comic
comic - کمیک
adjective - صفت
UK :
US :
شما را سرگرم می کند و باعث می شود بخواهید بخندید
مجله ای برای کودکان که داستانی را با استفاده از کمیک استریپ بیان می کند
کسی که کارش جوک گفتن و خنداندن مردم است
خنده دار و باعث می شود شما بخواهید بخندید
مجله یا کتابی که شامل مجموعهای از داستانهایی است که به صورت تصویری با مقدار کمی نوشته بیان شدهاند
کسی که با گفتن جوک مردم را سرگرم می کند
بخشی از یک روزنامه که در آن کمیک استریپ ظاهر می شود
باعث می شود بخندی؛ سرگرم کننده
a magazine esp. for children, that contains a set of stories told in pictures with a small amount of writing
یک مجله، به ویژه برای کودکان، که شامل مجموعهای از داستانهایی است که به صورت تصویری با مقدار کمی نوشته گفته میشود
a comedian
یک کمدین
هیچ بازیگر کمدی که امروز کار میکند، خندهدارتر یا همهکارهتر نیست.
او یکی از با استعدادترین بازیگران طنز تلویزیون است.
ویلکنز که یک زن بزرگ است، از بخش عمده خود برای مزیت های طنز استفاده می کند.
بسیاری از نسخههای خطی قرون وسطی حاشیههایی پر از حیوانات و پرندگان و مردم کمیک تزئین کردهاند.
Tyrone Guthrie was a great one for comic business and it was amazing to see how Michael picked it all up.
تایرون گاتری برای تجارت کمیک بسیار عالی بود و دیدن اینکه چگونه مایکل همه چیز را انتخاب کرد شگفت انگیز بود.
او قبل از شروع کار طنز در لندن به دبیرستان ایستبورن رفت.
Thomas Pynchon has also shown a consistent fondness for slapstick effects in his novels, drawn partly from comic cinema.
توماس پینچون همچنین در رمانهایش که تا حدی از سینمای کمیک برگرفته شدهاند، علاقهی مداوم به جلوههای اسلپ استیک نشان داده است.
یورو کمیک پایین است زیرا نمی تواند و توسط کشورهای جهان جدی گرفته نمی شود.
منظورم این است که او یک نابغه کمیک بود، با این حال هنوز می خواست چیزی باشد که نبود.
استریپ یکی از بهترین اجراهای کمیک دوران حرفه ای خود را ارائه داد.
در هنری 1V اثر شکسپیر، شخصیت فالستاف کمی تسکین کمیک به ما می دهد.
سپس گرتی روی صحنه بلند شد و با خواندن یک آهنگ طنز همه ما را به وجد آورد.
شاو مانند همه نویسندگان کمیک مجذوب شکاف بین ظاهر و واقعیت بود.
a comic monologue/story
یک مونولوگ/داستان طنز
نمایشنامه هم کمیک و هم تراژیک است.
She can always be relied on to provide comic relief (= something to make you laugh) at a boring party.
همیشه می توان به او برای تسکین طنز (= چیزی که باعث خنده شما شود) در یک مهمانی خسته کننده اعتماد کرد.
او یک بینی قرمز و عینک جدید برای جلوه های کمیک به چشم می زد.
یک فانتزی آینده نگر کمیک سیاه
a comic opera
یک اپرای کمیک
یک بازیگر طنز بسیار خوب
Charlie Chaplin was a comic genius.
چارلی چاپلین یک نابغه کمیک بود.
یک داستان خنده دار
او یک پسر بسیار بامزه بود.
این یک بازی بسیار سرگرم کننده برای بازی است.
یک شب بسیار سرگرم کننده بود.
a witty remark
یک اظهار نظر شوخ
یک سخنران عمومی شوخ
نگاهی طنز آمیز به دنیای مد
بسیاری از صحنه های کتاب بسیار کمیک هستند.
a comic actor/performance
یک بازیگر/اجرای طنز
پدر صفحه اول را می خواند در حالی که بچه ها کمیک ها را می خواندند.
a comic actor/performance/writer
یک بازیگر / اجرا / نویسنده کمیک
comedian
کمدین
humorist
طنزپرداز
joker
جوکر
jester
شوخی
wag
تکان دادن
wit
بذله گویی
کارت
clown
دلقک
jokester
جوک باز
farceur
بوفون
buffoon
گگستر
gagster
غرق کردن
droll
حکیم شکن
prankster
بخت مرد
wisecracker
غرغر
gagman
مرد با نمک
gagger
فریبنده
funnyman
بچه دار
comedienne
داگ
quipster
جوکولاتور
kidder
موز
dag
گیره دار
joculator
تاملر
banana
زن بامزه
stooge
ایستاده
tummler
آدم خوش مشرب
استندآپ کمیک
stand-up
stand-up comic
tragedian
تراژدی