apprentice
apprentice - شاگرد کارآموز
noun - اسم
UK :
US :
someone who works for an employer for a fixed period of time in order to learn a particular skill or job
کسی که برای مدت زمان معینی برای یک کارفرما کار می کند تا یک مهارت یا شغل خاص را بیاموزد
a US and British television programme in which a group of people compete to win the prize of a job working for the rich American businessman Donald Trump or the British businessman Sir Alan Sugar. The people on the show work in teams doing jobs that test their ability to be an entrepreneur (=someone who starts a new business or arranges business deals in order to make money). At the end of each programme Trump or Sugar points to the loser and says ‘You’re fired!’
یک برنامه تلویزیونی ایالات متحده و بریتانیا که در آن گروهی از مردم برای برنده شدن جایزه یک شغل با هم رقابت می کنند و برای تاجر ثروتمند آمریکایی دونالد ترامپ یا تاجر انگلیسی سر آلن شوگر کار می کنند. افراد حاضر در نمایش در تیم هایی کار می کنند و کارهایی را انجام می دهند که توانایی آنها را برای کارآفرین بودن (=کسی که کسب و کار جدیدی راه اندازی می کند یا معاملات تجاری را برای کسب درآمد ترتیب می دهد) آزمایش می کند. در پایان هر برنامه ترامپ یا شکر به بازنده اشاره می کند و می گوید تو اخراج شدی!
a young person being trained to do a skilled job who has signed a contract agreeing to work a fixed number of years for the employer who is training them
یک جوان در حال آموزش برای انجام یک کار ماهر، که قراردادی را امضا کرده است که در آن موافقت می کند برای کارفرمایی که به آنها آموزش می دهد سال های معینی کار کند.
someone who has agreed to work for a skilled person for a particular period of time and often for low payment in order to learn that person's skills
کسی که موافقت کرده است برای یک دوره زمانی خاص و اغلب با دستمزد کم برای یک فرد ماهر کار کند تا مهارت های آن فرد را بیاموزد.
کسی را شاگرد کردن
کسی که برای یک متخصص برای یادگیری یک مهارت یا شغل خاص کار می کند
someone who works for an employer for an agreed period of time in order to learn a new skill often for a low wage
کسی که برای یک دوره زمانی توافق شده برای یک کارفرما کار می کند تا یک مهارت جدید را بیاموزد، اغلب با دستمزد پایین.
جان شاگردی خود را نزد آهنگری در سالهای اولیه جنگ جهانی دوم به یاد آورد.
18 ماه شاگرد برق کار کردم.
او شاگرد برق در کارخانه آبجوسازی Watneys در مورتلیک بود.
an apprentice chef
یک آشپز شاگرد
در این زمینه، کارآموزان منبع کار ارزانی را ارائه می دهند.
Leaving school he became an engineering apprentice with Ruston Proctor & Co.
او پس از ترک تحصیل، در شرکت Ruston Proctor & Co شاگرد مهندسی شد.
وقتی کلاس ها را تمام کردم، امیدوارم بتوانم یک کار تابستانی به عنوان شاگرد سرآشپز پیدا کنم.
او می گفت که در سیستم او، شاگردها واقعاً یاد می گیرند.
If books did not supply apprentices with much neither did formal training programs, which scarcely existed.
اگر کتابها چیزهای زیادی را برای کارآموزان فراهم نمیکرد، برنامههای آموزشی رسمی نیز که به ندرت وجود داشت، فراهم نمیکردند.
اما بعد از اینکه دیدند کارآموزان چقدر آموزش دیده اند، کارمندان شروع به تلاش برای افزایش بیشتر کردند.
او قبلاً کارآموزانی را آموزش میدهد و اکنون از دانشجویان بالقوه منبت کاری استقبال میکند.
an apprentice electrician/chef
یک کارآموز برق/آشپز
بیشتر کار توسط شاگردان انجام می شد.
an apprentice carpenter
یک نجار شاگرد
میکل آنژ به مدت سه سال در گیرلاندایو در فلورانس شاگردی کرد.
او دو سال به عنوان شاگرد لوله کش کار کرد
نزد پدرم که سنگ تراش بود شاگردی کردم.
او قبلاً به عنوان شاگرد ماشینکار در کارخانه مونتاژ اورت بوئینگ کار میکرد.
اتحادیه 1200 نفره آهنکاران حدود 300 کارآموز در مراحل مختلف آموزشی دارد.
novice
تازه کار
beginner
مبتدی
neophyte
کاراموز
tyro
تیرو
greenhorn
ادم تازه کار
newcomer
تازه وارد
rookie
پا حساس
tenderfoot
استخدام کردن
یادگیرنده
learner
کارآموز
trainee
نوپا
newbie
تازه کار کردن
fledgling
دانشجوی سال اول
novitiate
پانک
freshman
مشروط
punk
عزیزم
probationer
کلت
babe
باکره
colt
تابعی
virgin
سر
abecedarian
دانشجو
rook
توله
شاگرد
cub
آماتور
pupil
شروع کننده
amateur
پاشنه
starter
تحت حمایت
mentee
intern
protege
کهنه سرباز
old-timer
زمانسنج قدیمی
vet
دامپزشک
ace
آس
adept
ماهر
boffin
بوفه
کارشناس
fundi
فوندی
استاد
pro
حرفه ای
mentor
مرشد
با تجربه
معلم
دست ضربه بزنید
dab hand
استاد گذشته
دارای ذوق هنری
maestro
قدرت
virtuoso
جادوگر
داغ
wizard
خبره
hotshot
ماون
connoisseur
گورو
maven
ویز
guru
cognoscente
whiz
هنرمند
cognoscente
کرکرجک
محقق
crackerjack
خرخون
میستر
geek
meister
