perch

base info - اطلاعات اولیه

perch - سوف

verb - فعل

/pɜːrtʃ/

UK :

/pɜːtʃ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [perch] در گوگل
description - توضیح
  • if a bird perches on something it flies down and sits on it


    اگر پرنده ای روی چیزی نشسته، پرواز می کند و روی آن می نشیند


  • شاخه یا چوبی که در آن پرنده می نشیند


  • یک مکان یا موقعیت بلند، به ویژه جایی که می توانید بنشینید و چیزی را تماشا کنید

  • a type of fish that lives in lakes and rivers


    نوعی ماهی است که در دریاچه ها و رودخانه ها زندگی می کند


  • روی لبه یا نزدیک چیزی نشستن


  • قرار گرفتن در مقام بلند یا نزدیک به لبه چیزی یا قرار دادن چیزی در این موقعیت

  • a fish that lives in lakes and rivers and is eaten as food


    ماهی است که در دریاچه ها و رودخانه ها زندگی می کند و به عنوان غذا خورده می شود

  • a place where a bird sits, especially a thin rod in a cage (= wire box)


    جایی که پرنده می نشیند، مخصوصاً میله ای نازک در قفس (= جعبه سیمی)


  • یک صندلی یا مکان دیگری در بالا، که اغلب نمای خوبی از چیزی زیر ارائه می دهد


  • (از پرنده) تکیه زدن بر شاخه یا شیء دیگر، یا نشستن یا روی لبه یا بالای چیزی شخص یا چیز.

  • Fond of perching on dead tree or post in water.


    به نشستن روی درخت خشکیده یا پست در آب علاقه مند است.

  • She was carrying a young child who was slung in her arms and perched on her right hip.


    او کودک خردسالی را حمل می کرد که در آغوشش آویزان شده بود و روی باسن راستش نشسته بود.

  • It also received her welcoming smile as did a beautiful goldfinch that came down and perched on her toes.


    همچنین لبخند خوشامدگویی او را دریافت کرد، همانطور که یک فنج طلایی زیبا که پایین آمد و روی انگشتان پاهایش نشست.

  • In fact a good deal of daily life was spent perched on the bamboo matting on top of the cabins.


    در واقع، بخش زیادی از زندگی روزمره بر روی تشک بامبو در بالای کابین سپری شد.

  • He was perched on top of a huge cage, looking at the visitors.


    او بالای یک قفس بزرگ نشسته بود و به بازدیدکنندگان نگاه می کرد.

  • She parked the car and hoisted the plastic carriers from the boot perching the flat be-ribboned pâtisserie box on top.


    او ماشین را پارک کرد و حامل های پلاستیکی را از روی چکمه بلند کرد و جعبه صاف و روبان دار شیرینی پزی را بالای آن قرار داد.

  • The young bird has to perch upright on the rim while it grows its feathers.


    پرنده جوان باید در حالی که پرهای خود را رشد می دهد به صورت عمودی روی لبه آن نشسته باشد.

example - مثال
  • A robin was perching on the fence.


    روبین روی حصار نشسته بود.

  • We perched on a couple of high stools at the bar.


    روی چند چهارپایه بلند در بار نشستیم.

  • She perched herself on the edge of the bed.


    خودش را روی لبه تخت نشست.

  • My father used to perch me on the front of his bike.


    پدرم من را جلوی دوچرخه اش می نشاند.

  • The hotel perched precariously on a steep hillside.


    هتل به طور نامطمئنی بر روی یک تپه شیب دار قرار داشت.

  • The castle is perched high above the valley.


    قلعه در بالای دره قرار دارد.

  • The birds perched on nearby buildings.


    پرندگان روی ساختمان های مجاور نشسته بودند.

  • A robin flew down and perched on the fence.


    رابین به پایین پرواز کرد و روی حصار نشست.

  • They found the parrot perched in a tree.


    آنها طوطی را روی درختی نشستند.

  • May I sit here?


    ممکنه من اینجا بنشینم؟

  • Sit still will you!


    آرام بنشین، می توانی!

  • Please sit down.


    لطفا بنشینید.

  • Come in and sit yourselves down.


    بیا داخل و خودت بشین

  • She was seated at the head of the table.


    سر میز نشسته بود.

  • We perched on bar stools and had a beer.


    روی چهارپایه های بار نشستیم و آبجو خوردیم.

  • A blackbird was perching on the gate.


    مرغ سیاهی روی دروازه نشسته بود.

  • The village is perched on top of a high hill.


    این روستا بر فراز تپه ای مرتفع قرار دارد.

  • We watched the parade from our perch on the scaffolding.


    رژه را از روی داربست تماشا کردیم.

  • A baseball cap turned backwards, was perched on his head.


    یک کلاه بیسبال که به عقب برگشته بود، روی سرش قرار داشت.

  • From their perches in the towers, the prison guards could see the entire prison yard.


    نگهبانان زندان از روی برج‌ها می‌توانستند کل حیاط زندان را ببینند.

synonyms - مترادف

  • زمین


  • حل کن

  • alight


    شعله ور

  • roost


    خروس


  • سبک


  • را لمس کنید


  • قرار دادن


  • بیا استراحت کن


  • باقی مانده

  • sit


    بنشین

  • nestle


    لانه سازی


  • ویران شدن

  • descend


    فرود آمدن


  • رسیدن

  • lodge


    کلبه

  • ensconce


    محصور کردن

  • installUS


    installUS


  • متوقف کردن

  • instalUK


    installUK


  • مستقر شدن

  • dock


    بارانداز


  • به زمین بیاید


  • به زمین بیا


  • فرود بیاورد


  • سقوط

  • make a landing


    رها کردن


  • به پایین پرواز کن


  • پارک




antonyms - متضاد
  • blast off


    منفجر کردن


  • پایین تر


  • حرکت


  • در آوردن

  • ascend


    صعود کردن


  • مقیاس


  • کوه


  • بالا رفتن

  • soar


    اوج گرفتن


  • بالا آمدن


  • پرواز کردن

  • go up


    برو بالا


  • شناور کردن


  • بلند کردن


  • حرکت کردن


لغت پیشنهادی

exams

لغت پیشنهادی

soviet

لغت پیشنهادی

within