elevate
elevate - بالا بردن
verb - فعل
UK :
US :
انتقال کسی یا چیزی به سطح یا رتبه مهمتر یا بهتر کردن آنها از قبل
بالا بردن کسی یا چیزی به مقام بالاتر
برای افزایش مقدار، دما، فشار و غیره چیزی
بلند کردن چیزی یا بلند کردن چیزی
مهمتر کردن کسی یا چیزی یا بهبود بخشیدن به چیزی
رتبه یا موقعیت اجتماعی بالاتری به او داده شود
دادن موقعیت بالاتر یا مهمتر به کسی
بالا بردن یا بلند کردن
ما به نامزدهایی نیاز داریم که بتوانند مردم آمریکا را اعتلا و الهام بخشند.
Stressors of all kinds can elevate blood pressure and induce sudden constriction of the coronary arteries.
انواع عوامل استرس زا می توانند فشار خون را بالا ببرند و باعث انقباض ناگهانی عروق کرونر شوند.
این دارو تمایل به افزایش دمای بدن دارد.
او کمدی ساخته است، اما به نظر می رسد کاملاً فاقد دیدگاهی است که طنز را به طنز ارتقا می دهد.
Of those who remained, a fortunate and opportunistic few were elevated into the realm of senior management.
از بین کسانی که باقی ماندند، تعداد کمی از افراد خوش شانس و فرصت طلب به حوزه مدیریت ارشد ارتقا یافتند.
The ideology of merit had elevated the grammar school above technical schools, technical schools above secondary moderns.
ایدئولوژی شایستگی، دبیرستان را بالاتر از مدارس فنی و مدارس فنی را بالاتر از مدارس مدرن متوسطه قرار داده بود.
Returning missionaries spoke to large audiences who were eager to hear how their efforts elevated the heathen.
مبلغان بازگشته با حضار زیادی صحبت کردند که مشتاق شنیدن اینکه چگونه تلاش های آنها باعث تعالی بتها شده است.
صاحبان فروشگاه امیدوارند که تصویر مرکز خرید را برای کمک به بهبود کسب و کار ارتقا دهند.
دراز بکشید و پاهای خود را بالا بیاورید.
او بسیاری از دوستان خود را به مناصب قدرتمندی در دولت رساند.
این تلاشی بود برای ارتقای فوتبال به موضوعی که ارزش مطالعه جدی را دارد.
او سلیقه بد را به یک هنر تبدیل کرده است.
مهم است که پای آسیب دیده باید بلند شود.
سیگار اغلب باعث افزایش فشار خون می شود.
این آهنگ هرگز نتوانست روحیه او را بالا ببرد.
پلت فرم با استفاده از پایه های هیدرولیک بالا رفته است.
آنها می خواهند جایگاه معلمان را بالا ببرند.
These factors helped to elevate the town to the position of one of the most beautiful in the country.
این عوامل کمک کرد تا شهر به جایگاه یکی از زیباترین شهرها در کشور ارتقا یابد.
او به سمت معاونت ارتقا یافته است.
او به ریاست کمیته نیروهای مسلح مجلس نمایندگان ارتقا یافت.
آنها امیدوار بودند که جایگاه زن را در جامعه ارتقا دهند.
او کفش های پاشنه بلند می پوشید که او را چند اینچ بالاتر از 5 فوت می کرد.
بلند کردن
بالا بردن
hoist
بالابر
upraise
پیاده روی
heighten
تقویت
uplift
سنگین
hike
بالا
boost
حفظ کردن
heave
جرثقیل
heft
رانش
سربلند کردن
uphold
رو به بالا
crane
ایستاده
thrust
معلق کردن
upheave
سطح شیب دار
upthrust
عقب
upturn
چوب پا
erect
قرار دادن
levitate
خرس بالا
ramp
به نتیجه رسیدن
rear
حمل کردن
stilt
سنگین کردن
بالا رفتن
جک تا
bear aloft
fetch up
haul up
heft up
hike up
jack up
پایین تر
رها کردن
demit
حذف کردن
زمین
plunge
غوطه
فرو رفتن
descend
فرود آمدن
پایین آوردن
ناامید کردن
بگذار سقوط کند
پایین کشیدن
قرار دادن
فشار به پایین
depress
افسرده
haul down
انداختن پایین
مغلوب کردن
پایین تر کردن
پرت كردن
detrude
کاهش دادن
عقب نشینی کند
تسلیم شدن
abate
حواله دادن
recede
شیب
relent
حرکت به پایین
remit
دست پایین
dip
بگذار غرق شود