bull

base info - اطلاعات اولیه

bull - گاو نر

noun - اسم

/bʊl/

UK :

/bʊl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bull] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a bull neck (= a short thick neck like a bull's)


    گردن گاو نر (= گردن کلفت کوتاه مانند گاو نر)

  • a bull elephant


    یک فیل گاو نر

  • a papal bull


    یک گاو نر پاپی

  • That's a load of bull!


    این یک بار گاو نر است!

  • If you want to believe all that bull it’s up to you.


    اگر می خواهید همه آن گاو نر را باور کنید، به خودتان بستگی دارد.

  • That’s just bull and you know it.


    این فقط گاو نر است و شما آن را می دانید.

  • You’re not going to go storming in there like a bull in a china shop are you?


    قرار نیست مثل یک گاو نر در یک مغازه چینی در آنجا طوفان کنید، درست است؟

  • We sat around in the bar shooting the breeze.


    در بار نشسته بودیم و نسیم را می زدیم.

  • Nora decided to take the bull by the horns and organize things for herself.


    نورا تصمیم گرفت گاو نر را از شاخ بگیرد و همه چیز را برای خودش مرتب کند.

  • They did not see the sign by the gate saying Beware of the bull.


    آنها تابلویی را در کنار دروازه ندیدند که از گاو نر برحذر باش.

  • Don't give me that bull about not knowing the time.


    آن گاو نر را به خاطر ندانستن زمان به من نده.

  • Our herd has two bulls and twenty cows.


    گله ما دو گاو نر و بیست گاو دارد.

  • Don’t give me that bull about not getting my message.


    این گاو نر را به خاطر دریافت نکردن پیامم به من نده.


  • گاوها بر این باورند که اقتصاد ایالات متحده شروع به رشد کرده است.

synonyms - مترادف
  • nonsense


    مزخرف

  • drivel


    راندن

  • hogwash


    گراز شویی

  • garbage


    زباله

  • malarkey


    مالارکی

  • rubbish


    بالدرداش

  • balderdash


    غوغا کردن

  • twaddle


    خروس خشخاش

  • poppycock


    بالنی

  • baloney


    کف گیر

  • claptrap


    ناله

  • blather


    تختخواب

  • bunk


    پفک

  • piffle


    پوسیدگی

  • rot


    کادولاپ

  • codswallop


    توش

  • tosh


    بوکوم

  • bunkum


    گاف

  • guff


    زباله ها

  • trash


    هوی

  • hooey


    خمره

  • crock


    هوکم

  • hokum


    flapdoodle

  • flapdoodle


    مهتاب

  • moonshine


    آب ریز

  • bilge


    حماقت

  • folly


    فروتن

  • humbug


    بولونی

  • boloney


    بوش

  • bosh


    سس سیب

  • applesauce


antonyms - متضاد

  • حقیقت

  • possessions


    اموال


  • احساس، مفهوم


  • خرد


  • جدیت

  • seriousness


    ویژگی


  • واقعیت


  • قضاوت انگلستان

  • judgementUK


    قضاوت ایالات متحده

  • judgmentUS


    دارایی های

  • assets


    متفکر بودن

  • thoughtfulness


    هوش


  • حساسیت

  • sensibility


    حقایق

  • facts


    واقعی بودن

  • veridicality


    ساختمان

  • verity


    توسعه


  • رشد


  • دلیل


  • درك كردن


  • وضوح


  • قابل فهم بودن

  • clarity


    حس مشترک

  • intelligibility



لغت پیشنهادی

fu

لغت پیشنهادی

relevancy

لغت پیشنهادی

digested