blackout

base info - اطلاعات اولیه

blackout - خاموشی

noun - اسم

/ˈblækaʊt/

UK :

/ˈblækaʊt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [blackout] در گوگل
description - توضیح

  • دوره تاریکی ناشی از قطعی برق

  • a situation in which particular pieces of news or information are not allowed to be reported


    وضعیتی که در آن اخبار یا اطلاعات خاصی اجازه گزارش داده نمی شود


  • دوره ای در طول جنگ که تمام چراغ های یک شهر یا شهر باید خاموش شود

  • if someone has a blackout, they suddenly become unconscious


    اگر کسی خاموشی داشته باشد، ناگهان بیهوش می شود


  • زمانی که همه چراغ‌ها باید طبق قانون پنهان شوند، یا زمانی که به دلیل قطع برق، نور یا برق وجود ندارد.


  • اقدامی که برای اطمینان از عدم گزارش اطلاعات در مورد چیزی به عموم انجام می شود

  • a short period when someone suddenly becomes unconscious


    یک دوره کوتاه زمانی که شخصی به طور ناگهانی بیهوش می شود

  • a period of time when electric power has failed, causing a loss of lights


    یک دوره زمانی که برق از کار افتاده و باعث از بین رفتن چراغ می شود

  • a short period of time when you are not conscious


    یک دوره کوتاه زمانی که شما هوشیار نیستید


  • دوره زمانی که خدمات، محصول و غیره در دسترس نیست

  • Then they would be triggered and Bremen would suffer a massive communications blackout.


    سپس آنها فعال می شوند و برمن دچار یک خاموشی گسترده ارتباطات می شود.

  • Several neighborhoods in the San Francisco area experienced blackouts last night.


    شب گذشته چندین محله در منطقه سانفرانسیسکو دچار خاموشی شد.

  • Since the accident Sharon has suffered from blackouts.


    از زمان این حادثه، شارون از خاموشی رنج می برد.

  • With the Camp David news blackout still in force there were again few details about the talks.


    با وجود قطعی خبری کمپ دیوید، باز هم جزئیات کمی در مورد مذاکرات وجود داشت.

  • I have been suffering blackouts ever since the War.


    من از زمان جنگ دچار خاموشی بودم.

  • The blizzard that brought Washington to a standstill extended the blackout for several more days.


    کولاکی که واشنگتن را متوقف کرد، خاموشی را برای چند روز دیگر تمدید کرد.

  • She had found a gap in the blackout material and had fixed her eye to it.


    او یک شکاف در مواد خاموشی پیدا کرده بود و چشمش را به آن دوخته بود.

  • It was now November, and coming home in the blackout caused me a little nervous anxiety at first.


    حالا نوامبر بود و برگشتن به خانه در خاموشی در ابتدا کمی اضطراب عصبی در من ایجاد کرد.

  • It ensured that the deaf received help and understanding in the blackout and during air-raids.


    این تضمین می کرد که ناشنوایان در خاموشی و در طول حملات هوایی کمک و درک دریافت می کنند.

  • Utility officials said the blackout was unrelated to small power failures in San Francisco neighborhoods Monday and Tuesday.


    مقامات خدمات برق گفتند که خاموشی ربطی به قطع برق کوچک در محله های سانفرانسیسکو در دوشنبه و سه شنبه ندارد.

example - مثال
  • The storm caused blackouts in many areas.


    طوفان باعث خاموشی در بسیاری از مناطق شد.

  • a news/media blackout


    خاموشی خبری/رسانه ای

  • The government imposed a news blackout during the crisis.


    دولت در طول بحران یک خاموشی خبری را اعمال کرد.

  • It used to take hours to travel home in the blackout.


    ساعت ها طول می کشید تا در خاموشی به خانه برود.

  • They met during a blackout in the war.


    آنها در جریان خاموشی در جنگ با یکدیگر آشنا شدند.

  • She had a blackout and couldn't remember anything about the accident.


    او خاموشی داشت و چیزی از تصادف به خاطر نمی آورد.

  • wartime blackouts


    خاموشی های زمان جنگ

  • Power lines were blown down and we had a blackout of several hours.


    خطوط برق منفجر شد و چندین ساعت خاموشی داشتیم.

  • a news blackout


    خاموشی خبری

  • He can't drive because he suffers from blackouts.


    او نمی تواند رانندگی کند زیرا از خاموشی رنج می برد.

  • A blackout ended the game early.


    خاموشی بازی را زود به پایان رساند.

  • He suffers from Parkinson’s disease and has occasionally experienced blackouts.


    او از بیماری پارکینسون رنج می برد و گاهی اوقات خاموشی را تجربه کرده است.

  • Pay-per-view returned after a three-year blackout.


    پرداخت به ازای بازدید پس از سه سال خاموشی بازگشت.

  • A media blackout was imposed the day after the riots.


    یک روز پس از اغتشاشات، خاموشی رسانه ای اعمال شد.

synonyms - مترادف
  • faint


    از هوش رفتن

  • swoon


    غمگین شدن

  • syncope


    سنکوپ


  • سقوط - فروپاشی

  • coma


    کما

  • insensibility


    بی احساسی

  • knockout


    ناک اوت


  • شنا کردن

  • unconsciousness


    بی هوشی

  • fainting fit


    غش کردن

  • oblivion


    فراموشی

  • fainting


    seizure

  • seizure


    عبور از

  • passing out


    از دست دادن هوشیاری


  • دوره فراموشی

  • period of oblivion


    بی هوشی موقت

  • temporary unconsciousness


    از حال رفتن


  • بی حوصلگی

  • stupor


    سرگیجه

  • dizziness


    خاکستری

  • grayout


    غرق شدن

  • vertigo


    پوسته پوسته شدن

  • swooning


    باطل کردن

  • flaking out


    مخروبه کردن

  • conk out


  • conking out


antonyms - متضاد
  • vigorUS


    vigorUS

  • vigourUK


    vigourUK

  • vim


    vim

  • vitality


    سرزندگی

  • vivacity


    نشاط

  • activeness


    فعال بودن


  • فعالیت


  • آگاهی


  • علاقه


  • زندگی

  • liveliness


    حساسیت

  • sensibility


    بیداری

  • wakefulness


    هوشیاری

  • alertness


لغت پیشنهادی

midstream

لغت پیشنهادی

abstraction

لغت پیشنهادی

overplayed