perch
perch - سوف
verb - فعل
UK :
US :
اگر پرنده ای روی چیزی نشسته، پرواز می کند و روی آن می نشیند
شاخه یا چوبی که در آن پرنده می نشیند
یک مکان یا موقعیت بلند، به ویژه جایی که می توانید بنشینید و چیزی را تماشا کنید
نوعی ماهی است که در دریاچه ها و رودخانه ها زندگی می کند
روی لبه یا نزدیک چیزی نشستن
to be in a high position or in a position near the edge of something or to put something in this position
قرار گرفتن در مقام بلند یا نزدیک به لبه چیزی یا قرار دادن چیزی در این موقعیت
ماهی است که در دریاچه ها و رودخانه ها زندگی می کند و به عنوان غذا خورده می شود
جایی که پرنده می نشیند، مخصوصاً میله ای نازک در قفس (= جعبه سیمی)
یک صندلی یا مکان دیگری در بالا، که اغلب نمای خوبی از چیزی زیر ارائه می دهد
(of a bird) to rest on a branch or other object or of a person or thing to sit or be on the edge or top of something
(از پرنده) تکیه زدن بر شاخه یا شیء دیگر، یا نشستن یا روی لبه یا بالای چیزی شخص یا چیز.
به نشستن روی درخت خشکیده یا پست در آب علاقه مند است.
او کودک خردسالی را حمل می کرد که در آغوشش آویزان شده بود و روی باسن راستش نشسته بود.
It also received her welcoming smile as did a beautiful goldfinch that came down and perched on her toes.
همچنین لبخند خوشامدگویی او را دریافت کرد، همانطور که یک فنج طلایی زیبا که پایین آمد و روی انگشتان پاهایش نشست.
در واقع، بخش زیادی از زندگی روزمره بر روی تشک بامبو در بالای کابین سپری شد.
او بالای یک قفس بزرگ نشسته بود و به بازدیدکنندگان نگاه می کرد.
She parked the car and hoisted the plastic carriers from the boot perching the flat be-ribboned pâtisserie box on top.
او ماشین را پارک کرد و حامل های پلاستیکی را از روی چکمه بلند کرد و جعبه صاف و روبان دار شیرینی پزی را بالای آن قرار داد.
پرنده جوان باید در حالی که پرهای خود را رشد می دهد به صورت عمودی روی لبه آن نشسته باشد.
روبین روی حصار نشسته بود.
روی چند چهارپایه بلند در بار نشستیم.
خودش را روی لبه تخت نشست.
پدرم من را جلوی دوچرخه اش می نشاند.
هتل به طور نامطمئنی بر روی یک تپه شیب دار قرار داشت.
قلعه در بالای دره قرار دارد.
پرندگان روی ساختمان های مجاور نشسته بودند.
رابین به پایین پرواز کرد و روی حصار نشست.
آنها طوطی را روی درختی نشستند.
ممکنه من اینجا بنشینم؟
آرام بنشین، می توانی!
لطفا بنشینید.
بیا داخل و خودت بشین
سر میز نشسته بود.
روی چهارپایه های بار نشستیم و آبجو خوردیم.
مرغ سیاهی روی دروازه نشسته بود.
این روستا بر فراز تپه ای مرتفع قرار دارد.
رژه را از روی داربست تماشا کردیم.
یک کلاه بیسبال که به عقب برگشته بود، روی سرش قرار داشت.
نگهبانان زندان از روی برجها میتوانستند کل حیاط زندان را ببینند.
زمین
حل کن
alight
شعله ور
roost
خروس
سبک
را لمس کنید
قرار دادن
بیا استراحت کن
باقی مانده
بنشین
nestle
لانه سازی
ویران شدن
descend
فرود آمدن
رسیدن
lodge
کلبه
ensconce
محصور کردن
installUS
installUS
متوقف کردن
instalUK
installUK
مستقر شدن
dock
بارانداز
به زمین بیاید
به زمین بیا
فرود بیاورد
سقوط
رها کردن
به پایین پرواز کن
پارک