undeveloped
undeveloped - توسعه نیافته
adjective - صفت
UK :
US :
توسعه دهنده
توسعه مجدد
توسعه یافته
---
برای توصیف زمینی که هنوز برای ساخت و ساز، کشاورزی و غیره استفاده نشده است استفاده می شود
used in order to describe a country or area that does not have modern industry and usually has a low standard of living
برای توصیف کشور یا منطقه ای استفاده می شود که صنعت مدرن ندارد و معمولاً استاندارد زندگی پایینی دارد
به طور کامل رشد نکرده است
یک مکان یا قطعه زمین توسعه نیافته بر روی زمین ساخته نشده یا برای کشاورزی استفاده نشده است.
(مکان یا زمینی) که روی آن ساخته نشده یا برای کشاورزی استفاده نمی شود
توسعه یافته، استفاده شده یا پیشرفته نیست
used to describe countries that are much less developed economically than most others with very little industry and with little money spent on education health care etc.
برای توصیف کشورهایی استفاده می شود که از نظر اقتصادی بسیار کمتر از سایرین توسعه یافته اند، صنعت بسیار کمی دارند و پول کمی برای آموزش، مراقبت های بهداشتی و غیره صرف می شود.
مناطق توسعه نیافته برای کشاورزی یا صنعت استفاده نمی شود و یا هیچ ساختمانی روی آنها وجود ندارد
گتیسبورگ در آن زمان تنها یکی دیگر از جوامع پنسیلوانیا بود که نقش آن در کمپین توسعه نیافته بود.
It is, of course worth remembering that the region west of the Mississippi was still comparatively undeveloped.
البته لازم به یادآوری است که منطقه غرب می سی سی پی هنوز نسبتاً توسعه نیافته بود.
بنابراین، هیچ کس به آنها پول قرض نمی داد و املاک توسعه نیافته بودند.
The kiss of the prince breaks the spell of narcissism and awakens a womanhood which up to then has remained undeveloped.
بوسه شاهزاده طلسم خودشیفتگی را می شکند و زنانگی را بیدار می کند که تا آن زمان توسعه نیافته باقی مانده است.
undeveloped beachfront property
ملک ساحلی توسعه نیافته
The book trade is relatively undeveloped in its use of computers to change the whole way in which business is conducted.
تجارت کتاب در استفاده از رایانه برای تغییر کل روش کسب و کار نسبتاً توسعه نیافته است.
او توصیه کرد که دولت های محلی شروع به خرید زمین های توسعه نیافته برای مسکن ارزان قیمت کنند.
Day after day Newland spots the buses pulled over on the shoulder along an undeveloped stretch of Scottsdale Road.
روز به روز، نیولند اتوبوسهایی را میبیند که روی شانهشان در امتداد بخش توسعه نیافته جاده اسکاتسدیل کشیده شدهاند.
این دومی توسعه نیافته بود، در حالی که من در فرهنگ های بیگانه زندگی می کردم.
undeveloped countryside
روستاهای توسعه نیافته
undeveloped limbs
اندام های توسعه نیافته
رام بزرگترین میدان گازی توسعه نیافته بریتانیا است.
این بیماری در کشورهای توسعه نیافته بدون سیستم آب و فاضلاب مناسب شایع است.
The country's east coast remains relatively undeveloped.
سواحل شرقی این کشور نسبتاً توسعه نیافته باقی مانده است.
فضای سبز توسعه نیافته بسیار کمی در لوئیزویل داریم.
immature
نابالغ
embryonic
جنینی
inchoate
نیمه تمام
incipient
ابتدایی
primordial
اولیه
unevolved
تکامل نیافته
جوان
abortive
ناقص
unactualized
غیر واقعی
unripe
نارس
half-baked
نیمه پخته
rudimentary
نوظهور
nascent
زود
شروع
جوانه زدن
budding
در حال توسعه
توسعه نیافته
underdeveloped
اورژانسی
emergent
مبتکر
بی نظیر
inceptive
مقدماتی
unfledged
نهفته
preliminary
راه افتادن
latent
زاییده
starting
توسعه نیافته است
aborning
نوپا
not developed
شکل نگرفته
ژرمینال
fledgling
unformed
germinal
بالغ
developed
توسعه یافته
grown
رشد کرده است
mature
پیشرفته
پیچیده
تصفیه شده
refined
بالاتر
higher
با تجربه
experienced
تکامل یافته است
evolved
ترقی خواه
progressive
دیر
بالا
تمام عیار
full-fledged
کامل
full-blown
رو به جلو
بهبود یافته
بعد
improved
دارای جزئیات - بسیط
رسیده
elaborate
بالغ شده است
ripened
ایجاد
ripe
مستقر شده
matured
افزایش یافته است
established
کامل شد
settled
خلاقانه
enhanced
انقلابی
perfected
مجتمع
full-grown
innovative
revolutionary