springboard

base info - اطلاعات اولیه

springboard - تخته پرشی

noun - اسم

/ˈsprɪŋbɔːrd/

UK :

/ˈsprɪŋbɔːd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [springboard] در گوگل
description - توضیح

  • چیزی که به شما کمک می کند تا کاری را شروع کنید

  • a strong board for jumping on or off used when diving (dive1(1)) or doing gymnastics


    یک تخته قوی برای پریدن یا خاموش کردن، که هنگام غواصی (غواصی 1(1)) یا انجام ژیمناستیک استفاده می شود

  • a board that can bend helping people to jump higher when jumping or diving into a swimming pool or when doing gymnastics


    تخته ای که می تواند خم شود و به افراد کمک کند هنگام پریدن یا شیرجه زدن در استخر یا هنگام انجام ژیمناستیک بالاتر بپرند.


  • چیزی که یا این فرصت را برای شما فراهم می کند که از یک برنامه اقدام خاص پیروی کنید، یا تشویقی که برای موفقیت آن لازم است

  • a board that bends when you jump on the end of it used to help you jump higher in some sports or physical exercises


    تخته‌ای که هنگام پریدن روی انتهای آن خم می‌شود و برای کمک به بالا پریدن در برخی ورزش‌ها یا تمرین‌های بدنی استفاده می‌شود.

  • A springboard is also something that provides an opportunity to achieve something


    سکوی پرشی نیز چیزی است که فرصتی برای رسیدن به چیزی فراهم می کند


  • چیزی که مبنایی است که چیزهای دیگر از آن رشد می کنند یا توسعه می یابند

  • The cast in-situ concrete diving platforms have 3m springboards together with 3,5, 7 and 10m fixed platforms.


    سکوهای غواصی بتنی ریخته شده در محل دارای سکوهای پرش 3 متری همراه با سکوهای ثابت 3،5، 7 و 10 متری است.

  • Maybe this will be a springboard for us to compete for the rest of the season.


    شاید این سکوی پرشی برای ما برای رقابت در ادامه فصل باشد.

  • His new job was a springboard for Mr Major's own Cabinet career.


    شغل جدید او سکوی پرشی برای کار خود آقای میجر در کابینه بود.

  • The full-colour illustrations will motivate children's interest and provide an excellent springboard for both oral and written work.


    تصاویر تمام رنگی علاقه کودکان را برمی انگیزد و سکوی پرشی عالی برای کارهای شفاهی و نوشتاری فراهم می کند.

  • She should be a favorite in the three-meter springboard and the platform but things are never that simple for Clark.


    او باید در سکوی پرش سه متری مورد علاقه باشد، اما همه چیز برای کلارک هرگز به این سادگی نیست.

  • This story can be the springboard to a whole set of tales about the lion and the mouse.


    این داستان می تواند سکوی پرشی برای مجموعه ای کامل از داستان ها در مورد شیر و موش باشد.

  • Close friends Melisa Moses and Jenny Keim earned the two springboard spots.


    دوستان نزدیک ملیسا موزس و جنی کیم دو جایگاه را به دست آوردند.

example - مثال
  • The document provided a springboard for a lot of useful discussion.


    این سند سکوی پرشی برای بسیاری از بحث های مفید فراهم کرد.

  • The show aims to give new young talent a springboard to success.


    این نمایش قصد دارد به استعدادهای جوان جدید سکوی پرشی برای موفقیت بدهد.

  • The firm's director is confident that the new project will act as a springboard for/to further contracts.


    مدیر شرکت مطمئن است که پروژه جدید به عنوان سکوی پرشی برای قراردادهای بعدی عمل می کند.

  • Many young women hope modeling will be a springboard to stardom.


    بسیاری از زنان جوان امیدوارند مدلینگ سکوی پرشی برای ستاره شدن باشد.

  • Manufacturing facilities abroad could be a springboard for our expansion in the market.


    تأسیسات تولیدی در خارج از کشور می تواند سکوی پرشی برای گسترش ما در بازار باشد.

  • become/serve as/provide a springboard for (doing) sth


    تبدیل / خدمت به عنوان / فراهم کردن سکوی پرشی برای (انجام) sth

  • They intend to use the £150 million acquisition as a springboard to buy other food brands.


    آنها قصد دارند از این خرید 150 میلیون پوندی به عنوان سکوی پرشی برای خرید سایر برندهای مواد غذایی استفاده کنند.

synonyms - مترادف
  • catalyst


    کاتالیزور

  • facilitator


    تسهیل کننده


  • پایه

  • launch pad


    سکوی پرتاب

  • spur


    تحریک

  • trigger


    ماشه

  • stimulus


    محرک

  • impetus


    انگیزه


  • مشوق


  • تکانه

  • stimulant


    خوب

  • impulse


    جرقه

  • incitement


    همزن

  • goad


    آتش زا

  • incitation


    کمکی

  • spark


    شمع موتور

  • agitator


    موج ساز

  • incendiary


    نی که نوشیدنی را به هم می زند

  • adjuvant


    محرک رادیکال

  • spark plug


    خمیر مایه


  • تشویق

  • straw that stirs the drink


    تقویت

  • radical stimulus


    الهام گرفتن

  • leaven


  • encouragement


  • instigation


  • boost


  • inspiration


  • inducement


  • motive


  • provocation


antonyms - متضاد
  • brake


    ترمز

لغت پیشنهادی

BS

لغت پیشنهادی

research

لغت پیشنهادی

sprint