brew

base info - اطلاعات اولیه

brew - دم کردن

verb - فعل

/bruː/

UK :

/bruː/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [brew] در گوگل
description - توضیح

  • برای درست کردن آبجو

  • if a drink of tea or coffee is brewing, the taste is getting into the hot water


    اگر نوشیدنی چای یا قهوه در حال دم کردن است، طعم آن به آب داغ می رود


  • برای تهیه نوشیدنی از چای یا قهوه

  • a drink that is brewed, especially tea


    نوشیدنی ای که دم می شود، مخصوصاً چای


  • آبجو، یا قوطی یا لیوان آبجو


  • ترکیبی از چیزهای مختلف


  • اگر چای یا قهوه دم کنید، آب جوش به آن اضافه کنید تا یک نوشیدنی داغ درست شود و اگر دم بکشد، به تدریج در ظرفی که در آن درست شده، طعم و مزه پیدا می کند.

  • If you brew tea or coffee you add boiling water to it to make a hot drink and if it brews, it gradually develops flavour in the container in which it was made


    اگر یک موقعیت ناخوشایند یا طوفانی در راه است، احساس می کنید که در شرف وقوع است

  • If an unpleasant situation or a storm is brewing, you feel that it is about to happen


    نوعی آبجو، مخصوصاً آبجوی که در مکانی خاص یا در زمان خاصی ساخته می شود


  • یک نوشیدنی چای یا یک نوشیدنی آبجو


  • مخلوطی از چند چیز

  • a mixture of several things


    (از چای یا قهوه) برای تقویت طعم در ظرفی که در آن درست می شود یا نوشیدنی یا آبجو گرم.

  • (of tea or coffee) to become stronger in taste in the container in which it is made, or to make a hot drink or beer


    اگر چیز بدی در حال دم کردن است، در شرف شروع است

  • If something bad is brewing, it is about to start


    آبجو یا نوشیدنی دیگری که با دم کردن تهیه می شود

  • beer or another drink made by brewing


    او خودش را رها کرد و به نیازهای آنها رسیدگی کرد، یک قابلمه چای دم کرد و آتش خوبی روشن کرد.

  • She let herself in and ministered to their needs, brewing a pot of tea and lighting a good fire.


    پودینگ مانند یک رویا در سکوتی مبارک فرو رفت و کریستوفر و فرانسیس برای دم کردن قهوه ناپدید شدند.

  • The pudding went down like a dream in blessed silence and Christopher and Francis disappeared to brew coffee.


    این روزها اوراق قرضه مراقبت های بهداشتی در هر کجا خطرناک است، به ویژه با تغییراتی که در Medicare و Medicaid ایجاد می شود.

  • Health-care bonds anywhere are risky these days, especially with changes brewing in Medicare and Medicaid.


    آیا تعجبی دارید که یک رسوایی کمپین مالی در واشنگتن در حال شکل گیری است؟

  • Any wonder that there is a campaign-finance scandal brewing in Washington?


    بحث بر سر کاهش مالیات در حال شکل گیری است.

  • An argument is brewing over the tax cuts.


    صورتش شبیه چیزی بود که از تف و صفرا دم کرده باشد.

  • His face was like something brewed up out of spit and bile.


    قدم بعدی من این است که برای ما یک قابلمه چای گل داوودی دم کنم.

  • My next step will be to brew us a pot of chrysanthemum tea.


example - مثال
  • This beer is brewed in the Czech Republic.


    این آبجو در جمهوری چک دم می شود.

  • freshly brewed coffee


    قهوه تازه دم

  • Always let tea brew for a few minutes.


    همیشه بگذارید چای برای چند دقیقه دم بکشد.

  • Trouble has been brewing for some time now.


    مدتی است که مشکل ایجاد شده است.

  • A storm was brewing up out at sea.


    طوفانی در دریا در حال وقوع بود.

  • He brewed us some coffee./He brewed some coffee for us.


    او برای ما قهوه دم کرد./او برای ما قهوه دم کرد.

  • It was too quiet - I felt that trouble was brewing.


    خیلی ساکت بود - احساس کردم دردسر در راه است.

  • A storm was brewing in the distance.


    طوفانی از دور در حال وقوع بود.

  • Make us a brew, Bren.


    ما را دم کن، برن.

  • They gave her a strange brew to drink.


    یک دم نوش عجیب به او دادند.

  • War with its fear its deprivation, its excitement and violence makes for a very heady brew (= powerful combination).


    جنگ، با ترس، محرومیت، هیجان و خشونتش، یک دم (= ترکیب قدرتمند) را ایجاد می کند.

  • He’s working on a new way to brew the perfect cup of coffee.


    او در حال کار بر روی روش جدیدی برای دم کردن یک فنجان قهوه عالی است.

  • I felt that trouble was brewing.


    احساس کردم دردسر در راه است.

synonyms - مترادف

  • آبجو

  • ale


    ale

  • lager


    لاگر

  • suds


    سود

  • malt


    مالت

  • hops


    رازک

  • yill


    یال

  • mead


    مید

  • wallop


    ولوپ کردن

  • swipes


    ضربه تند وشدید زدن

  • beverage


    نوشیدنی

  • jar


    شیشه

  • chill


    سرد شدن

  • stout


    چاق و چله

  • hop


    هاپ

  • pint


    پینت

  • oil


    روغن

  • sherbet


    شربت

  • booze


    مشروب الکلی

  • tinnie


    کوچک

  • brewski


    بروسکی

  • hop juice


    آب رازک

  • barley pop


    پاپ جو

  • malt liquor


    مشروب مالت

  • amber brew


    دم کهربا


  • بطری قهوه ای


  • قهوه سرد

  • amber fluid


    مایع کهربایی


  • یکی سرد

  • beverages


    نوشیدنی ها

  • tinnies


antonyms - متضاد

  • غذا


  • جزء

  • victuals


    خوراکی ها

لغت پیشنهادی

throng

لغت پیشنهادی

dog

لغت پیشنهادی

concretely