approximately
approximately - تقریبا
adverb - قید
UK :
US :
بیشتر یا کمتر از یک عدد یا مقدار
بیشتر یا کمتر از یک عدد یا مقدار - به ویژه در زمینه های فنی یا علمی استفاده می شود
بیشتر یا کمتر از یک عدد یا مقدار. درباره کلمه معمولی است که در زبان انگلیسی روزمره استفاده می شود
about – used when you are trying to give someone a general idea of the size amount or number of something
about – زمانی استفاده میشود که میخواهید یک ایده کلی از اندازه، مقدار یا تعداد چیزی به کسی بدهید
در مورد یک عدد یا زمان - زمانی که شما در حال حدس زدن هستید استفاده می شود
about – با اعداد یا مقادیر بسیار زیاد استفاده می شود
about – بعد از مدتی، یک عدد یا یک مقدار استفاده می شود
در مورد - در گذشته با خرما استفاده شده است
بعد از یک عدد یا مقدار استفاده می شود، زمانی که کل ممکن است بسیار بیشتر باشد
بیش از یک عدد یا مقدار
نزدیک به یک عدد یا زمان خاص، اگرچه دقیقاً آن عدد یا زمان نیست
The journey took approximately seven hours.
این سفر تقریباً هفت ساعت طول کشید.
The two buildings were approximately equal in size.
اندازه دو ساختمان تقریباً برابر بود.
در این حمله به ارزش تقریبی 4000 پوند محصول به سرقت رفت.
The flight takes approximately three hours.
پرواز تقریباً سه ساعت طول می کشد.
قیمت هر بلیط حدود 20 پوند است.
تعمیرات 200 دلار هزینه دارد، چند دلار می دهد یا می گیرد.
هزینه آن چقدر خواهد بود، بیشتر یا کمتر؟
ما انتظار داریم سی و چند نفر بیایند.
او باید 25 یا تقریباً بیشتر باشد.
سود تقریباً 15 درصد کاهش یافته است.
شما می توانید انتظار داشته باشید که حدود 40000 پوند در سال درآمد داشته باشید.
قیمت چیزی حدود 800 دلار است.
او چیزی در حدود 25000 پوند درآمد دارد.
The job will take approximately three weeks, and cost approximately £1,000.
این کار تقریباً سه هفته طول می کشد و تقریباً 1000 پوند هزینه دارد.
در ماه دسامبر، شرکت نیروی کار خود را تقریباً 5 درصد کاهش داد.
جمع آوری داده ها تقریباً دو هفته طول می کشد.
در باره
دور و بر
تقریبا
در مورد آن
در حدود
thereabout
نزدیک به
circa
بطور کلی
نه چندان دور از
فقط درمورد
آزادانه
به طور نسبی
loosely
نزدیک شدن
نزدیک
approaching
مقداری
هل دادن
گفتن
nigh
به طرز نزدیک
pushing
به صورت مقایسه ای
پسندیدن
کم و بیش، تقریبا
comparatively
میدان
دادن یا گرفتن
proximately
در جریان
به ترتیب
در ناحیه ی
going on
دقیقا
accurately
به درستی
correctly
به وضوح
قطعا
بدون اشتباه
کاملا
unerringly
به صورت کامل
به طور کامل
صادقانه
به معنای واقعی کلمه
faithfully
موکدا
با دقت
strictly
مثبت
تخت
positively
با صدای بلند
بی عیب و نقص
به شدت
soundly
به طور مشخص
faultlessly
به صراحت
rigorously
روشمند
تمیز
expressly
از صمیم قلب
براستی
scrupulously
explicitly
methodically
truthfully
heartily
wholly