entanglement
entanglement - در هم تنیدگی
noun - اسم
UK :
US :
موقعیت یا رابطه دشواری که فرار از آن سخت است
وقتی چیزی در چیزی گیر می کند
حصاری از سیم خاردار که از نزدیک شدن بیش از حد سربازان دشمن جلوگیری می کند
موقعیت یا رابطه ای که درگیر آن هستید و فرار از آن دشوار است
a fence made of wire with sharp points on it intended to make it difficult for enemy soldiers to go across an area of land
حصاری ساخته شده از سیم با نوک های تیز بر روی آن، به منظور ایجاد مشکل برای سربازان دشمن در عبور از یک منطقه از زمین
شرایط پیچیده شدن و پیچاندن به هم در یک توده
An entanglement is a situation or relationship that you are involved in and that is difficult to escape from
درهم تنیدگی موقعیت یا رابطه ای است که شما درگیر آن هستید و فرار از آن دشوار است
زیرا خود او متعاقباً به شدت مراقب هرگونه درگیری عاطفی بود.
Irrational perhaps but they approach their misery from entirely different directions and ethnic entanglements.
شاید غیرمنطقی باشد، اما آنها به بدبختی خود از جهات و عقده های قومی کاملاً متفاوت نزدیک می شوند.
The only intrusion is the one I let in myself when I enlisted Shelly, and with Shelly all her grubby entanglements.
تنها دخل و تصرفی است که وقتی شلی را به خدمت گرفتم، به خودم اجازه دادم، و با شلی تمام درگیری های بدش را.
During most of Alexander's reign, the regime had carefully avoided all but minor military entanglements.
در بیشتر دوران سلطنت اسکندر، رژیم با احتیاط از همه درگیریهای نظامی جزئی اجتناب کرده بود.
A good hour later following numerous entanglements of rope in a tree we arrived safely back to earth.
ساعتی بعد، به دنبال پیچیدن طناب های متعدد در درخت، سالم به زمین برگشتیم.
Furthermore school supervision of the activities is precisely the kind of entanglement that is impermissible under constitutional precedents.
علاوه بر این، نظارت مدرسه بر فعالیت ها دقیقاً نوعی درهم تنیدگی است که با توجه به سوابق قانون اساسی جایز نیست.
Mr Anderson said there was a risk of entanglement during operation and the company was required by law to provide covers.
آقای اندرسون گفت که خطر درهم تنیدگی در حین کار وجود دارد و شرکت طبق قانون موظف به ارائه پوشش است.
political entanglements
درگیری های سیاسی
The accumulation of obligations made it nearly impossible for the children to pry loose from the entanglement.
انباشته شدن تعهدات، رهایی از گرفتاری را برای بچه ها تقریباً غیرممکن می کرد.
emotional/political entanglements
درگیری های عاطفی/سیاسی
این رابطه مانع از درگیری با یکی دیگر از همبازی هایش نشد.
بسیاری از دلفین ها هر ساله به دلیل گرفتاری در تورهای ماهیگیری می میرند.
حسابرسان سعی می کنند از درگیر شدن با بحث در مورد خط مشی محلی اجتناب کنند.
این کتاب درگیری های عاطفی و جنسی پیچیده بین اعضای گروه را توصیف می کند.
درهم تنیدگی کابل ها و سیم ها
یک گرفتاری قانونی
tangle
گره زدن
enmeshment
درگیر شدن
mesh
مش
tanglement
درهم تنیدگی
weave
بافت
web
وب
jumble
بهم ریختن
meshing
مش بندی
بهم ریختگی
خالص
snarl
غرغر کردن
cobweb
تار عنکبوت
ensnarement
به دام افتادن
entrapment
گره
knot
مورچه
morass
درهم ریختن
muddle
توری
netting
بدام انداختن
snare
خرخر کردن
snarl-up
بستن
tie-up
جرم
مارپیچ
maze
هزارتو
labyrinth
هش
hash
پیچیدگی
convolution
اش شله قلمکار
mishmash
مخلوط
مختلط
medley
کلاژ
collage
تکه تکه کاری
patchwork
disentanglement
گره گشایی
extrication
بیرون آوردن
freeing
آزاد کردن
رهایی
rescue
نجات