riddle
riddle - معما
noun - اسم
UK :
US :
سوالی که عمداً بسیار گیج کننده است و پاسخی طنزآمیز یا هوشمندانه دارد
چیزی که شما نمی فهمید و نمی توانید توضیح دهید
ظرف سیمی با سوراخ هایی که برای جدا کردن زمین از سنگ استفاده می شود
ایجاد تعداد زیادی سوراخ کوچک در چیزی
زغال یا چوب را در آتش تکان دهید تا خاکستر از بین برود
a type of question that describes something in a difficult and confusing way and has a clever or funny answer often asked as a game
نوعی سوال که چیزی را به روشی دشوار و گیج کننده توصیف می کند و پاسخی هوشمندانه یا خنده دار دارد که اغلب به عنوان بازی پرسیده می شود.
چیزی که گیج کننده است، یا مشکلی که حل آن دشوار است
ایجاد سوراخ های زیادی در چیزی
a question that has a surprising or amusing answer or something that is a mystery or is hard to explain
سؤالی که پاسخی شگفتانگیز یا سرگرمکننده دارد، یا چیزی که راز است یا توضیح آن سخت است
این بسته شامل یک بسته کارت و یک کتابچه است که معمایی در صفحات آن وجود دارد.
Why would Ian want to claim his inheritance and then give all his money away? It was a riddle to me.
چرا ایان می خواهد ارث خود را مطالبه کند و سپس تمام پول خود را پس بدهد؟ برای من معما بود
آفتاب پرست روی یک معمای آینه ای به بهترین وجه به شکل ایده آل به عنوان یک آزمایش فکری نگهداری می شود.
اما چند نفر تا به حال برای بررسی این معمای خاص متوقف شده اند؟
چون معماها را به صورت شعر می گفت یا اینکه داستان فلودن را باور نمی کرد؟
به آینه نگاه کردم و یک بار دیگر در معمای صورتم جستجو کردم.
چطور میتوانست همه چیز را بفهمد مگر اینکه ابتدا معمای خودش را حل کند؟
مصاحبهکنندگان دیگری که گری را ملاقات کردهاند، سعی کردهاند معمای موفقیت او را حل کنند.
چگونه معمای ازدواج ناپدید شده را حل کنیم؟
ادیپ به تبس آمد و معمای ابوالهول را حل کرد.
On his wanderings Oedipus came to Thebes, solved the riddle of the Sphinx, and thus delivered the city.
ادیپ در سرگردانی خود به تبس آمد، معمای ابوالهول را حل کرد و بدین ترتیب شهر را تحویل گرفت.
پزشکان سرنخ جدیدی از معمای مرگ تخت نوزاد پیدا کرده اند.
صحبت کردن در معماها را متوقف کنید (= گفتن چیزهایی که گیج کننده است) - منظور خود را بگویید.
بیلبو معمایی را حل می کند که قفل درب کوه را باز می کند.
معمای چگونگی مرگ نوزاد
معمای هویت او تنها زمانی حل شد که برادرش او را در تلویزیون دید.
شاید دانشمندان معمای حلقه های زحل را حل کرده باشند.
توپ های ضد هوایی بال های هواپیما را با گلوله شلیک کردند.
دانشمندان معمای ابوالهول را به طور کامل حل نکرده اند.
در پایان بازی، دیوار اطراف تخته دارت را با ده ها سوراخ کوچک پر کرده بودیم.
puzzle
پازل
brainteaser
بازی فکری
poser
پوزر
conundrum
معمای
puzzler
گیج کننده
anagram
ریشه کلمه
چالش
teaser
تیزر
brain-teaser
چرخاننده مغز
brain-twister
ذهن خم کننده
mind-bender
بازی کلمات
قلقلک دهنده
tickler
رمز و راز
مسئله
اره منبت کاری اره مویی
jigsaw
یکی سخت
اعتماد به نفس
simplicity
سادگی
راه حل
خوش شانسی
