word - لغت

bounty || فضل

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbaʊn.ti

UK :

ˈbaʊn.t̬i

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bounty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounty] در گوگل

description - توضیح

  • money paid as a reward.


    پول پرداخت شده به عنوان پاداش

  • great kindness or willingness to give.


    مهربانی یا تمایل زیاد برای دادن

  • a large amount.


    مقدار زیادی.


  • مبلغی که به عنوان پاداش پرداخت می شود.

  • a large amount of something. esp. food.


    مقدار زیادی از چیزی مخصوصا غذا.

example - مثال

synonyms - مترادف

  • rewards


    پاداش ها

  • prizes


    جوایز

  • bonuses


    پاداش ها

  • premiums


    حق بیمه

  • recompense


    پاداش

  • donations


    کمک های مالی

  • gratuities


    انعام

  • awards


    جوایز

  • commissions


    کمیسیون ها


  • توجه

  • dividends


    سود سهام

  • endowments


    موقوفات

  • grants


    کمک های مالی


  • پرداخت

  • presents


    هدیه

antonyms - متضاد

  • penalties


    مجازات ها


  • مجازات

  • meanness


    پست

  • cheapness


    ارزانی

  • closeness


    نزدیکی

  • miserliness


    بخل

  • parsimony


    صرفه جویی

  • penuriousness


    دلتنگی

  • pinchings


    نیشگون گرفتن

  • selfishness


    خودخواهی

  • stinginess


    بخل

  • tightness


    تنگی

  • ungenerosity


    عدم سخاوت

  • tightfistedness


    سفت بودن

  • cheeseparings


    پخت پنیر