bothers

base info - اطلاعات اولیه

bothers - اذیت می کند

N/A - N/A

ˈbɑː.ðɚ

UK :

ˈbɒð.ər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bothers] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He hasn't even bothered to write.


    حتی حوصله نوشتن را هم نداشته است.

  • You could have phoned us but you just didn't bother.


    می توانستی با ما تماس بگیری اما زحمتی نمی کشید.

  • Don't bother making the bed - I'll do it later.


    خسته نباشید تخت را مرتب کنید - بعداً این کار را انجام خواهم داد.

  • You'd have found it if you'd bothered looking/to look.


    اگر به خود زحمت می دادید آن را پیدا می کردید.

  • You won't get any credit for doing it so why bother?


    شما هیچ اعتباری برای انجام آن نخواهید داشت، پس چرا زحمت بکشید؟

  • I can't be bothered to iron my clothes.


    حوصله اتو کردن لباس هایم را ندارم.

  • Does it bother you that he's out so much of the time?


    آیا شما را آزار می دهد که او اغلب اوقات بیرون است؟

  • Living on my own has never bothered me.


    زندگی به تنهایی من را هرگز آزار نداده است.

  • I don't care if he doesn't come - it doesn't bother me.


    برایم مهم نیست که او نیاید - این برای من ناراحت کننده نیست.

  • It bothers me that he doesn't seem to notice.


    من را آزار می دهد که او متوجه نمی شود.

  • Don't bother your father when he's working.


    وقتی پدرت سر کار هست اذیتش نکن.


  • ببخشید که مزاحم شما شدم، اما آیا می توانید به من کمک کنید تا این چمدان را بلند کنم؟

  • I didn't want to bother her with work matters on her day off.


    من نمی خواستم او را با مسائل کاری در روز تعطیلش اذیت کنم.


  • سر و صدا داشت ما را آزار می داد، رفتیم.

  • She threatened to call the police if he didn't stop bothering her.


    او تهدید کرد که اگر او مزاحم او نشود با پلیس تماس خواهد گرفت.

  • I can take you there - it's really no bother.


    من می توانم شما را به آنجا ببرم - واقعاً مزاحم نیست.

  • Some people don't get married because they don't want the bother (= they don't want to make the effort that is necessary).


    عده ای ازدواج نمی کنند چون مزاحم را نمی خواهند (= نمی خواهند تلاشی را که لازم است انجام دهند).


  • لطفا به هیچ زحمتی در حساب کاربری من نروید (= تلاش خاصی برای من نکنید).


  • به نظر نمی رسد ارزش این را داشته باشد که این همه راه را فقط برای دو شب ادامه دهیم.

  • I had a bit of bother getting hold of his phone number.


    برای گرفتن شماره تلفنش کمی به زحمت افتادم.


  • متاسفم که مزاحم شدم، اما آیا می توانم دوباره آن شماره را داشته باشم؟

  • Oh bother! It's raining and I left my umbrella at home.


    اوه مزاحم! باران می بارد و من چترم را در خانه جا گذاشتم.

  • You won’t get any credit for doing it so why bother?


    برای شستن لباس ها زحمت نکشید

  • Don’t bother doing the laundry.


    حتی حوصله خداحافظی را هم به خود نداد.

  • He didn’t even bother to say goodbye.


    گرما داشت اذیتش می کرد، نشست.

  • The heat was beginning to bother him so he sat down.


    اگر فرزندانتان علاقه ای نداشته باشند، شما را آزار می دهد؟

  • Does it bother you if your children aren’t interested?


    من مطمئن نیستم که باغبانی ارزش زحمت کشیدن را داشته باشد.

  • I’m not sure gardening is worth the bother.


    آن سگ هرگز برای کسی مزاحم نبوده است.

  • That dog has never been a bother to anyone.


synonyms - مترادف
  • annoys


    آزار می دهد

  • vexes


    مزاحم

  • irritates


    تحریک می کند

  • troubles


    مشکلات

  • irks


    عصبانی می شود

  • bugs


    اشکالات

  • upsets


    ناراحتی ها

  • disturbs


    مزاحم می شود

  • exasperates


    خشمگین می کند

  • aggravates


    تشدید می کند

  • harasses


    نگرانی ها

  • worries


    گال ها

  • galls


    عذاب

  • torments


    رایل ها

  • riles


    طاعون

  • plagues


    گزنه

  • provokes


    پیو می کند

  • nettles


    پیکه

  • peeves


    دردسرها

  • piques


    آزار دهنده ها

  • hassles


    رفلکس

  • pesters


    narks

  • ruffles


    جفا می کند

  • narks


    سوزن ها

  • persecutes


    چفیه ها

  • needles


    مبتلا می شود

  • chafes


    هری

  • afflicts


    می شود

  • harries


    نارضایتی می کند

  • gets


  • displeases


antonyms - متضاد
  • benefits


    فواید

  • advantages


    مزایای

  • aid


    کمک


  • امتیازات

  • perks


    بالا

  • upsides


    برکات

  • blessings


    پاداش ها

  • bonuses


    راحتی


  • دارایی های

  • convenience


    موهبت

  • assets


    نعمت غیر مترقبه

  • boons


    انعام

  • godsends


    مثبت ها

  • gratuities


    حمایت کردن

  • pluses


    شایستگی ها


  • تسکین

  • merits


    رستگاری


  • آرامش

  • salvation


    کمک ایالات متحده

  • solace


    پول های بادآورده

  • succorUS


    مزایای حاشیه ای

  • windfalls


    شلیک در بازو

  • fringe benefits


    succourUK

  • shots in the arm


  • succourUK


لغت پیشنهادی

aftertaste

لغت پیشنهادی

airy-fairy

لغت پیشنهادی

overstayed