riddle

base info - اطلاعات اولیه

riddle - معما

noun - اسم

/ˈrɪdl/

UK :

/ˈrɪdl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [riddle] در گوگل
description - توضیح
  • a question that is deliberately very confusing and has a humorous or clever answer


    سوالی که عمداً بسیار گیج کننده است و پاسخی طنزآمیز یا هوشمندانه دارد


  • چیزی که شما نمی فهمید و نمی توانید توضیح دهید


  • ظرف سیمی با سوراخ هایی که برای جدا کردن زمین از سنگ استفاده می شود


  • ایجاد تعداد زیادی سوراخ کوچک در چیزی


  • زغال یا چوب را در آتش تکان دهید تا خاکستر از بین برود

  • a type of question that describes something in a difficult and confusing way and has a clever or funny answer often asked as a game


    نوعی سوال که چیزی را به روشی دشوار و گیج کننده توصیف می کند و پاسخی هوشمندانه یا خنده دار دارد که اغلب به عنوان بازی پرسیده می شود.


  • چیزی که گیج کننده است، یا مشکلی که حل آن دشوار است


  • ایجاد سوراخ های زیادی در چیزی


  • سؤالی که پاسخی شگفت‌انگیز یا سرگرم‌کننده دارد، یا چیزی که راز است یا توضیح آن سخت است

  • The package includes a pack of cards and a booklet which has a riddle running through its pages.


    این بسته شامل یک بسته کارت و یک کتابچه است که معمایی در صفحات آن وجود دارد.

  • Why would Ian want to claim his inheritance and then give all his money away? It was a riddle to me.


    چرا ایان می خواهد ارث خود را مطالبه کند و سپس تمام پول خود را پس بدهد؟ برای من معما بود

  • The chameleon on a mirror riddle is best kept in idealized form as a thought experiment.


    آفتاب پرست روی یک معمای آینه ای به بهترین وجه به شکل ایده آل به عنوان یک آزمایش فکری نگهداری می شود.


  • اما چند نفر تا به حال برای بررسی این معمای خاص متوقف شده اند؟

  • Because he spoke riddles in verse, or because he didn't believe the story of Flodden?


    چون معماها را به صورت شعر می گفت یا اینکه داستان فلودن را باور نمی کرد؟

  • I looked into the mirror searching once again into the riddle of my face.


    به آینه نگاه کردم و یک بار دیگر در معمای صورتم جستجو کردم.


  • چطور می‌توانست همه چیز را بفهمد مگر اینکه ابتدا معمای خودش را حل کند؟

  • Other interviewers who have met Geri have tried to solve the riddle of her success.


    مصاحبه‌کنندگان دیگری که گری را ملاقات کرده‌اند، سعی کرده‌اند معمای موفقیت او را حل کنند.

  • How do we solve the riddle of the disappearing marriage?


    چگونه معمای ازدواج ناپدید شده را حل کنیم؟

  • Oedipus came to Thebes and solved the riddle of the Sphinx.


    ادیپ به تبس آمد و معمای ابوالهول را حل کرد.

  • On his wanderings Oedipus came to Thebes, solved the riddle of the Sphinx, and thus delivered the city.


    ادیپ در سرگردانی خود به تبس آمد، معمای ابوالهول را حل کرد و بدین ترتیب شهر را تحویل گرفت.

  • Doctors have found a new clue to the riddle of cot death.


    پزشکان سرنخ جدیدی از معمای مرگ تخت نوزاد پیدا کرده اند.

example - مثال
  • Stop talking in riddles (= saying things that are confusing)—say what you mean.


    صحبت کردن در معماها را متوقف کنید (= گفتن چیزهایی که گیج کننده است) - منظور خود را بگویید.

  • Bilbo solves the riddle that unlocks the door to the mountain.


    بیلبو معمایی را حل می کند که قفل درب کوه را باز می کند.

  • the riddle of how the baby died


    معمای چگونگی مرگ نوزاد

  • The riddle of his identity was only solved when his brother saw him on TV.


    معمای هویت او تنها زمانی حل شد که برادرش او را در تلویزیون دید.

  • Scientists may have solved the riddle of Saturn's rings.


    شاید دانشمندان معمای حلقه های زحل را حل کرده باشند.

  • The anti-aircraft guns riddled the plane's wings with bullets.


    توپ های ضد هوایی بال های هواپیما را با گلوله شلیک کردند.

  • Scholars have not completely solved the riddle of the sphinx.


    دانشمندان معمای ابوالهول را به طور کامل حل نکرده اند.

  • By the end of the game we had riddled the wall around the dartboard with a dozen little holes.


    در پایان بازی، دیوار اطراف تخته دارت را با ده ها سوراخ کوچک پر کرده بودیم.

synonyms - مترادف
  • puzzle


    پازل

  • brainteaser


    بازی فکری

  • poser


    پوزر

  • conundrum


    معمای

  • puzzler


    گیج کننده

  • anagram


    ریشه کلمه


  • چالش

  • teaser


    تیزر

  • brain-teaser


    چرخاننده مغز

  • brain-twister


    ذهن خم کننده

  • mind-bender


    بازی کلمات


  • قلقلک دهنده

  • tickler


    رمز و راز


  • مسئله


  • اره منبت کاری اره مویی

  • jigsaw


    یکی سخت


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

outcome

لغت پیشنهادی

changeover

لغت پیشنهادی

freshwater