adversarial
adversarial - متخاصم
adjective - صفت
UK :
US :
an adversarial system especially in politics and the law is one in which two sides oppose and attack each other
نظام خصمانه، به ویژه در سیاست و قانون، نظامی است که در آن دو طرف با هم مخالفت و حمله کنند.
شامل افرادی که با یکدیگر مخالف یا مخالف هستند
involving opposition or disagreement
شامل مخالفت یا اختلاف نظر
an adversarial activity process etc. involves arguments or disagreements between two or more people or organizations
یک فعالیت متخاصم، فرآیند و غیره شامل بحث یا اختلاف نظر بین دو یا چند نفر یا سازمان است.
relating to a legal process in which lawyers present facts for and against someone who is accused of a crime
مربوط به یک روند قانونی است که در آن وکلا حقایقی را به نفع و علیه کسی که متهم به جرمی است ارائه می کنند
Malthus' gloomy picture of human life seems to many contemporary commentators much too atomistic and adversarial.
به نظر بسیاری از مفسران معاصر، تصویر تیره و تار مالتوس از زندگی انسان، بیش از حد اتمی و خصمانه است.
این به معنای دعوی بیشتر، هزینه بیشتر، رفتار خصمانه بیشتر است.
Do we want a constantly adversarial deadlock of blame and counter-blame, which profits only lawyers?
آیا ما خواهان یک بن بست دائماً متخاصم از سرزنش و تقصیر متقابل هستیم که فقط حقوقدانان را سود می برد؟
خبرنگاران برای به دست آوردن اطلاعات خود از روش های افراطی و خصمانه استفاده کردند.
The adversarial nature of contentious proceedings before the International Court ensures that the parties are readily identifiable.
ماهیت خصومت آمیز رسیدگی های نزاع در دادگاه بین المللی تضمین می کند که طرفین به راحتی قابل شناسایی هستند.
This is symptomatic of the adversarial relationship schools have with Woodhead, but it is also an extremely important test case.
این نشانه رابطه خصمانه مدارس با وودهد است، اما همچنین یک مورد آزمایشی بسیار مهم است.
اروپای غربی و شرقی دیگر رابطه خصمانه ای ندارند.
In both countries there are men in positions of responsibility and influence who would be comfortable with a more adversarial situation.
در هر دو کشور مردانی در موقعیتهای مسؤولیت و نفوذ وجود دارند که با شرایط خصمانهتر راحتتر هستند.
At this stage it is worth emphasising that we still deal with personal injury litigation under an adversarial system.
در این مرحله شایان ذکر است که ما همچنان با دعوای حقوقی صدمات شخصی تحت یک سیستم خصمانه سروکار داریم.
Such an interchange is identified as crucial for maintaining the cooperation that appears absent in adversarial Western systems.
چنین مبادله ای برای حفظ همکاری که در سیستم های متخاصم غربی غایب به نظر می رسد، حیاتی است.
ماهیت خصمانه نظام دو حزبی
یک سیستم عدالت خصمانه
در دوران قدیم سیاست خصمانه دو حزبی، رای دادن آسان بود.
وکلا از خصومت بودن لذت می برند.
The culture of litigation which is so prevalent means we are living in a much more adversarial environment nowadays.
فرهنگ دعوی قضایی که بسیار رایج است به این معنی است که امروزه ما در یک محیط بسیار خصمانه تری زندگی می کنیم.
It is hoped that recent changes to the law will minimize the sometimes adversarial nature of management-labor relations.
امید است با تغییرات اخیر قانون، ماهیت گاه خصمانه روابط مدیریت و کار به حداقل برسد.
an adversarial system/process
یک سیستم/فرآیند متخاصم
hostile
خصومت آمیز
antagonistic
آنتاگونیست
unfriendly
غیر دوستانه
unsympathetic
بی همدردی
inimical
خصمانه
inhospitable
غیر مهمان نواز
منفی
adversary
حریف
jaundiced
زرد شده
antipathetic
ضد درد
opposed
مخالف
opposing
فانی
mortal
رزمنده
combative
تقابلی
confrontational
نامطلوب
adverse
اتهامی
oppositional
استدلالی
accusatorial
بد اخلاق
adversative
خشونت آمیز
argumentative
عدم تایید
ill-disposed
نامهربان
پیشخوان
contrary
ایالات متحده نامطلوب
disapproving
جنگ طلب
unkind
غیر اجتماعی
پیش داوری
unfavorableUS
نامطلوب انگلستان
belligerent
unsociable
prejudicial
unfavourableUK
دوستانه
hospitable
مهمان نواز
nonantagonistic
غیر متضاد
nonhostile
غیر خصمانه
sympathetic
دلسوز
cooperative
تعاونی
agreeable
قابل قبول
amicable
نوع
گرم
استقبال کردن
welcoming
خوب
مطلوب ایالات متحده
favorableUS
مطلوب انگلستان
favourableUK
حمایت کننده
supportive
تایید کردن
approving
دلپذیر
genial
حرفه ای
sociable
دوست داشتنی
محبت آمیز
pleasant
بخشنده
pro
قابلیت
amiable
الزام آور
kindly
باز کن
affectionate
خوش اخلاق
gracious
مثبت
amenable
affable
obliging
well-disposed