flock
flock - گله
noun - اسم
UK :
US :
گروهی از گوسفند، بز یا پرندگان
گروه بزرگی از مردم
گله کشیش گروهی از افرادی است که به طور منظم در کلیسای او شرکت می کنند
تکه های کوچک پشم یا پنبه که برای پر کردن کوسن ها استفاده می شود
ماده نرمی که برای ساختن نقش و نگار روی سطح کاغذ دیواری، پرده و غیره استفاده می شود
if people flock to a place they go there in large numbers because something interesting or exciting is happening there
اگر مردم به مکانی هجوم بیاورند، تعداد زیادی به آنجا می روند زیرا اتفاق جالب یا هیجان انگیزی در آنجا رخ می دهد
گروه بزرگی از مردم، معمولاً افراد از یک نوع خاص
مواد نرمی که برای پرکردن اشیایی مانند کوسن ها یا مواد نرمی که نقش برجسته ای روی کاغذ دیواری یا پرده ها ایجاد می کند استفاده می شود.
soft material used for filling objects such as cushions, or soft material that forms a raised pattern on wallpaper or curtains
حرکت کردن یا جمع شدن در تعداد زیاد
سطحی را با مواد نرم بپوشانید تا آن را تزئین کنید
گروهی از گوسفند، بز، یا پرندگان، یا گروهی از مردم
گله نیز افرادی هستند که اعضای یک کلیسا هستند.
یک گله غاز
اما ده ها خرگوش و گله های شاه بلوطی رنگ بودند.
به راحتی می توان گله های غازها را هنگام مهاجرت تشخیص داد.
به عنوان یک گوشه نشین که در غار زندگی می کرد، از گله زنان برهنه که برای وسوسه او فرستاده شده بودند، خودداری کرد.
طبیعتاً چوپانانی که گلههای خود را با خود آوردهاند باید امنترین مسیر را بدانند.
روحانیون فقط به بیان کلام و مقدسات نمی پرداختند. آنها همچنین نقش های اجتماعی را برای گله خود ایفا می کردند.
برای پیچیده تر شدن اوضاع، بسیاری از این چوپانان با گله های خود موافق بودند.
The clergy did not only minister word and sacraments; they also performed social roles for their flock.
این عجیب بود زیرا نشان می داد که گله زمستانی قبلاً به صورت جفت جداگانه در این تاریخ بسیار اولیه پراکنده شده بود.
This was odd as it indicated that the winter flock had already scattered as separate pairs at this very early date.
او از یک گله 500 گوسفندی مراقبت می کند.
این پرندگان در دسته های بزرگ پرواز می کنند.
دسته ای از کودکان/خبرنگاران
آنها دسته دسته می آمدند تا این موکب را ببینند.
a flock mattress
یک تشک گله
flock wallpaper
کاغذ دیواری گله
گله گوسفند/بز/غاز
چوپان گله خود را از تپه ها پایین می آورد.
دسته ای از گردشگران پر سر و صدا وارد ساختمان شدند.
The priest invited all the members of his flock (= all the people who go to his church) to attend the special service.
کشیش از همه اعضای گله خود (= همه افرادی که به کلیسای او می روند) دعوت کرد تا در مراسم ویژه شرکت کنند.
صدها نفر به مسابقه فوتبال هجوم آوردند.
انبوهی از مردم برای دیدن نمایشگاه پیکاسو هجوم آوردند.
شما می توانید یک درخت کریسمس زنده را برای رسیدن به اثر برف طبیعی گله کنید.
یک کارت تبریک دسته جمعی
یک گله اردک
دسته ای از خبرنگاران
گردشگران به روستا می آیند.
herd
گله
fold
تا کردن
drove
راند
گروه
بسته
مجموعه
disperse
پراکنده کردن
تقسیم کنید
scatter
جداگانه، مجزا
گسترش
منحل کردن
disband
شکستن
جدا شدن
از بین بردن
dispel
ترک کردن
توزیع کردن
ناپدید می شوند
رد
بخش
لغو
cancel
از هم پاشیدن
dissipate
ناپدید شدن
vanish
متفرق شدن
disunite
به راه های جداگانه بروید
تقلا
scramble
به تعویق انداختن
adjourn
عقب نشینی
retreat
از حالت فشرده خارج کردن
uncompress
گسترش یافتن انتشار یافتن
انتشار
disseminate
متلاشی کردن
dissemble
حل کردن
dissolve
شکاف
واگرا شدن
diverge
رها کردن
ارسال کردن
