backtrack

base info - اطلاعات اولیه

backtrack - عقب نشینی

verb - فعل

/ˈbæktræk/

UK :

/ˈbæktræk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [backtrack] در گوگل
description - توضیح
  • to change an opinion or promise that you gave so that it is not as strong as it was earlier


    برای تغییر عقیده یا قولی که داده اید تا مثل قبل قوی نباشد


  • از همان راهی که آمدی برگردی


  • برای بازگشت به مسیری که به تازگی دنبال کرده اید

  • to say that you did not mean something you said earlier or say that you have changed your opinion


    اینکه بگید منظورتون چیزی نبود که قبلا گفتید یا بگید نظرتون عوض شده


  • از همان راهی که آمدید برگردید یا دوباره اطلاعات را در نظر بگیرید

  • If you backtrack from something you previously said or agreed to do you begin to stop supporting it


    اگر از چیزی که قبلاً گفته‌اید یا با آن موافقت کرده‌اید عقب‌نشینی کنید، از حمایت از آن دست می‌کشید

  • Whitney Hedgepeth started her real life a couple of years ago then backtracked.


    ویتنی هجپت زندگی واقعی خود را چند سال پیش آغاز کرد، سپس از آن عقب نشینی کرد.

  • Clinton backtracked and apologized the next day and never raised the question again.


    کلینتون روز بعد عقب نشینی کرد و عذرخواهی کرد و دیگر هرگز این سوال را مطرح نکرد.

  • Since returning from his Easter break in Florida he has bungled and backtracked even in his fief, the Senate.


    از زمان بازگشت از تعطیلات عید پاک خود در فلوریدا، او حتی در خانواده خود، سنا، هم دست و پا بسته و عقب نشینی کرده است.

  • Quinn backtracked in his mind to the beginning of the case.


    کوین در ذهنش به ابتدای قضیه برگشت.

  • If union leaders start to backtrack now they'll lose their supporters.


    اگر رهبران اتحادیه‌ها اکنون شروع به عقب‌نشینی کنند، حامیان خود را از دست خواهند داد.

  • Don't worry about backtracking on a bad decision.


    نگران عقب نشینی از یک تصمیم بد نباشید.

  • The President seems to be backtracking on some of his election promises.


    به نظر می رسد رئیس جمهور از برخی از وعده های انتخاباتی خود عقب نشینی می کند.

  • There is increased pressure on Congress to backtrack on some of the welfare cuts imposed last year.


    فشار بیشتری بر کنگره برای عقب نشینی از برخی از کاهش های رفاهی اعمال شده در سال گذشته وجود دارد.

  • There should be a system allowing users to backtrack over previous links.


    باید سیستمی وجود داشته باشد که به کاربران اجازه دهد از پیوندهای قبلی عقب نشینی کنند.

  • This makes it very easy to backtrack your session.


    این امر باعث می‌شود که پس‌اندازی از جلسه شما بسیار آسان باشد.

example - مثال
  • The path suddenly disappeared and we had to backtrack.


    مسیر ناگهان ناپدید شد و مجبور شدیم به عقب برگردیم.

  • We went the wrong way and had to backtrack till we got to the right turning.


    راه را اشتباه رفتیم و مجبور شدیم به عقب برگردیم تا به پیچ راست برسیم.

  • All right he backtracked, It's possible that I was mistaken.


    او عقب نشینی کرد: بسیار خوب، ممکن است من اشتباه کرده باشم.

  • The officers were forced to backtrack on their statements.


    افسران مجبور شدند از اظهارات خود عقب نشینی کنند.

  • She refused to backtrack from her criticisms of the proposal.


    او از انتقاداتش از این پیشنهاد عقب نشینی نکرد.

  • We need to backtrack a bit and examine the history of this problem.


    باید کمی به عقب برگردیم و تاریخچه این مشکل را بررسی کنیم.

  • The government backtracked on plans that would have increased taxes.


    دولت از طرح هایی که باعث افزایش مالیات می شد عقب نشینی کرد.

synonyms - مترادف
  • retract


    پس گرفتن

  • backpedal


    پدال عقب

  • reverse


    معکوس


  • تغییر دادن

  • rethink


    تجدید نظر کنید

  • recant


    انصراف دادن


  • کنار کشیدن

  • budge


    تکان دادن

  • about-face


    در مورد صورت


  • نظرت را عوض کن

  • eat your words


    حرفاتو بخور


  • عقب نشینی


  • بکش کنار


  • درباره صورت انجام دهید

  • do an about-face


    یک دور چرخشی انجام دهید

  • do an about-turn


    دور برگردان انجام دهید

  • do a U-turn


    یک ولت فیس انجام دهید

  • do a volte-face


    برگرد


  • تجدید نظر کند

  • reconsider


    افکار دوم داشته باشید

  • have second thoughts


    دمپایی صندل لا انگشتی

  • flip-flop


    پایین امدن


  • آهنگی متفاوت بخوان


  • ردیف عقب


  • تغییر عقیده


  • تسلیم شدن

  • renege


    پای فروتن بخور

  • relent


    بهتر فکر کن

  • eat humble pie


    به عقب برگرد



antonyms - متضاد

  • پیشرفت


  • ماندن


  • اقامت کردن

لغت پیشنهادی

bulky

لغت پیشنهادی

sources

لغت پیشنهادی

reminiscing