approximately

base info - اطلاعات اولیه

approximately - تقریبا

adverb - قید

/əˈprɑːksɪmətli/

UK :

/əˈprɒksɪmətli/

US :

family - خانواده
approximation
تقریب
approximate
تقریبی
approximately
تقریبا
google image
نتیجه جستجوی لغت [approximately] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

  • دقیقا

  • accurately


    به درستی

  • correctly


    به وضوح


  • قطعا


  • بدون اشتباه


  • کاملا

  • unerringly


    به صورت کامل


  • به طور کامل


  • صادقانه


  • به معنای واقعی کلمه

  • faithfully


    موکدا


  • با دقت

  • strictly


    مثبت


  • تخت

  • positively


    با صدای بلند


  • بی عیب و نقص


  • به شدت

  • soundly


    به طور مشخص

  • faultlessly


    به صراحت

  • rigorously


    روشمند


  • تمیز

  • expressly


    از صمیم قلب


  • براستی

  • scrupulously


  • explicitly


  • methodically


  • truthfully



  • heartily



  • wholly


لغت پیشنهادی

finance

لغت پیشنهادی

abolish

لغت پیشنهادی

beat