generalize
generalize - تعمیم دادن
verb - فعل
UK :
US :
برای تشکیل یک اصل یا نظر کلی پس از در نظر گرفتن تعداد کمی از حقایق یا مثال ها
بیان کلی در مورد کل یک گروه یا چیز
گفتن اینکه یک ایده، نتیجه و غیره به گروه بزرگتری مربوط می شود
to make a general statement that something is true in all cases, based on what is true in some cases
بر اساس آنچه در برخی موارد درست است، یک بیان کلی مبنی بر اینکه چیزی در همه موارد درست است
to make a statement that relates to many people things, or conditions, esp. when based on limited facts
بیانیه ای که به بسیاری از افراد، چیزها یا شرایط مربوط می شود، به عنوان مثال. زمانی که بر اساس حقایق محدود است
نظرسنجی ها نشان می دهد که تعمیم در مورد اینکه کدام موضوعات برای رای دهندگان اهمیت بیشتری داشته اند، دشوار است.
او همیشه در تعمیم و دسته بندی افراد سریع است.
می دانم که نباید تعمیم بدهم، اما فکر می کنم مردان برای نشان دادن احساسات خود مشکل دارند.
نه برای تعمیم، اما مردان همه چیز را می خواهند و می خواهند به هیچ چیز متعهد نشوند.
گروه مورد مطالعه بسیار کوچک بود و تعمیم فقط از چند مورد دشوار است.
از مثالی که مطالعه کردیم می توانیم تعمیم دهیم.
پزشکان هنوز در حال بحث هستند که آیا داده های مربوط به آسپرین را به زنان تعمیم دهند یا خیر.
هلمهولتز آنچه را که دیگران پیشنهاد کرده بودند یا در یک زمینه ایجاد کرده بودند، تعمیم داد.
تعمیم از یک مثال احمقانه است.
ما نمی توانیم از این چند مثال تعمیم دهیم.
تعمیم در مورد فقرا خطرناک است.
این نتایج را نمی توان به کل کشور تعمیم داد.
ما اکنون در موقعیتی هستیم که می توانیم درس هایی را که آموخته ایم تعمیم دهیم.
شما نمی توانید در مورد قاره ای به تنوع اروپا تعمیم دهید.
تعمیم آن دشوار است، اما اکثر نوزادان تا سن 12 ماهگی می توانند چند کلمه بگویند.
دکتر مایر نسبت به تعمیم نتایج به جمعیت هایی که در این مطالعه گنجانده نشده اند هشدار داد.
شما نمی توانید در مورد قاره ای به تنوع آفریقا تعمیم دهید.
simplify
ساده کردن
oversimplify
بیش از حد ساده کردن
overgeneralize
تعمیم بیش از حد
universalize
جهانی کردن
بیانیه ای جامع بیان کنید
دید وسیع داشته باشید
کلیات صحبت کنید
با عبارات مبهم صحبت کنید
distort
تحریف کردن
كاهش دادن
بیش از حد کاهش دهد
خیلی ساده کن
generaliseUK
generaliseUK
specify
مشخص كردن
جزئیات
اشاره
نام
نقل قول
حالت
شناسایی
نشان می دهد
designate
تعیین کنید
توجه داشته باشید
توصیف کردن
برشمردن
enumerate
تعريف كردن
نمونه، مثال
شرط می کند
stipulate
itemiseUK
itemiseUK
itemizeUS
itemizeUS
فهرست
specialiseUK
particulariseUK
specializeUS
particularizeUS
ثابت
کاتالوگ ایالات متحده
کاتالوگ انگلستان
catalogUS
اطلاع
catalogueUK
رها کردن
تنظیم
دادن
تاسيس كردن
نیاز
