accrue

base info - اطلاعات اولیه

accrue - تعلق می گیرد

verb - فعل

/əˈkruː/

UK :

/əˈkruː/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrue] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Interest will accrue if you keep your money in a savings account.


    اگر پول خود را در یک حساب پس انداز نگه دارید، سود تعلق می گیرد.

  • economic benefits accruing to the country from tourism


    منافع اقتصادی حاصل از گردشگری برای کشور

  • The firm had accrued debts of over $6m.


    این شرکت بیش از 6 میلیون دلار بدهی داشت.

  • The money was placed in a special account to accrue interest.


    پول در حساب ویژه ای برای تعلق سود قرار گرفت.

  • Interest will accrue on the account at a rate of seven percent.


    سود با نرخ هفت درصد به حساب تعلق می گیرد.

  • Little benefit will accrue to the city (= it will receive little benefit) from the new transport links.


    منفعت کمی برای شهر (= سود کمی از پیوندهای حمل و نقل جدید دریافت خواهد کرد).

  • Interest on this savings account accrues at the rate of 4 percent.


    سود این حساب پس انداز با نرخ 4 درصد تعلق می گیرد.

  • Interest accruing at 18% or more a year can quickly drain your future purchasing power.


    سود 18٪ یا بیشتر در سال می تواند به سرعت قدرت خرید آینده شما را کاهش دهد.

  • By the time they leave they'll have accrued a year's holiday pay.


    تا زمانی که آنها را ترک کنند، حقوق یک سال تعطیلات را دریافت می کنند.

  • She has accrued $80,000 of student debt in her educational pursuit.


    او 80000 دلار از بدهی های دانشجویی را در مسیر تحصیلی خود جمع کرده است.

  • Building societies are mutually owned, and benefits accrue to members rather than shareholders.


    انجمن های ساختمانی دارای مالکیت متقابل هستند و منافع به جای سهامداران نصیب اعضا می شود.

  • The school district is being criticized for allowing $74 million in vacation pay to accrue to school administrators and other nonteachers.


    منطقه مدرسه به دلیل اجازه دادن 74 میلیون دلار حقوق تعطیلات به مدیران مدرسه و سایر غیر معلمان مورد انتقاد قرار گرفته است.

synonyms - مترادف
  • accumulate


    انباشتن


  • جمع آوری کنید


  • جمع آوری


  • رشد


  • افزایش دادن

  • amass


    جمع کردن


  • موضوع

  • enlarge


    بزرگنمایی کنید

  • ensue


    به دنبال داشته باشد


  • جریان


  • دنبال کردن

  • augment


    تقویت کردن


  • ساختن


  • سوار کردن

  • stockpile


    انبار کردن

  • add


    اضافه کردن

  • be added


    اضافه شود


  • انباشته شدن


  • بهار

  • assemble


    انباشته کردن

  • heap up


    توده


  • در میان

  • amound


    احتکار

  • hoard


    گلدان

  • corral


    پشته

  • heap


    آکریت

  • cumulate


    تمرکز

  • accrete


    جرم


  • گروه تولیدی


  • conglomerate


antonyms - متضاد
  • amortiseUK


    amortiseUK

  • amortizeUS


    amortizeUS


  • نزول کردن

  • diminish


    کاهش

  • disperse


    پراکنده کردن

  • dissipate


    از هم پاشیدن


  • توزیع کردن


  • تقسیم کنید

  • dwindle


    کم شدن

  • lessen


    کاهش دادن


  • از دست دادن


  • كاهش دادن

  • scatter


    خرج کردن


لغت پیشنهادی

hollander

لغت پیشنهادی

judiciously

لغت پیشنهادی

sequel