programmed
programmed - برنامه ریزی شده
N/A - N/A
UK :
US :
a broadcast on television or radio
پخش از تلویزیون یا رادیو
a thin book or piece of paper giving information about a play or musical or sports event usually bought at the theatre or place where the event happens
یک کتاب یا تکه کاغذ نازک که اطلاعاتی در مورد یک نمایش یا رویداد موسیقی یا ورزشی ارائه می دهد که معمولاً در تئاتر یا مکانی که رویداد در آنجا اتفاق می افتد خریداری می شود.
برنامه ای از فعالیت هایی که باید انجام شود یا چیزهایی که باید به دست آیند
به یک دستگاه یا سیستم بگویید که به روشی خاص یا در زمان خاصی کار کند
همیشه یک کار خاص را انجام دهید یا فکر کنید، اگرچه سعی نمی کنید
an officially organized system of services, activities, or opportunities that help people achieve something
یک سیستم رسمی سازمانیافته از خدمات، فعالیتها یا فرصتهایی که به افراد کمک میکند به چیزی دست یابند
مجموعه ای برنامه ریزی شده از رویدادها یا فعالیت های مرتبط
برنامه ریزی برای فعالیت هایی که باید انجام شود یا چیزهایی که باید به دست بیایند
برای نوشتن یک سری دستورالعمل، با استفاده از یک زبان کامپیوتر، برای ایجاد یا اجرای یک برنامه کامپیوتری
to use a piece of software to give instructions to a computer or piece of electronic equipment to make it perform one of a range of tasks
استفاده از یک نرم افزار برای دادن دستورالعمل به رایانه یا قطعه ای از تجهیزات الکترونیکی برای انجام یکی از طیف وسیعی از وظایف
این یکی از آن برنامه های هنری اواخر شب است.
این برنامه تلویزیونی مورد علاقه من است - من هرگز یک قسمت را از دست نمی دهم.
در برنامه نگاه کردم تا اسم بازیگر را بدانم.
او برنامه های فوتبال را جمع آوری می کرد.
مدرسه یک برنامه هیجان انگیز و متنوع از رویدادهای اجتماعی ارائه می دهد.
قرار است سیستم ریلی 20 میلیون پوند به برنامه نوسازی خود اختصاص دهد.
من هفته ای سه صبح می دوم - همه اینها بخشی از برنامه تناسب اندام من است.
من گرمایش را برنامه ریزی کرده ام که ساعت 6:00 روشن شود.
من برنامه ریزی شده ام که ساعت هفت بیدار شوم.
هیچ برنامه آموزشی فارغ التحصیلی برای نیروهای جدید وجود ندارد.
نوسازی بازار مسکن برنامه ای برای مقابله با تقاضای کم در مناطق مسکونی است.
a building/development/research programme
یک برنامه ساختمان/توسعه/تحقیق
build/develop/finance a programme
ساخت/توسعه/تامین مالی یک برنامه
launch/carry out/initiate a programme
راه اندازی/اجرا/آغاز برنامه
اون برنامه جدید رو دیشب دیدی؟
در حال حاضر برنامه های تلویزیونی زیادی ارزش دیدن ندارند.
ما به یک برنامه خبری در سرویس جهانی بی بی سی گوش دادیم.
آنها همیشه برنامه هایی در مورد افراد بدجنس نشان می دهند که کارهای زشت با یکدیگر انجام می دهند.
برنامه جدیدی را در رادیو 4 گوش دادیم.
برنامه ای از جلسات برای ماه های اکتبر و نوامبر برنامه ریزی شده است.
organize/set up/plan a programme
سازماندهی/تنظیم/برنامه ریزی یک برنامه
این پروژه برای تکمیل در ماه آوریل برنامه ریزی شده است.
Computers have been programmed to unlock apartment doors or slow trains in the event of an earthquake.
کامپیوترها طوری برنامه ریزی شده اند که قفل درهای آپارتمان یا قطارهای کند را در صورت وقوع زلزله باز کنند.
می توانید پخش کننده DVD را طوری برنامه ریزی کنید که خاموش شود.
automatic
خودکار
automated
از پیش تعیین شده
preset
برنامه ریزی شده
planned
تنظیم
مکانیکی
mechanical
آمریکا مکانیزه
mechanizedUS
روباتیک
robotic
مکانیزه انگلستان
mechanisedUK
خود تنظیمی
self-regulating
موتوری ایالات متحده
motorizedUS
خود کنشی
self-acting
موتور دار انگلستان
motorisedUK
خود عامل
self-operating
خود متحرک
self-moving
صرفه جویی در کار
laborsaving
خود فعال
self-activating
خودکششی
self-propelling
خود راه اندازی
self-starting
کامپیوتری ایالات متحده
computerizedUS
نیرو گرفته است
mechanistic
بدون سرنشین
powered
کامپیوتری انگلستان
unmanned
دکمه فشاری
computerisedUK
ماشین محور
push-button
دست نزنید
machine-driven
خود هدایتی
hands-off
خود اجرایی
self-directing
خود نیرومند
self-executing
خود رانده
self-powered
self-driven
