brew
brew - دم کردن
verb - فعل
UK :
US :
برای درست کردن آبجو
اگر نوشیدنی چای یا قهوه در حال دم کردن است، طعم آن به آب داغ می رود
برای تهیه نوشیدنی از چای یا قهوه
a drink that is brewed, especially tea
نوشیدنی ای که دم می شود، مخصوصاً چای
آبجو، یا قوطی یا لیوان آبجو
a combination of different things
ترکیبی از چیزهای مختلف
اگر چای یا قهوه دم کنید، آب جوش به آن اضافه کنید تا یک نوشیدنی داغ درست شود و اگر دم بکشد، به تدریج در ظرفی که در آن درست شده، طعم و مزه پیدا می کند.
If you brew tea or coffee you add boiling water to it to make a hot drink and if it brews, it gradually develops flavour in the container in which it was made
اگر یک موقعیت ناخوشایند یا طوفانی در راه است، احساس می کنید که در شرف وقوع است
نوعی آبجو، مخصوصاً آبجوی که در مکانی خاص یا در زمان خاصی ساخته می شود
a type of beer especially one made in a particular place or at a particular time
یک نوشیدنی چای یا یک نوشیدنی آبجو
مخلوطی از چند چیز
(از چای یا قهوه) برای تقویت طعم در ظرفی که در آن درست می شود یا نوشیدنی یا آبجو گرم.
(of tea or coffee) to become stronger in taste in the container in which it is made, or to make a hot drink or beer
اگر چیز بدی در حال دم کردن است، در شرف شروع است
آبجو یا نوشیدنی دیگری که با دم کردن تهیه می شود
او خودش را رها کرد و به نیازهای آنها رسیدگی کرد، یک قابلمه چای دم کرد و آتش خوبی روشن کرد.
پودینگ مانند یک رویا در سکوتی مبارک فرو رفت و کریستوفر و فرانسیس برای دم کردن قهوه ناپدید شدند.
The pudding went down like a dream in blessed silence and Christopher and Francis disappeared to brew coffee.
این روزها اوراق قرضه مراقبت های بهداشتی در هر کجا خطرناک است، به ویژه با تغییراتی که در Medicare و Medicaid ایجاد می شود.
Health-care bonds anywhere are risky these days, especially with changes brewing in Medicare and Medicaid.
آیا تعجبی دارید که یک رسوایی کمپین مالی در واشنگتن در حال شکل گیری است؟
بحث بر سر کاهش مالیات در حال شکل گیری است.
صورتش شبیه چیزی بود که از تف و صفرا دم کرده باشد.
قدم بعدی من این است که برای ما یک قابلمه چای گل داوودی دم کنم.
این آبجو در جمهوری چک دم می شود.
freshly brewed coffee
قهوه تازه دم
همیشه بگذارید چای برای چند دقیقه دم بکشد.
مدتی است که مشکل ایجاد شده است.
طوفانی در دریا در حال وقوع بود.
او برای ما قهوه دم کرد./او برای ما قهوه دم کرد.
خیلی ساکت بود - احساس کردم دردسر در راه است.
طوفانی از دور در حال وقوع بود.
ما را دم کن، برن.
یک دم نوش عجیب به او دادند.
War with its fear its deprivation, its excitement and violence makes for a very heady brew (= powerful combination).
جنگ، با ترس، محرومیت، هیجان و خشونتش، یک دم (= ترکیب قدرتمند) را ایجاد می کند.
او در حال کار بر روی روش جدیدی برای دم کردن یک فنجان قهوه عالی است.
احساس کردم دردسر در راه است.
آبجو
ale
ale
lager
لاگر
suds
سود
malt
مالت
hops
رازک
yill
یال
mead
مید
wallop
ولوپ کردن
swipes
ضربه تند وشدید زدن
beverage
نوشیدنی
jar
شیشه
chill
سرد شدن
stout
چاق و چله
hop
هاپ
pint
پینت
روغن
sherbet
شربت
booze
مشروب الکلی
tinnie
کوچک
brewski
بروسکی
hop juice
آب رازک
barley pop
پاپ جو
malt liquor
مشروب مالت
amber brew
دم کهربا
بطری قهوه ای
قهوه سرد
amber fluid
مایع کهربایی
یکی سرد
beverages
نوشیدنی ها
tinnies
غذا
جزء
victuals
خوراکی ها
