remorse.


    او توسط موجی از پشیمانی غرق شد.

  • The company's profits have surged.


    سود شرکت افزایش یافته است.

  • An angry crowd surged through the gates of the president's palace.


    جمعیت خشمگین از دروازه های کاخ رئیس جمهور عبور کردند.

  • A few metres before the end of the race Jenkins surged into the lead.


    چند متر مانده به پایان مسابقه، جنکینز به برتری رسید.

  • She felt a wave of resentment surging (up) inside her.


    او احساس کرد که موجی از کینه در درونش موج می زند.

  • a surge in sales


    افزایش فروش

  • a surge in the stock market


    افزایش در بازار سهام

  • The young American’s victory touched off a surge of interest in golf across the country.


    پیروزی این جوان آمریکایی باعث افزایش علاقه به گلف در سراسر کشور شد.

  • The crowd surged onto the field after the game ended.


    پس از پایان بازی، تماشاگران وارد زمین شدند.

  • The surge in defaults has led to charges the mortgage industry engaged in predatory lending practices.


    افزایش نکول ها منجر به اخذ هزینه هایی از صنعت وام مسکن شده است که درگیر شیوه های وام دهی غارتگرانه است.

  • The eurozone economy surged ahead in the second quarter.


    اقتصاد منطقه یورو در سه ماهه دوم رشد کرد.

synonyms - مترادف

  • هجوم بردن


  • جریان


  • ازدحام

  • swarm


    جارو کردن


  • آبشار

  • cascade


    جمعیت


  • ریختن


  • رول


  • دوره

  • throng


    توده


  • طوفان


  • سیل


  • عجله به جلو

  • flood


    فوران


  • گله

  • gush


    گروه

  • flock


    نژاد


  • اجرا کن

  • spill


    آتش


  • اسلاید

  • run


    سر خوردن

  • blaze


    حرکت


  • شستشو

  • glide


    فلاش


  • پر کردن


  • هیجان

  • flash


    همچنین تا

  • teem


    در یک جمعیت حرکت کنید

  • thrill




antonyms - متضاد

  • گسترش

  • scatter


    پراکنده کردن


  • جداگانه، مجزا


  • فضا

  • disperse


    توزیع کردن


  • ریختن

  • strew


    انتشار

  • disseminate


    تلو تلو خوردن

  • stagger


    bestrew

  • bestrew


    توزیع شود

  • be distributed


لغت پیشنهادی

contravention

لغت پیشنهادی

schedule

لغت پیشنهادی

politics