blaze

base info - اطلاعات اولیه

blaze - آتش

verb - فعل

/bleɪz/

UK :

/bleɪz/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [blaze] در گوگل
description - توضیح

  • یک آتش سوزی خطرناک بزرگ - به ویژه در گزارش های خبری استفاده می شود

  • a fire burning with strong bright flames


    آتشی که با شعله های قوی روشن می سوزد

  • very bright light or colour


    نور یا رنگ بسیار روشن


  • نمایش ناگهانی احساسات بسیار قوی


  • یک علامت سفید، مخصوصاً در جلوی صورت اسب

  • to burn very brightly and strongly


    بسیار روشن و قوی بسوزد


  • تا با نور بسیار روشن بدرخشد

  • if someone’s eyes are blazing, their eyes are shining brightly because they are feeling a very strong emotion usually anger


    اگر چشمان کسی درخشان است، چشمان او به شدت می درخشد زیرا احساس بسیار شدیدی دارد، معمولاً خشم.

  • if guns blaze, they fire bullets quickly and continuously


    اگر اسلحه ها شعله ور شوند، به سرعت و به طور مداوم گلوله شلیک می کنند

  • to burn brightly and strongly


    روشن و قوی بسوزد

  • to be brightly lit or full of colour


    روشن یا پر رنگ باشد

  • When a gun or a person using a gun blazes, the gun fires and continues firing


    هنگامی که یک اسلحه یا شخصی که از تفنگ استفاده می کند شعله می کشد، اسلحه شلیک می کند و به شلیک ادامه می دهد


  • آتش بزرگ و قوی

  • something that has a very powerful or noticeable effect


    چیزی که تأثیر بسیار قوی یا قابل توجهی دارد


  • علامت سفید روی صورت اسب یا حیوان دیگر

  • If someone’s eyes blaze, they seem to shine brightly


    اگر چشمان کسی بدرخشد، به نظر می رسد که به شدت می درخشد


  • با علامت گذاری مسیر یا راهی جدید بسازید تا دیگران بتوانند آن را دنبال کنند


  • یک آتش سوزی بسیار بزرگ


  • شعله نیز نمایش روشن چیزی است

  • It looked like a blaze photographed with a filter that transformed everything into shades of the same colour.


    شبیه شعله ای بود که با فیلتری عکس گرفته شده بود که همه چیز را به سایه هایی از همان رنگ تبدیل می کرد.

  • a cheerful blaze in the fireplace


    شعله ای شاد در شومینه

  • House fire: Firefighters were called to a house blaze in Sedgefield in the early hours of Saturday morning.


    آتش‌سوزی خانه: آتش‌نشانان در ساعات اولیه صبح شنبه به آتش‌سوزی یک خانه در سجفیلد فراخوانده شدند.

  • Six fire fighters were injured battling the blaze.


    شش آتش نشان در مهار آتش زخمی شدند.

  • Firefighters struggled to control the blaze.


    آتش نشانان برای مهار آتش تلاش کردند.

  • The rabbit stopped, caught in the blaze of the car's headlights.


    خرگوش ایستاد و در شعله چراغ های ماشین گرفتار شد.

  • The church was completely destroyed in the blaze.


    کلیسا در آتش سوزی به طور کامل ویران شد.

  • Officials are still looking for whoever started the blaze.


    مقامات هنوز به دنبال کسانی هستند که آتش سوزی را آغاز کرده اند.

  • Just like Windsor, the blaze happened during restoration work.


    درست مانند ویندزور، آتش سوزی در حین کار بازسازی اتفاق افتاد.

example - مثال
  • A huge fire was blazing in the fireplace.


    آتش بزرگی در شومینه شعله ور بود.

  • Within minutes the whole building was blazing.


    در عرض چند دقیقه کل ساختمان شعله ور شد.

  • He rushed back into the blazing house.


    با عجله به داخل خانه شعله ور برگشت.

  • The sun blazed down from a clear blue sky.


    خورشید از آسمان آبی روشن فرود آمد.

  • The garden blazed with colour.


    باغ پر از رنگ شد.

  • Her eyes were blazing with fury.


