anarchy
anarchy - هرج و مرج
noun - اسم
UK :
US :
a situation in which there is no effective government in a country or no order in an organization or situation
وضعیتی که در آن حکومت مؤثری در یک کشور وجود نداشته باشد یا نظمی در سازمان یا موقعیتی وجود نداشته باشد
a situation in which there is no organization and control especially in society because there is no effective government
وضعیتی که در آن سازماندهی و کنترلی به خصوص در جامعه وجود ندارد، زیرا دولت کارآمدی وجود ندارد
a lack of organization and control in a society or group esp. because either there is no government or it has no power
فقدان سازماندهی و کنترل در یک جامعه یا گروه، به ویژه. زیرا یا حکومتی وجود ندارد یا قدرتی ندارد
پسر بزرگ، وقتی به هرج و مرج اشاره می کند، همچنان محترم است، عذرخواهی می کند، انگار با یک مافوق صحبت می کند.
فیلمهای بد از هرج و مرج خلاقانه بیرون میآیند که ضعفهای دست اندرکاران را آشکار میکند.
و این به معنای آنارشی یا خودکامگی است.
یک حالت تقریباً هرج و مرج در کلاس وجود داشت.
That there are risks associated with civil disobedience no one would deny and among them is the risk of anarchy.
خطرات مرتبط با نافرمانی مدنی را هیچ کس انکار نمی کند و از جمله آنها خطر هرج و مرج است.
سرنگونی رژیم نظامی با دوره ای از هرج و مرج همراه شد.
وقتی معلم همیشگی شان نبود، در کلاس هرج و مرج کامل بود.
ملت ما به سوی هرج و مرج فرو می رود.
اگر قیمت ها افزایش یابد، کشور می تواند به سمت هرج و مرج فرو رود.
شکست دولت منجر به هرج و مرج خواهد شد.
کشور در هرج و مرج مجازی و فروپاشی اقتصادی فرو رفت.
تعداد بالای اعتصابات تقریباً به هرج و مرج منجر شد.
اعتصابات شهر را به مرز هرج و مرج رساند.
احزاب برای نجات کشور از هرج و مرج متحد شدند.
آنچه ما شاهد آن هستیم، لغزش آرام کشور به سوی هرج و مرج است.
از زمان انتخابات بی نتیجه، کشور در وضعیت هرج و مرج بوده است.
اگر قرارداد پرداخت به صورت دوستانه حل و فصل نشود، هرج و مرج در کارخانه ها به وجود می آید.
جنگ داخلی به هرج و مرج منجر شده است.
جمعیت بی قرار و در آستانه هرج و مرج بود.
اعتقاد به آزادی از شما یک آنارشیست نمی سازد.
اختلال
turmoil
آشفتگی
chaos
آشوب
tumult
غوغا
lawlessness
بی قانونی
riot
شورش
گیجی
pandemonium
هیاهو
misrule
غلط حکومت کن
rebellion
ضرب وشتم
mayhem
انقلاب
نا آرام
insurrection
موبوکراسی
unrest
سازماندهی بریتانیا
mobocracy
بی سازمانی ایالات متحده
mutiny
اولوکراسی
disorganisationUK
آنارشیسم
disorganizationUS
سوء حکومت
ochlocracy
نیهیلیسم
anarchism
بی توجهی
misgovernment
خصومت
nihilism
غیر دولتی
disregard
حکومت اوباش
hostility
عدم حضور دولت
nongovernment
سلطنت وحشت
mob rule
furoreUK
furorUS
uproar
furoreUK
furorUS
سفارش
دولت
کنترل
قانون
صلح
آرام
calm
انضباط
هارمونی
harmony
قانونمندی
lawfulness
روش
غیر آنارشی
nonanarchy
سازمان انگلستان
organisationUK
سازمان ایالات متحده
organizationUS
سیستم
قانون و نظم
نظم و ترتیب
orderliness
ساکت
اطاعت
obedience
ترتیب
آراستگی
tidiness
آرامش
calmness
احتیاط
peacefulness
طرح
probity
آرامش انگلستان
decorum
آرامش ایالات متحده
سکوت
neatness
ثبات
tranquillityUK
tranquilityUS
