breathless
breathless - بی نفس
adjective - صفت
UK :
US :
having difficulty breathing, especially because you are very tired excited, or frightened
مشکل در تنفس، به خصوص به دلیل اینکه بسیار خسته، هیجان زده یا ترسیده هستید
excited
برانگیخته
گرمای ناخوشایند، بدون هوای تازه یا باد
نمی تواند به راحتی نفس بکشد
بیش از حد سریع نفس می کشید و بنابراین نمی توانید هوای کافی را وارد ریه های خود کنید تا راحت باشید
بالا رفتن از ده پله او را نفس نفس می زد.
علیرغم اینکه مونگو ساکن بود، نفس نفس می بندد.
سرعت بعضی ها را به خواب می برد. دیگران را تنگ می کند.
دعوا نفسش را بند آورده بود.
He was breathless and moving at high speed but there was nothing agitated or uncontrolled about him.
نفسش بند آمده بود و با سرعت زیاد حرکت می کرد، اما هیچ چیز آشفته و کنترل نشده ای در او نبود.
او ایستاد، مثل همیشه با دیدن او در کت و شلوار لباس، یک چیز کوچک را نفس نفس گذاشت.
یک شب بی نفس مرداد
همچنین در یک نوع ژورنال بی نفس نوشته شده است که اعصاب آدم را به هم می ریزد.
Indeed Moffett worked at a breathless pace to ensure that those issues were addressed before the annual meeting took place.
در واقع، موفت با سرعتی بینفس کار کرد تا اطمینان حاصل کند که این مسائل قبل از برگزاری نشست سالانه مورد توجه قرار گرفته است.
آنها مرا بی نفس رها کردند، مبهوت، با خودم می خندیدند.
نفس نفس به بالای پله ها رسید.
آنها به مدت نیم ساعت یک سرعت تنفسی (= بسیار سریع) را حفظ کردند.
رقص باعث شد او احساس کند نفس و ضعف کند.
هیجان نفس گیری از دیدن دوباره یکدیگر
نفس از وحشت
بچه ها از در باز نگاه می کردند، در حالی که از هیجان نفس نفس می زدند.
گرمای نفسگیر یک بعد از ظهر تابستانی
او کاملاً نفس نفس می زد.
صدای او نسبتاً نفس گیر بود.
ورزش ناعادلانه او را نفس نفس می زد.
مجبور شدیم بایستیم، نفسی که در اثر تلاش به وجود آمده بود.
بعد از بالا رفتن از پله ها نفسم بند اومد.
آن یک بوسه او را از هیجان بند آورده بود.
از هیجان نفسش بند آمده بود.
gasping
نفس نفس زدن
panting
تنبلی
puffing
پف کردن
winded
باد شده
puffed
پف کرده
wheezy
خس خس سینه
wheezing
صرف کرد
spent
خفگی
choking
بلعیدن
gulping
مبتلا به آسم
asthmatic
آمفیزماتوز
emphysematous
سخت
stertorous
از نفس افتاده
پف کرد
puffed out
کوتاه باد
short-winded
خفن و پف کردن
پف کردن و دمیدن
huffing and puffing
تنگی نفس
puffing and blowing
دمیدن سخت
از پف
blowing hard
بلعیدن برای نفس کشیدن
خارج از حد
خسته
مبارزه برای نفس
dyspneic
انجام شده در
exhausted
محو شده
پریده بیرون
done in
به شدت نفس می کشد
wiped out
shagged out
breathing heavily
breathy
نفس گیر
calm
آرام
peaceful
صلح آمیز
