bluff
bluff - بلوف
verb - فعل
UK :
US :
to pretend something especially in order to achieve what you want in a difficult or dangerous situation
تظاهر به چیزی، به ویژه برای رسیدن به آنچه می خواهید در یک موقعیت دشوار یا خطرناک
an attempt to deceive someone by making them think you will do something when you do not intend to do it
تلاشی برای فریب دادن کسی با این که فکر کند شما کاری را انجام خواهید داد، در حالی که شما قصد انجام آن را ندارید
یک صخره یا شیب بسیار تند
یک فرد بلوف، معمولا یک مرد، خوشایند اما بسیار مستقیم است و همیشه افراد دیگر را در نظر نمی گیرد
to deceive someone by making them think either that you are going to do something when you really have no intention of doing it or that you have knowledge that you do not really have or that you are someone else
فریب دادن کسی با این که فکر کند یا قصد انجام کاری را دارید در حالی که واقعاً قصد انجام آن را ندارید یا دانشی دارید که واقعاً ندارید یا اینکه شخص دیگری هستید.
If you bluff your way into or out of a situation you get yourself into or out of it by deceiving people
اگر راه خود را به داخل یا خارج از یک موقعیت بلوف کنید، با فریب دادن مردم، خود را وارد آن میکنید یا از آن خارج میشوید
تلاش برای بلوف کردن
یک صخره یا ساحل بسیار شیب دار
مستقیم یا بیش از حد صادقانه، اغلب به گونه ای که مردم آن را بی ادب می دانند
تلاش برای فریب دادن کسی که چیزی را باور کند، به ویژه. برای اینکه نسبت به آن شخص برتری داشته باشید
(در بسیاری از نامها استفاده میشود) صخره یا شیب تند، اغلب بالای رودخانه
تلاش برای فریب دادن کسی
اما آماندا آنقدر او را میشناخت که مشکوک بود که ممکن است بلوف بزند.
The prospect of scaring off awkward media revelations will always provide a great temptation for Attorneys to bluff.
چشم انداز ترساندن افشاگری های ناخوشایند رسانه ای همیشه وسوسه بزرگی را برای وکلا ایجاد می کند تا بلوف بزنند.
حیف بود اگر وکیل بلوف می زد.
پیچیدگی زمانی به وجود می آید که همه بازیکنان بدانند چگونه بلوف و دوبلف بزنند.
به یاد داشته باشید دست هایی که به شما داده شد، خانه کامل عشق، اوج آسایی که روی آن بلوف زدید.
اگر او قیمت بالایی بدهد، آیا بلوف می زند یا در واقع دست محکمی دارد؟
وقتی می گویند این می تواند شروع یک جنگ داخلی باشد، بلوف نمی زنند.
من فکر نمی کنم او شلیک کند - فکر می کنم او فقط بلوف می زند.
آیا او قصد پریدن دارد یا فقط بلوف می زند؟
به نظر می رسد تونی چیزهای زیادی در مورد موسیقی می داند، اما گاهی اوقات فکر می کنم او فقط بلوف می زند.
او به دربان بلوف زد تا فکر کند خبرنگار است.
مینا چطور توانست به آن شغل بلوف بزند؟
وقتی او گفت که او را ترک می کند، فکر کرد که این فقط یک بلوف است.
با وجود رفتار بلوفش، او در واقع یک زن بسیار مهربان است.
The landlord claimed to have the right to raise his rent, but we believed he was bluffing and refused to pay it.
صاحبخانه ادعا کرد که حق دارد اجاره اش را افزایش دهد، اما ما معتقد بودیم که او بلوف می زند و از پرداخت آن امتناع می ورزد.
Council Bluffs, Iowa
شورای بلوفز، آیووا
رهبران اتحادیه اصرار داشتند که تهدید به اعتصاب بلوف نبود.
ruse
نیرنگ
فوت و فن
artifice
تصنع
deception
فریب
manoeuvreUK
مانور انگلستان
stratagem
تدبیر
pretenceUK
ادعای انگلستان
subterfuge
زیر پا گذاشتن
hoax
حقه
maneuverUS
مانور ایالات متحده
machination
ماشینکاری
sham
شام
feint
ظاهری
deceit
بهانه، مستمسک
pretext
جعلی
fake
طرح
تقلب
fraud
تظاهر به ایالات متحده
pretenseUS
نشان می دهد
بالماسکه
masquerade
توهم
delusion
فروتن
humbug
غرفه
stall
باهم
con
حرام
charade
دروغ
کد شناسی
codology
بچه شناسی
kidology
نما
facade
جلو
frankness
رک گویی
honesty
صداقت
openness
باز بودن
واقعیت
حقیقت
truthfulness
خلوص
sincerity
صراحت
forthrightness
افتخار ایالات متحده
honorUS
HonourUK
honourUK
بی هنری
artlessness
بی گناهی
guilelessness
هوشمندی
ingenuousness
حسن نیت
candourUK
candourUK
امانت
trustworthiness
صادقانه آمریکا
candorUS
راستگویی
uprightness
انصاف
fairness
دقت نظر
scrupulousness
وفاداری
fidelity
اصالت
straightforwardness
سادگی
genuineness
عجز
sincereness
ناتوانی
innocence
افشای
simplicity
inability
incapacity
faithfulness
loyalty
disclosure
