programmed

base info - اطلاعات اولیه

programmed - برنامه ریزی شده

N/A - N/A

ˈproʊ.ɡræm

UK :

ˈprəʊ.ɡræm

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [programmed] در گوگل
description - توضیح
  • a broadcast on television or radio


    پخش از تلویزیون یا رادیو


  • یک کتاب یا تکه کاغذ نازک که اطلاعاتی در مورد یک نمایش یا رویداد موسیقی یا ورزشی ارائه می دهد که معمولاً در تئاتر یا مکانی که رویداد در آنجا اتفاق می افتد خریداری می شود.

  • a plan of activities to be done or things to be achieved


    برنامه ای از فعالیت هایی که باید انجام شود یا چیزهایی که باید به دست آیند


  • به یک دستگاه یا سیستم بگویید که به روشی خاص یا در زمان خاصی کار کند


  • همیشه یک کار خاص را انجام دهید یا فکر کنید، اگرچه سعی نمی کنید

  • an officially organized system of services, activities, or opportunities that help people achieve something


    یک سیستم رسمی سازمان‌یافته از خدمات، فعالیت‌ها یا فرصت‌هایی که به افراد کمک می‌کند به چیزی دست یابند

  • a planned series of related events or activities


    مجموعه ای برنامه ریزی شده از رویدادها یا فعالیت های مرتبط

  • to plan for activities to be done or things to be achieved


    برنامه ریزی برای فعالیت هایی که باید انجام شود یا چیزهایی که باید به دست بیایند


  • برای نوشتن یک سری دستورالعمل، با استفاده از یک زبان کامپیوتر، برای ایجاد یا اجرای یک برنامه کامپیوتری


  • استفاده از یک نرم افزار برای دادن دستورالعمل به رایانه یا قطعه ای از تجهیزات الکترونیکی برای انجام یکی از طیف وسیعی از وظایف

example - مثال
  • It's one of those arts programmes late at night.


    این یکی از آن برنامه های هنری اواخر شب است.

  • It's my favourite TV programme - I never miss an episode.


    این برنامه تلویزیونی مورد علاقه من است - من هرگز یک قسمت را از دست نمی دهم.

  • I looked in the programme to find out the actor's name.


    در برنامه نگاه کردم تا اسم بازیگر را بدانم.

  • He collected football programmes.


    او برنامه های فوتبال را جمع آوری می کرد.

  • The school offers an exciting and varied programme of social events.


    مدرسه یک برنامه هیجان انگیز و متنوع از رویدادهای اجتماعی ارائه می دهد.

  • The rail system is to put 20 million pounds into its modernization programme.


    قرار است سیستم ریلی 20 میلیون پوند به برنامه نوسازی خود اختصاص دهد.

  • I'm running three mornings a week - it's all part of my fitness programme.


    من هفته ای سه صبح می دوم - همه اینها بخشی از برنامه تناسب اندام من است.

  • I've programmed the heating to come on at 6.00.


    من گرمایش را برنامه ریزی کرده ام که ساعت 6:00 روشن شود.

  • I'm programmed to wake up at seven.


    من برنامه ریزی شده ام که ساعت هفت بیدار شوم.

  • There is no graduate training programme for new recruits.


    هیچ برنامه آموزشی فارغ التحصیلی برای نیروهای جدید وجود ندارد.

  • Housing Market Renewal is a programme to deal with low demand in housing areas.


    نوسازی بازار مسکن برنامه ای برای مقابله با تقاضای کم در مناطق مسکونی است.

  • a building/development/research programme


    یک برنامه ساختمان/توسعه/تحقیق

  • build/develop/finance a programme


    ساخت/توسعه/تامین مالی یک برنامه

  • launch/carry out/initiate a programme


    راه اندازی/اجرا/آغاز برنامه

  • Did you see that new programme last night?


    اون برنامه جدید رو دیشب دیدی؟

  • There aren't too many TV programmes worth watching right now.


    در حال حاضر برنامه های تلویزیونی زیادی ارزش دیدن ندارند.

  • We listened to a news programme on the BBC World Service.


    ما به یک برنامه خبری در سرویس جهانی بی بی سی گوش دادیم.

  • They're always showing programmes about nasty people doing nasty things to each other.


    آنها همیشه برنامه هایی در مورد افراد بدجنس نشان می دهند که کارهای زشت با یکدیگر انجام می دهند.

  • We listened to a new programme on Radio 4.


    برنامه جدیدی را در رادیو 4 گوش دادیم.

  • A programme of meetings has been planned for October and November.


    برنامه ای از جلسات برای ماه های اکتبر و نوامبر برنامه ریزی شده است.

  • organize/set up/plan a programme


    سازماندهی/تنظیم/برنامه ریزی یک برنامه

  • This project is programmed for completion in April.


    این پروژه برای تکمیل در ماه آوریل برنامه ریزی شده است.

  • Computers have been programmed to unlock apartment doors or slow trains in the event of an earthquake.


    کامپیوترها طوری برنامه ریزی شده اند که قفل درهای آپارتمان یا قطارهای کند را در صورت وقوع زلزله باز کنند.

  • You can programme the DVD player to switch itself off.


    می توانید پخش کننده DVD را طوری برنامه ریزی کنید که خاموش شود.

synonyms - مترادف
  • automatic


    خودکار

  • automated


    از پیش تعیین شده

  • preset


    برنامه ریزی شده

  • planned


    تنظیم

  • set


    مکانیکی

  • mechanical


    آمریکا مکانیزه

  • mechanizedUS


    روباتیک

  • robotic


    مکانیزه انگلستان

  • mechanisedUK


    خود تنظیمی

  • self-regulating


    موتوری ایالات متحده

  • motorizedUS


    خود کنشی

  • self-acting


    موتور دار انگلستان

  • motorisedUK


    خود عامل

  • self-operating


    خود متحرک

  • self-moving


    صرفه جویی در کار

  • laborsaving


    خود فعال

  • self-activating


    خودکششی

  • self-propelling


    خود راه اندازی

  • self-starting


    کامپیوتری ایالات متحده

  • computerizedUS


    نیرو گرفته است

  • mechanistic


    بدون سرنشین

  • powered


    کامپیوتری انگلستان

  • unmanned


    دکمه فشاری

  • computerisedUK


    ماشین محور

  • push-button


    دست نزنید

  • machine-driven


    خود هدایتی

  • hands-off


    خود اجرایی

  • self-directing


    خود نیرومند

  • self-executing


    خود رانده

  • self-powered


  • self-driven


antonyms - متضاد
  • spontaneous


    خود جوش

  • unplanned


    بدون برنامه ریزی

  • unscheduled


    برنامه ریزی نشده

  • unarranged


    بدون ترتیب

  • nonscheduled


    بدون برنامه

  • uncoordinated


    ناهماهنگ

  • unintended


    غیر عمدی

  • unexpected


    غیر منتظره

  • not planned


    برنامه ریزی نشده است


  • غیرمنتظره

لغت پیشنهادی

aural

لغت پیشنهادی

ushered

لغت پیشنهادی

advisor