retaliate

base info - اطلاعات اولیه

retaliate - تلافی کردن

verb - فعل

/rɪˈtælieɪt/

UK :

/rɪˈtælieɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retaliate] در گوگل
description - توضیح

  • به کسی بدی کنی چون با تو بدی کرده است


  • آسیب رساندن به کسی یا انجام کاری مضر برای کسی به این دلیل که او کاری برای شما مضر انجام داده یا گفته است

  • to hurt someone or do something harmful to someone because that person has done or said something harmful to you


    آسیب رساندن به کسی یا انجام کاری مضر برای کسی به این دلیل که آن شخص چیزی برای شما مضر انجام داده یا گفته است

  • Young Oliver Rowntree, nursing his outrage, spent the summer brooding about what he could do to retaliate.


    الیور راونتری جوان که از خشم خود مراقبت می‌کرد، تابستان را به فکر این بود که چه کاری می‌تواند برای انتقام انجام دهد.

  • He has promised to take tough measures to retaliate against extremists.


    او قول داده است که اقدامات سختی را برای انتقام از افراط گرایان انجام دهد.

  • Huggins acknowledged that some of his players retaliated at the end of the game when they were doused by fans.


    هاگینز اذعان کرد که برخی از بازیکنانش در پایان بازی زمانی که توسط هواداران غرق شدند، تلافی کردند.

  • Before Edward could retaliate, Bruce headed for Scone.


    قبل از اینکه ادوارد بتواند تلافی کند، بروس به سمت اسکون رفت.

  • Sigibert retaliated by calling in his allies from across the Rhine.


    سیگیبرت با فراخوانی متحدانش از آن سوی رود راین تلافی کرد.

  • When police tried to push back the crowd a few youths retaliated by throwing stones at them.


    هنگامی که پلیس سعی کرد جمعیت را به عقب براند، چند جوان با پرتاب سنگ به سوی آنها تلافی کردند.

  • In an interview Tyson claimed he was retaliating for Holyfield's attack on him.


    تایسون در مصاحبه ای مدعی شد که حمله هالیفیلد به او را تلافی می کند.

  • A forgiving strategy is one that although it may retaliate, has a short memory.


    یک استراتژی بخشش، راهبردی است که اگرچه ممکن است تلافی جویانه باشد، اما حافظه کوتاهی دارد.

  • The government wants peace but will not hesitate to retaliate if attacked.


    دولت خواهان صلح است، اما در صورت حمله در تلافی دریغ نخواهد کرد.

  • Le Saux was fined and banned for one match for retaliating off the ball.


    لو ساکس به دلیل انتقام گرفتن توپ جریمه و یک مسابقه محروم شد.

  • Walker retaliated only after Thomas hit him several times.


    واکر تنها پس از اینکه توماس چندین ضربه به او زد تلافی کرد.

  • She decided not to retaliate physically because it would put her in even greater danger.


    او تصمیم گرفت تلافی فیزیکی نکند، زیرا او را در معرض خطر بیشتری قرار می داد.

  • I fully accept that it was wrong of the guards to retaliate with blows and kicks.


    من کاملاً قبول دارم که اشتباه پاسداران بود که با ضربات و لگد تلافی کنند.

example - مثال
  • to retaliate against an attack


    برای تلافی در برابر یک حمله

  • The boy hit his sister who retaliated by kicking him.


    پسر به خواهرش برخورد کرد که او با لگد تلافی کرد.

  • The police were pelted with stones and retaliated with tear gas.


    پلیس با سنگ پرتاب شد و با گاز اشک آور تلافی کرد.

  • Ukraine threatened to retaliate by closing oil pipelines.


    اوکراین تهدید کرد که با بستن خطوط لوله نفت به مقابله به مثل خواهد پرداخت.

  • The demonstrators retaliated by throwing stones and bricks.


    تظاهرکنندگان با پرتاب سنگ و آجر تلافی کردند.

  • The police retaliated with tear gas.


    پلیس با گاز اشک آور تلافی کرد.

  • They threatened to retaliate against the British.


    آنها انگلیسی ها را تهدید به تلافی کردند.

  • If someone insults you don't retaliate as it only makes the situation worse.


    اگر کسی به شما توهین کرد، تلافی نکنید زیرا فقط وضعیت را بدتر می کند.

  • The demonstrators threw rocks at the police who retaliated by firing blanks into the crowd.


    تظاهرکنندگان به سوی پلیس سنگ پرتاب کردند و پلیس نیز با شلیک گلوله های خالی به سوی جمعیت تلافی کرد.

  • The terrorists retaliated against the government with a bomb attack.


    تروریست ها با بمب گذاری علیه دولت تلافی کردند.

  • His first instinct was to retaliate against the attacks.


    اولین غریزه او تلافی در برابر حملات بود.

  • She said she was fired in retaliation for her reports of illegal business practices earlier this year.


    او گفت که به تلافی گزارش‌هایش درباره فعالیت‌های تجاری غیرقانونی در اوایل سال جاری اخراج شد.

synonyms - مترادف
  • reciprocate


    متقابل کردن

  • requite


    پاداش

  • avenge


    انتقام گرفتن

  • redress


    جبران خسارت

  • revenge


    ضد حمله

  • counterattack


    واکنش نشان دهند


  • بازپرداخت

  • venge


    پیشخوان

  • repay


    ضربه بزنید

  • recompense


    حتی


  • مبارزه کن


  • حتی نمره


  • بازگشت لایک برای لایک


  • به اندازه کسی که می گیرد، بده


  • به خال دادن


  • پس دادن

  • give as good as one gets


    انتقام بگیر

  • give tit for tat


    به کسی قدرت خود را بدهید


  • بگذار کسی ببیند چه احساسی دارد

  • take revenge


    پرداخت کنید

  • take reprisals


    آتش برگشت

  • give someone their comeuppance


    تعارف را برگردان

  • let someone see how it feels


    مقابله به مثل


  • چشم در برابر چشم


  • به کسی برگرد

  • return the compliment


    حتی با


  • انتقام گرفتن از خود

  • take an eye for an eye




  • avenge oneself


antonyms - متضاد

  • تایید کنید

  • depart


    رفتن

  • forgive


    ببخش


  • ترک کردن


  • از دست دادن

  • pardon


    عفو


  • ارسال

  • sympathiseUK


    همدردی با انگلستان

  • sympathizeUS


    همدردی با آمریکا


  • گرفتن


  • گونه دیگر را بچرخانید

لغت پیشنهادی

snooping

لغت پیشنهادی

overestimated

لغت پیشنهادی

deems