adhere
adhere - پایبند
verb - فعل
UK :
US :
محکم به چیزی چسبیدن
محکم بچسبند
به یک سطح بچسبد یا محکم بچسبد
رنگ پوست کنده باید خراشیده شود تا رنگ جدید بچسبد.
داده های 159 بیمار که به طور کامل به پروتکل پایبند بودند، نتایج مشابهی به دست آورد.
یک تجزیه و تحلیل فرعی بیمارانی را که به طور کامل به پروتکل پایبند بودند، ارزیابی کرد.
پنیرهای ادام دارای روکشهای مومی هستند که به خوبی به پنیر میچسبند.
People adhere to astrology with a dogmatic frame of mind rather than having a sceptical, critical approach.
مردم به جای داشتن رویکردی بدبینانه و انتقادی، با یک چارچوب ذهنی جزمی به طالع بینی پایبند هستند.
He should never have agreed to take part in this charade, should have adhered to his first decision to refuse.
او هرگز نباید قبول می کرد که در این غارت شرکت کند، باید به اولین تصمیم خود برای امتناع پایبند می بود.
Back then he said, most Orthodox Christians still adhered to strict fasting rules during the 40 days before Pasak.
او گفت که در آن زمان، اکثر مسیحیان ارتدکس هنوز در طول 40 روز قبل از پاساک به قوانین سختگیرانه روزه پایبند بودند.
The federal court has been putting pressure on the state to adhere to the population caps in the decree.
دادگاه فدرال بر ایالت فشار آورده است تا به محدودیت های جمعیتی در این فرمان پایبند باشد.
دستگاه به طور مرتب تمیز می شود تا آلودگی به قطعات کار نچسبد.
هدف جلسه هر چه که باشد، باید در ابتدا بیان شود و به آن پایبند بود.
اصرار داشته باشید که اهداف، انتظارات و مرزها مشخص و به آنها پایبند باشد.
هنگامی که باکتری وارد جریان خون می شود، به سطح گلبول های قرمز می چسبد.
ابتدا سطح را تمیز کنید، در غیر این صورت رنگ نمی چسبد.
روغنی به پرهای پرنده چسبیده بود.
اگر از چسب مناسب استفاده نکنید، کاشی ها ممکن است به درستی نچسبند.
سطح صاف و خشک به چسبیدن کاشی ها به دیوار کمک می کند.
چسب به هیچ سطحی که خیس است نمی چسبد.
چوب
affix
چسباندن
ضمیمه کردن
cling
چسبیدن
بستن
رابطه، رشته
clasp
گیره
cleave
شکافتن
cohere
منسجم
fasten
فیوز
fuse
نگه دارید
پیوستن
چسب
tack
ثابت
امن است
glue
جوش
اتصال
weld
زن و شوهر
گرفتن
چو
grip
ارتباط دادن
hew
کلبه
گیر
lodge
اقامت کردن
paste
سیمان
snag
آدامس
در آغوش گرفتن
cement
ماندن
gum
hug
جداگانه، مجزا
loosen
شل کردن
برداشتن
detach
جدا کردن
رایگان
بخش
peel
پوست کندن
unfasten
باز کردن
disconnect
قطع شدن
undo
لغو کردن
unfix
رفع مشکل
unlink
لغو پیوند
cleave
شکافتن
disassemble
پیاده کردن
disengage
شل
disjoin
شکاف
تقسیم کردن
بکشید
مطابقت ندارد
unyoke
رها کردن
peel off
متفرق شدن
رهایی
not conform
جداسازی
طلاق
disunite
باز کردن زنجیر
از دست دادن
sever
unchain
unhitch
