meditation

base info - اطلاعات اولیه

meditation - مراقبه

noun - اسم

/ˌmedɪˈteɪʃn/

UK :

/ˌmedɪˈteɪʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [meditation] در گوگل
description - توضیح
  • the practice of emptying your mind of thoughts and feelings, in order to relax completely or for religious reasons


    تمرین خالی کردن ذهن از افکار و احساسات، به منظور آرامش کامل یا به دلایل مذهبی


  • عمل تفکر عمیق و جدی در مورد چیزی


  • افکار جدی در مورد یک موضوع خاص

  • the act of giving your attention to only one thing either as a religious activity or as a way of becoming calm and relaxed


    توجه شما فقط به یک چیز، چه به عنوان یک فعالیت مذهبی و چه به عنوان راهی برای ایجاد آرامش و آرامش


  • فکر یا مطالعه جدی یا محصول این فعالیت

  • There are more prayers and meditations.


    دعاها و مراقبه ها بیشتر است.

  • Yoga involves breathing exercises, stretching and meditation.


    یوگا شامل تمرینات تنفسی، کشش و مدیتیشن است.

  • Priests perform daily meditations at the temple.


    کشیش ها روزانه در معبد مدیتیشن می کنند.

  • For meditation, yoga or for a philosophical discussion try a blend of frankincense, myrrh and cedarwood.


    برای مدیتیشن، یوگا یا برای یک بحث فلسفی، ترکیبی از کندر، مر و چوب سدر را امتحان کنید.

  • His meditation became a poem his thinking became a song.


    مراقبه اش شعر شد، تفکرش ترانه شد.

  • According to the legend Bodhidharma fell asleep in the course of an extremely long meditation.


    طبق افسانه، بودیدارما در جریان یک مراقبه بسیار طولانی به خواب رفت.

  • In prayerful meditation you concentrate on communication on a spiritual level.


    در مدیتیشن دعایی بر ارتباط در سطح معنوی تمرکز می کنید.

  • a peaceful place for reading and quiet meditation


    مکانی آرام برای مطالعه و مراقبه آرام

  • So here I am extolling the worth of twenty minutes' silent meditation as a means of renewing and refreshing your channels.


    بنابراین در اینجا من ارزش بیست دقیقه مراقبه بی صدا را به عنوان وسیله ای برای تجدید و تازه کردن کانال های شما تمجید می کنم.

  • A Louisiana statute authorizing a brief period of silent meditation was also challenged by students.


    قانون لوئیزیانا که یک دوره کوتاه مراقبه خاموش را مجاز می کرد نیز توسط دانش آموزان به چالش کشیده شد.

  • Like Zen meditation, sensory awareness is not a teaching but a practice...


    مانند مراقبه ذن، آگاهی حسی یک آموزش نیست، بلکه یک تمرین است...

example - مثال
  • She found peace through yoga and meditation.


    او آرامش را از طریق یوگا و مدیتیشن پیدا کرد.

  • He was deep in meditation and didn't see me come in.


    او عمیقاً در مراقبه بود و مرا ندید که وارد شدم.

  • She stared out of the window in silent meditation.


    در مراقبه ای بی صدا از پنجره به بیرون خیره شد.

  • his meditations on life and art


    مراقبه های او در مورد زندگی و هنر

  • She uses music and guided meditation to relax and inspire.


    او از موسیقی و مدیتیشن هدایت شده برای آرامش و الهام گرفتن استفاده می کند.

  • Techniques of deep meditation help people under stress.


    تکنیک های مدیتیشن عمیق به افراد تحت استرس کمک می کند.

  • I recently discovered the benefits of meditation.


    اخیراً فواید مدیتیشن را کشف کرده ام.

  • More and more people practise meditation on a regular basis.


    افراد بیشتری مدیتیشن را به طور منظم تمرین می کنند.

  • The novel is an extended meditation on art love and loss.


    این رمان یک تعمق گسترده در مورد هنر، عشق و از دست دادن است.

  • A rare copy of his ‘Meditations on Love’ has been discovered.


    یک نسخه کمیاب از مراقبه های عشق او کشف شده است.

  • She kept a journal of her meditations and dreams.


    او دفتری از مراقبه ها و رویاهای خود داشت.

  • The play contains some fascinating meditations on the nature of genius.


    این نمایشنامه حاوی برخی از مراقبه های جذاب در مورد ماهیت نابغه است.

  • prayer and meditation


    دعا و مراقبه

  • She practises meditation.


    او مدیتیشن می کند.

  • Let us spend a few moments in quiet meditation.


    اجازه دهید چند لحظه را در مراقبه آرام بگذرانیم.

  • I left him deep in meditation.


    او را عمیقاً در مراقبه رها کردم.

  • The book is a meditation on the morality of art.


    کتاب تعمقی در اخلاق هنر است.

synonyms - مترادف

  • بازتاب


  • فکر

  • contemplation


    تفکر

  • rumination


    نشخوار فکری


  • فكر كردن


  • توجه

  • deliberation


    مشورت

  • cogitation


    فکر کردن


  • مطالعه

  • musing


    در حال تعمق

  • pondering


    درون نگری

  • brooding


    مغز

  • introspection


    تمرکز

  • cerebration


    حدس و گمان


  • خیال پردازی

  • speculation


    دعا

  • reverie


    نشخوار کردن


  • خودآزمایی

  • ruminating


    مطالعه قهوه ای

  • self-examination


    تفکر عمیق

  • mulling over


    زمان آرام


  • کار فکری


  • بررسی موشکافانه


  • مناظره


  • تحریک

  • brainwork


    معاینه

  • scrutiny


    نصیحت


  • excogitation



  • advisement


antonyms - متضاد
  • carelessness


    سهل انگاری - بی دقتی

  • disregard


    بی توجهی

  • heedlessness


    جهل

  • ignorance


    بی تدبیری

  • imprudence


    تکانشگری

  • impulsiveness


    غفلت

  • inattention


    ستایش

  • neglect


    شیفت کوتاه

  • negligence


    بی فکری

  • praise


    تحقیر

  • short shrift


    بی احترامی

  • thoughtlessness


    ناباوری

  • disdain


    اندک

  • disrespect


    اجتناب

  • disbelief


    طرد شدن


  • avoidance


  • rejection


لغت پیشنهادی

pc

لغت پیشنهادی

beautify

لغت پیشنهادی

anomaly