adhere

base info - اطلاعات اولیه

adhere - پایبند

verb - فعل

/ədˈhɪr/

UK :

/ədˈhɪə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [adhere] در گوگل
description - توضیح
  • to stick firmly to something


    محکم به چیزی چسبیدن

  • to stick firmly


    محکم بچسبند

  • to stick or be attached firmly to a surface


    به یک سطح بچسبد یا محکم بچسبد

  • Peeling paint must be scraped away so that new paint will adhere.


    رنگ پوست کنده باید خراشیده شود تا رنگ جدید بچسبد.

  • Data from the 159 patients adhering fully to the protocol gave similar conclusions.


    داده های 159 بیمار که به طور کامل به پروتکل پایبند بودند، نتایج مشابهی به دست آورد.

  • A subsidiary analysis evaluated those patients adhering fully to the protocol.


    یک تجزیه و تحلیل فرعی بیمارانی را که به طور کامل به پروتکل پایبند بودند، ارزیابی کرد.

  • Edam cheeses have waxed coatings which adhere tightly to the cheese.


    پنیرهای ادام دارای روکش‌های مومی هستند که به خوبی به پنیر می‌چسبند.

  • People adhere to astrology with a dogmatic frame of mind rather than having a sceptical, critical approach.


    مردم به جای داشتن رویکردی بدبینانه و انتقادی، با یک چارچوب ذهنی جزمی به طالع بینی پایبند هستند.

  • He should never have agreed to take part in this charade, should have adhered to his first decision to refuse.


    او هرگز نباید قبول می کرد که در این غارت شرکت کند، باید به اولین تصمیم خود برای امتناع پایبند می بود.

  • Back then he said, most Orthodox Christians still adhered to strict fasting rules during the 40 days before Pasak.


    او گفت که در آن زمان، اکثر مسیحیان ارتدکس هنوز در طول 40 روز قبل از پاساک به قوانین سختگیرانه روزه پایبند بودند.

  • The federal court has been putting pressure on the state to adhere to the population caps in the decree.


    دادگاه فدرال بر ایالت فشار آورده است تا به محدودیت های جمعیتی در این فرمان پایبند باشد.

  • The machine is cleaned regularly to stop dirt adhering to the working parts.


    دستگاه به طور مرتب تمیز می شود تا آلودگی به قطعات کار نچسبد.

  • Whatever the purpose of the meeting it should be stated at the outset and adhered to.


    هدف جلسه هر چه که باشد، باید در ابتدا بیان شود و به آن پایبند بود.

  • Insist that goals, expectations, and boundaries be clear and adhered to.


    اصرار داشته باشید که اهداف، انتظارات و مرزها مشخص و به آنها پایبند باشد.

example - مثال
  • Once in the bloodstream, the bacteria adhere to the surface of the red cells.


    هنگامی که باکتری وارد جریان خون می شود، به سطح گلبول های قرمز می چسبد.


  • ابتدا سطح را تمیز کنید، در غیر این صورت رنگ نمی چسبد.

  • There was oil adhering to the bird’s feathers.


    روغنی به پرهای پرنده چسبیده بود.

  • The tiles may not adhere properly if you do not use the correct glue.


    اگر از چسب مناسب استفاده نکنید، کاشی ها ممکن است به درستی نچسبند.

  • A smooth dry surface helps the tiles adhere to the wall.


    سطح صاف و خشک به چسبیدن کاشی ها به دیوار کمک می کند.

  • Glue won’t adhere to any surface that’s wet.


    چسب به هیچ سطحی که خیس است نمی چسبد.

synonyms - مترادف

  • چوب

  • affix


    چسباندن


  • ضمیمه کردن

  • cling


    چسبیدن


  • بستن


  • رابطه، رشته

  • clasp


    گیره

  • cleave


    شکافتن

  • cohere


    منسجم

  • fasten


    فیوز

  • fuse


    نگه دارید


  • پیوستن


  • چسب

  • tack


    ثابت

  • fix


    امن است

  • glue


    جوش


  • اتصال

  • weld


    زن و شوهر


  • گرفتن


  • چو

  • grip


    ارتباط دادن

  • hew


    کلبه


  • گیر

  • lodge


    اقامت کردن

  • paste


    سیمان

  • snag


    آدامس


  • در آغوش گرفتن

  • cement


    ماندن

  • gum


  • hug



antonyms - متضاد

  • جداگانه، مجزا

  • loosen


    شل کردن


  • برداشتن

  • detach


    جدا کردن


  • رایگان


  • بخش

  • peel


    پوست کندن

  • unfasten


    باز کردن

  • disconnect


    قطع شدن

  • undo


    لغو کردن

  • unfix


    رفع مشکل

  • unlink


    لغو پیوند

  • cleave


    شکافتن

  • disassemble


    پیاده کردن

  • disengage


    شل

  • disjoin


    شکاف


  • تقسیم کردن


  • بکشید


  • مطابقت ندارد

  • unyoke


    رها کردن

  • peel off


    متفرق شدن


  • رهایی

  • not conform


    جداسازی


  • طلاق

  • disunite


    باز کردن زنجیر


  • از دست دادن

  • sever



  • unchain


  • unhitch



لغت پیشنهادی

raves

لغت پیشنهادی

the Adirondack Mountains

لغت پیشنهادی

gorillas