bent
bent - خم شده
adjective - صفت
UK :
US :
زمان گذشته و ماضی خم
دیگر مستقیم نیست
از نظر مالی ناصادق و مایل به استفاده ناعادلانه از موقعیت رسمی خود هستید
کلمه ای توهین آمیز به معنای همجنس گرا
دارای شکل خمیده ای است که به اطراف می چرخد - مخصوصاً زمانی که چیزی آسیب دیده یا قدیمی است و شکل مستقیم طبیعی خود را از دست داده است استفاده می شود.
having a bent shape that turns around – used especially when something has been damaged or is old and has lost its natural straight shape
به شکل قسمتی از دایره خم شده است، به خصوص به طور طبیعی یا به دلیل اینکه چیزی به این صورت ساخته شده است
bent in the shape of part of a circle especially naturally or because something has been made that way
به دلیل گرما یا خشکی به شکل نامناسبی خم شده یا پیچ خورده است
مستقیم نیست، اما در یک یا چند مکان به شدت خم می شود، به خصوص به شکلی که با حالت عادی متفاوت به نظر می رسد یا درست به نظر نمی رسد - اغلب در مورد بخشی از بدن، یک مسیر یا یک عکس استفاده می شود.
not straight but bending sharply in one or more places, especially in a way that looks different from normal or does not look right – often used about a part of someone’s body a path or a picture
دارای انحناهای صاف در آن، معمولاً در یک الگوی منظم - در مورد مو یا خطوط استفاده می شود
مهارت یا علاقه خاص طبیعی به یک منطقه خاص
نادرست مالی
financially dishonest
ماضی ساده و ماضی از خم شدن
منحنی و مستقیم یا مسطح نیست
(مخصوصاً از شخص در مقام) ناصادق
یک کلمه بسیار توهین آمیز برای توصیف یک همجنس گرا، به ویژه یک مرد همجنس گرا
یک مهارت طبیعی
ماضی ساده و ماضی خم
یک گرایش طبیعی
متقلب
dishonest
N/A
یک تکه سیم خم شده
این تمرین را با زانوهای خمیده (= نه با پاهای صاف) انجام دهید.
تیر چراغ در تصادف خم شد.
آرنج های خود را در وضعیت کمی خمیده قفل کنید.
یک پیرزن کوچک خمیده
از خنده دوتایی خم شده بود.
به نظر می رسد او تصمیم دارد زندگی را برای من سخت کند.
خم شدن به نابودی/انتقام
او ابرشرور معمولی شماست که به دنبال تسلط بر جهان است.
در مورد آن از فرم خارج نشوید. فقط یک اشتباه بود!
میله های فلزی خم شده و پیچ خورده بودند.
a bent copper
یک مس خمیده
She has a scientific bent/a bent for science.
او یک انحراف علمی دارد/خیلی برای علم.
خمیدگی فلسفی ذهن او
a bent lawyer/accountant/policeman
یک وکیل/حسابدار/پلیس خمیده
twisted
پیچ خورده
curved
منحنی
crooked
کج
bowed
تعظیم کرد
rounded
گرد شده
arched
قوس دار
sinuous
سینوسی
tortuous
پر پیچ و خم
hooked
قلاب شده
angled
زاویه دار
inclined
شیب دار
arced
کمانی شکل
curvilinear
گره خورده
arciform
چوب شور
kinked
حلقه زده
kinky
گرد
pretzeled
تبدیل شده است
looped
آکویلین
محدب
turned
طاق دار
aquiline
برجسته شده است
convex
باطل کردن
vaulted
برآمده
embowed
باطل
falcate
قوسی شکل
bulging
منقاردار
falciform
قوز کرده
arcuate
گنبدی
beaked
hunched
domed
سر راست
aligned
هم راستا
erect
ایستاده
زوج
horizontal
افقی
مرحله
perpendicular
عمود بر
plumb
شاقول
صاف
مربع
درست است، واقعی
upright
عمودی
vertical
بی توجه
uncaring
تصمیم نگرفتم
undecided
در صف
متقارن
symmetrical
پشتی مستقیم
straight-backed
درست
به صورت متقارن
symmetrically
سرراست
straightforward
صریح
forthright
دگرجنسگرا
heterosexual
تخت
فورا
straightaway
خوب
در دوره
خیلی خوب
