adversarial

base info - اطلاعات اولیه

adversarial - متخاصم

adjective - صفت

/ˌædvərˈseriəl/

UK :

/ˌædvəˈseəriəl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [adversarial] در گوگل
description - توضیح

  • نظام خصمانه، به ویژه در سیاست و قانون، نظامی است که در آن دو طرف با هم مخالفت و حمله کنند.

  • involving people opposing or disagreeing with each other


    شامل افرادی که با یکدیگر مخالف یا مخالف هستند

  • involving opposition or disagreement


    شامل مخالفت یا اختلاف نظر

  • an adversarial activity process etc. involves arguments or disagreements between two or more people or organizations


    یک فعالیت متخاصم، فرآیند و غیره شامل بحث یا اختلاف نظر بین دو یا چند نفر یا سازمان است.

  • relating to a legal process in which lawyers present facts for and against someone who is accused of a crime


    مربوط به یک روند قانونی است که در آن وکلا حقایقی را به نفع و علیه کسی که متهم به جرمی است ارائه می کنند

  • Malthus' gloomy picture of human life seems to many contemporary commentators much too atomistic and adversarial.


    به نظر بسیاری از مفسران معاصر، تصویر تیره و تار مالتوس از زندگی انسان، بیش از حد اتمی و خصمانه است.

  • That means more litigation, more expense more adversarial behavior.


    این به معنای دعوی بیشتر، هزینه بیشتر، رفتار خصمانه بیشتر است.

  • Do we want a constantly adversarial deadlock of blame and counter-blame, which profits only lawyers?


    آیا ما خواهان یک بن بست دائماً متخاصم از سرزنش و تقصیر متقابل هستیم که فقط حقوقدانان را سود می برد؟

  • Reporters used extreme and adversarial methods to get their information.


    خبرنگاران برای به دست آوردن اطلاعات خود از روش های افراطی و خصمانه استفاده کردند.

  • The adversarial nature of contentious proceedings before the International Court ensures that the parties are readily identifiable.


    ماهیت خصومت آمیز رسیدگی های نزاع در دادگاه بین المللی تضمین می کند که طرفین به راحتی قابل شناسایی هستند.

  • This is symptomatic of the adversarial relationship schools have with Woodhead, but it is also an extremely important test case.


    این نشانه رابطه خصمانه مدارس با وودهد است، اما همچنین یک مورد آزمایشی بسیار مهم است.

  • Western and Eastern Europe no longer have an adversarial relationship.


    اروپای غربی و شرقی دیگر رابطه خصمانه ای ندارند.

  • In both countries there are men in positions of responsibility and influence who would be comfortable with a more adversarial situation.


    در هر دو کشور مردانی در موقعیت‌های مسؤولیت و نفوذ وجود دارند که با شرایط خصمانه‌تر راحت‌تر هستند.

  • At this stage it is worth emphasising that we still deal with personal injury litigation under an adversarial system.


    در این مرحله شایان ذکر است که ما همچنان با دعوای حقوقی صدمات شخصی تحت یک سیستم خصمانه سروکار داریم.

  • Such an interchange is identified as crucial for maintaining the cooperation that appears absent in adversarial Western systems.


    چنین مبادله ای برای حفظ همکاری که در سیستم های متخاصم غربی غایب به نظر می رسد، حیاتی است.

example - مثال
  • the adversarial nature of the two-party system


    ماهیت خصمانه نظام دو حزبی

  • an adversarial system of justice


    یک سیستم عدالت خصمانه

  • In the old days of two-party adversarial politics voting was easy.


    در دوران قدیم سیاست خصمانه دو حزبی، رای دادن آسان بود.

  • Lawyers enjoy being adversarial.


    وکلا از خصومت بودن لذت می برند.

  • The culture of litigation which is so prevalent means we are living in a much more adversarial environment nowadays.


    فرهنگ دعوی قضایی که بسیار رایج است به این معنی است که امروزه ما در یک محیط بسیار خصمانه تری زندگی می کنیم.

  • It is hoped that recent changes to the law will minimize the sometimes adversarial nature of management-labor relations.


    امید است با تغییرات اخیر قانون، ماهیت گاه خصمانه روابط مدیریت و کار به حداقل برسد.

  • an adversarial system/process


    یک سیستم/فرآیند متخاصم

synonyms - مترادف
  • hostile


    خصومت آمیز

  • antagonistic


    آنتاگونیست

  • unfriendly


    غیر دوستانه

  • unsympathetic


    بی همدردی

  • inimical


    خصمانه

  • inhospitable


    غیر مهمان نواز


  • منفی

  • adversary


    حریف

  • jaundiced


    زرد شده

  • antipathetic


    ضد درد

  • opposed


    مخالف

  • opposing


    فانی

  • mortal


    رزمنده

  • combative


    تقابلی

  • confrontational


    نامطلوب

  • adverse


    اتهامی

  • oppositional


    استدلالی

  • accusatorial


    بد اخلاق

  • adversative


    خشونت آمیز

  • argumentative


    عدم تایید

  • ill-disposed


    نامهربان


  • پیشخوان

  • contrary


    ایالات متحده نامطلوب

  • disapproving


    جنگ طلب

  • unkind


    غیر اجتماعی


  • پیش داوری

  • unfavorableUS


    نامطلوب انگلستان

  • belligerent


  • unsociable


  • prejudicial


  • unfavourableUK


antonyms - متضاد

  • دوستانه

  • hospitable


    مهمان نواز

  • nonantagonistic


    غیر متضاد

  • nonhostile


    غیر خصمانه

  • sympathetic


    دلسوز

  • cooperative


    تعاونی

  • agreeable


    قابل قبول

  • amicable


    نوع


  • گرم


  • استقبال کردن

  • welcoming


    خوب


  • مطلوب ایالات متحده

  • favorableUS


    مطلوب انگلستان

  • favourableUK


    حمایت کننده

  • supportive


    تایید کردن

  • approving


    دلپذیر

  • genial


    حرفه ای

  • sociable


    دوست داشتنی


  • محبت آمیز

  • pleasant


    بخشنده

  • pro


    قابلیت

  • amiable


    الزام آور

  • kindly


    باز کن

  • affectionate


    خوش اخلاق

  • gracious


    مثبت

  • amenable


  • affable


  • obliging



  • well-disposed



لغت پیشنهادی

visas

لغت پیشنهادی

bustling

لغت پیشنهادی

bloodhound