undeveloped

base info - اطلاعات اولیه

undeveloped - توسعه نیافته

adjective - صفت

/ˌʌndɪˈveləpt/

UK :

/ˌʌndɪˈveləpt/

US :

family - خانواده
developer
توسعه دهنده
development
توسعه
redevelopment
توسعه مجدد
developed
توسعه یافته
developing
در حال توسعه
develop
توسعه دهد
redevelop
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [undeveloped] در گوگل
description - توضیح

  • برای توصیف زمینی که هنوز برای ساخت و ساز، کشاورزی و غیره استفاده نشده است استفاده می شود


  • برای توصیف کشور یا منطقه ای استفاده می شود که صنعت مدرن ندارد و معمولاً استاندارد زندگی پایینی دارد

  • not fully grown


    به طور کامل رشد نکرده است

  • An undeveloped place or piece of land has not been built on or used for farming.


    یک مکان یا قطعه زمین توسعه نیافته بر روی زمین ساخته نشده یا برای کشاورزی استفاده نشده است.

  • (of a place or land) not built on or used for farming


    (مکان یا زمینی) که روی آن ساخته نشده یا برای کشاورزی استفاده نمی شود

  • not developed, used or advanced


    توسعه یافته، استفاده شده یا پیشرفته نیست

  • used to describe countries that are much less developed economically than most others with very little industry and with little money spent on education health care etc.


    برای توصیف کشورهایی استفاده می شود که از نظر اقتصادی بسیار کمتر از سایرین توسعه یافته اند، صنعت بسیار کمی دارند و پول کمی برای آموزش، مراقبت های بهداشتی و غیره صرف می شود.

  • undeveloped areas are not used for farming or industry or do not have any buildings on them


    مناطق توسعه نیافته برای کشاورزی یا صنعت استفاده نمی شود و یا هیچ ساختمانی روی آنها وجود ندارد

  • Gettysburg was then only another Pennsylvania community its role in the campaign undeveloped.


    گتیسبورگ در آن زمان تنها یکی دیگر از جوامع پنسیلوانیا بود که نقش آن در کمپین توسعه نیافته بود.

  • It is, of course worth remembering that the region west of the Mississippi was still comparatively undeveloped.


    البته لازم به یادآوری است که منطقه غرب می سی سی پی هنوز نسبتاً توسعه نیافته بود.

  • No one therefore would lend them money and the estates went undeveloped.


    بنابراین، هیچ کس به آنها پول قرض نمی داد و املاک توسعه نیافته بودند.

  • The kiss of the prince breaks the spell of narcissism and awakens a womanhood which up to then has remained undeveloped.


    بوسه شاهزاده طلسم خودشیفتگی را می شکند و زنانگی را بیدار می کند که تا آن زمان توسعه نیافته باقی مانده است.

  • undeveloped beachfront property


    ملک ساحلی توسعه نیافته

  • The book trade is relatively undeveloped in its use of computers to change the whole way in which business is conducted.


    تجارت کتاب در استفاده از رایانه برای تغییر کل روش کسب و کار نسبتاً توسعه نیافته است.

  • He recommended that local governments start buying undeveloped land for affordable housing.


    او توصیه کرد که دولت های محلی شروع به خرید زمین های توسعه نیافته برای مسکن ارزان قیمت کنند.

  • Day after day Newland spots the buses pulled over on the shoulder along an undeveloped stretch of Scottsdale Road.


    روز به روز، نیولند اتوبوس‌هایی را می‌بیند که روی شانه‌شان در امتداد بخش توسعه نیافته جاده اسکاتسدیل کشیده شده‌اند.

  • The latter had been undeveloped while I lived in alien cultures.


    این دومی توسعه نیافته بود، در حالی که من در فرهنگ های بیگانه زندگی می کردم.

example - مثال
  • undeveloped countryside


    روستاهای توسعه نیافته

  • undeveloped limbs


    اندام های توسعه نیافته

  • Rhum is the UK's largest undeveloped gas field.


    رام بزرگترین میدان گازی توسعه نیافته بریتانیا است.

  • This ailment is common in undeveloped countries without proper water and sewer systems.


    این بیماری در کشورهای توسعه نیافته بدون سیستم آب و فاضلاب مناسب شایع است.

  • The country's east coast remains relatively undeveloped.


    سواحل شرقی این کشور نسبتاً توسعه نیافته باقی مانده است.

  • We have very little undeveloped green space left in Louisville.


    فضای سبز توسعه نیافته بسیار کمی در لوئیزویل داریم.

synonyms - مترادف
  • immature


    نابالغ

  • embryonic


    جنینی

  • inchoate


    نیمه تمام

  • incipient


    ابتدایی

  • primordial


    اولیه

  • unevolved


    تکامل نیافته


  • جوان

  • abortive


    ناقص

  • unactualized


    غیر واقعی

  • unripe


    نارس

  • half-baked


    نیمه پخته

  • rudimentary


    نوظهور

  • nascent


    زود


  • شروع


  • جوانه زدن

  • budding


    در حال توسعه


  • توسعه نیافته

  • underdeveloped


    اورژانسی

  • emergent


    مبتکر


  • بی نظیر

  • inceptive


    مقدماتی

  • unfledged


    نهفته

  • preliminary


    راه افتادن

  • latent


    زاییده

  • starting


    توسعه نیافته است

  • aborning


    نوپا

  • not developed


    شکل نگرفته


  • ژرمینال

  • fledgling


  • unformed


  • germinal


antonyms - متضاد

  • بالغ

  • developed


    توسعه یافته

  • grown


    رشد کرده است

  • mature


    پیشرفته


  • پیچیده


  • تصفیه شده

  • refined


    بالاتر

  • higher


    با تجربه

  • experienced


    تکامل یافته است

  • evolved


    ترقی خواه

  • progressive


    دیر


  • بالا


  • تمام عیار

  • full-fledged


    کامل

  • full-blown


    رو به جلو


  • بهبود یافته


  • بعد

  • improved


    دارای جزئیات - بسیط


  • رسیده

  • elaborate


    بالغ شده است

  • ripened


    ایجاد

  • ripe


    مستقر شده

  • matured


    افزایش یافته است

  • established


    کامل شد

  • settled


    خلاقانه

  • enhanced


    انقلابی

  • perfected


    مجتمع

  • full-grown


  • innovative


  • revolutionary



لغت پیشنهادی

missions

لغت پیشنهادی

sender

لغت پیشنهادی

quarrel