    چشمانش از خشم می درخشید.

  • The story was blazed all over the daily papers.


    این داستان در سراسر روزنامه های روزانه شعله ور شد.

  • In the distance machine guns were blazing.


    در دوردست مسلسل ها شعله ور بودند.

  • For five minutes, soldiers blazed away with machine guns and automatic rifles.


    به مدت پنج دقیقه، سربازان با مسلسل و تفنگ های خودکار از آنجا دور شدند.

  • The champions came out (with) all guns blazing.


    قهرمانان (با) تمام تفنگ ها در حال فروزان بیرون آمدند.

  • The department is blazing a trail in the field of laser surgery.


    این بخش در حال ایجاد مسیری در زمینه جراحی لیزر است.

  • The sun was blazing down that afternoon.


    آن بعدازظهر خورشید داشت غروب می کرد.

  • Isaac's eyes suddenly blazed with anger.


    چشمان اسحاق ناگهان از خشم برق زد.

  • The ship's guns blazed at the British as they tried to run for shore.


    اسلحه های کشتی در حالی که انگلیسی ها می خواستند به سمت ساحل فرار کنند به سمت آنها آتش زد.

  • Firefighters took two hours to control the blaze.


    آتش نشانان دو ساعت طول کشید تا آتش را مهار کنند.

  • The garden is a blaze of colourin autumn.


    باغ شعله ای از رنگارنگ پاییز است.

  • The fires blazed for days.


    آتش سوزی ها برای روزها شعله ور شد.

  • Her eyes blazed with anger.


    چشمانش از عصبانیت برق زدند.

  • It took the Cherokee two years to blaze a trail between Texas and Kansas.


    چروکی دو سال طول کشید تا مسیری بین تگزاس و کانزاس ایجاد کند.

  • fig. Science blazed the trail that opened up space exploration.


    شکل. علم مسیری را که اکتشافات فضایی را باز کرد، روشن کرد.

  • They worked all day in the blazing sun.


    آنها تمام روز را زیر آفتاب سوزان کار می کردند.

  • Three fire companies fought the blaze.


    سه شرکت آتش نشانی با آتش خاموش شدند.

  • Times Square is a blaze of lights.


    میدان تایمز شعله نور است.

synonyms - مترادف

  • آتش

  • inferno


    دوزخ

  • conflagration


    آتش سوزی

  • flames


    شعله های آتش

  • holocaust


    هولوکاست

  • bonfire


    احتراق

  • combustion


    طوفان آتش

  • firestorm


    سوزش

  • burning


    شعله


  • شعله ور شدن

  • wildfire


    اکسیداسیون سریع

  • flare


    جرقه

  • pyre


    سوسو زدن

  • rapid oxidation


    فلاش

  • spark


    کوره

  • flicker


    فر

  • flash


    آتش سوزی جنگلی

  • furnace


    شعله ور


  • آتش سوزی جنگل

  • bushfire


    آتش بزرگ

  • flaming


    فئو د شادی

  • brushfire


    فانوس دریایی


  • سوزاننده


  • سوزاندن

  • feu de joie


    آتش گرفتن

  • beacon


    تندر

  • scorching


    اجاق

  • searing


  • ignition


  • tinder


  • hearth


antonyms - متضاد
  • dullness


    کسلی


  • تاریکی


  • تاریک

  • blackness


    سیاهی

  • duskiness


    کسالت

  • dulness


    تیرگی

  • dimness


    ابهام

  • gloom


    بی نوری

  • obscurity


    تنبری

  • gloominess


    بدحجابی

  • lightlessness


    سایه

  • tenebrosity


    سایه ها

  • caliginosity


    تاریکی مطلق

  • shadowiness


    عدم وجود نور

  • shadows


    رنگ پریدگی


  • خزیدن


  • پوزخند


  • تاریکی زمین

  • paleness


    دود شدن

  • crawl


    غمگینی

  • grin


    ابری


  • murkiness


  • shadiness



  • smokiness


  • murk


  • sadness


  • cloudiness


لغت پیشنهادی

cache

لغت پیشنهادی

planting

لغت پیشنهادی

discussed