blaze
blaze - آتش
verb - فعل
UK :
US :
یک آتش سوزی خطرناک بزرگ - به ویژه در گزارش های خبری استفاده می شود
آتشی که با شعله های قوی روشن می سوزد
نور یا رنگ بسیار روشن
نمایش ناگهانی احساسات بسیار قوی
یک علامت سفید، مخصوصاً در جلوی صورت اسب
بسیار روشن و قوی بسوزد
تا با نور بسیار روشن بدرخشد
if someone’s eyes are blazing, their eyes are shining brightly because they are feeling a very strong emotion usually anger
اگر چشمان کسی درخشان است، چشمان او به شدت می درخشد زیرا احساس بسیار شدیدی دارد، معمولاً خشم.
اگر اسلحه ها شعله ور شوند، به سرعت و به طور مداوم گلوله شلیک می کنند
روشن و قوی بسوزد
روشن یا پر رنگ باشد
هنگامی که یک اسلحه یا شخصی که از تفنگ استفاده می کند شعله می کشد، اسلحه شلیک می کند و به شلیک ادامه می دهد
آتش بزرگ و قوی
چیزی که تأثیر بسیار قوی یا قابل توجهی دارد
علامت سفید روی صورت اسب یا حیوان دیگر
اگر چشمان کسی بدرخشد، به نظر می رسد که به شدت می درخشد
با علامت گذاری مسیر یا راهی جدید بسازید تا دیگران بتوانند آن را دنبال کنند
یک آتش سوزی بسیار بزرگ
شعله نیز نمایش روشن چیزی است
It looked like a blaze photographed with a filter that transformed everything into shades of the same colour.
شبیه شعله ای بود که با فیلتری عکس گرفته شده بود که همه چیز را به سایه هایی از همان رنگ تبدیل می کرد.
شعله ای شاد در شومینه
House fire: Firefighters were called to a house blaze in Sedgefield in the early hours of Saturday morning.
آتشسوزی خانه: آتشنشانان در ساعات اولیه صبح شنبه به آتشسوزی یک خانه در سجفیلد فراخوانده شدند.
شش آتش نشان در مهار آتش زخمی شدند.
آتش نشانان برای مهار آتش تلاش کردند.
خرگوش ایستاد و در شعله چراغ های ماشین گرفتار شد.
The church was completely destroyed in the blaze.
کلیسا در آتش سوزی به طور کامل ویران شد.
مقامات هنوز به دنبال کسانی هستند که آتش سوزی را آغاز کرده اند.
درست مانند ویندزور، آتش سوزی در حین کار بازسازی اتفاق افتاد.
آتش بزرگی در شومینه شعله ور بود.
در عرض چند دقیقه کل ساختمان شعله ور شد.
با عجله به داخل خانه شعله ور برگشت.
خورشید از آسمان آبی روشن فرود آمد.
باغ پر از رنگ شد.
چشمانش از خشم می درخشید.
این داستان در سراسر روزنامه های روزانه شعله ور شد.
در دوردست مسلسل ها شعله ور بودند.
به مدت پنج دقیقه، سربازان با مسلسل و تفنگ های خودکار از آنجا دور شدند.
قهرمانان (با) تمام تفنگ ها در حال فروزان بیرون آمدند.
این بخش در حال ایجاد مسیری در زمینه جراحی لیزر است.
آن بعدازظهر خورشید داشت غروب می کرد.
چشمان اسحاق ناگهان از خشم برق زد.
اسلحه های کشتی در حالی که انگلیسی ها می خواستند به سمت ساحل فرار کنند به سمت آنها آتش زد.
آتش نشانان دو ساعت طول کشید تا آتش را مهار کنند.
باغ شعله ای از رنگارنگ پاییز است.
آتش سوزی ها برای روزها شعله ور شد.
چشمانش از عصبانیت برق زدند.
چروکی دو سال طول کشید تا مسیری بین تگزاس و کانزاس ایجاد کند.
شکل. علم مسیری را که اکتشافات فضایی را باز کرد، روشن کرد.
آنها تمام روز را زیر آفتاب سوزان کار می کردند.
سه شرکت آتش نشانی با آتش خاموش شدند.
میدان تایمز شعله نور است.
آتش
inferno
دوزخ
conflagration
آتش سوزی
flames
شعله های آتش
holocaust
هولوکاست
bonfire
احتراق
combustion
طوفان آتش
firestorm
سوزش
burning
شعله
شعله ور شدن
wildfire
اکسیداسیون سریع
flare
جرقه
pyre
سوسو زدن
rapid oxidation
فلاش
spark
کوره
flicker
فر
flash
آتش سوزی جنگلی
furnace
شعله ور
آتش سوزی جنگل
bushfire
آتش بزرگ
flaming
فئو د شادی
brushfire
فانوس دریایی
سوزاننده
سوزاندن
feu de joie
آتش گرفتن
beacon
تندر
scorching
اجاق
searing
ignition
tinder
hearth
dullness
کسلی
تاریکی
تاریک
blackness
سیاهی
duskiness
کسالت
dulness
تیرگی
dimness
ابهام
gloom
بی نوری
obscurity
تنبری
gloominess
بدحجابی
lightlessness
سایه
tenebrosity
سایه ها
caliginosity
تاریکی مطلق
shadowiness
عدم وجود نور
shadows
رنگ پریدگی
خزیدن
پوزخند
تاریکی زمین
paleness
دود شدن
crawl
غمگینی
grin
ابری
murkiness
shadiness
smokiness
murk
sadness
cloudiness