fruitless
fruitless - بی ثمر
adjective - صفت
UK :
US :
ثروتمند شدن
میوه دهنده
مثمر ثمر
میوه ای
پربار
ناکامی در دستیابی به آنچه می خواستیم، به ویژه پس از تلاش زیاد
If an action or attempt to do something is fruitless, it is unsuccessful or produces nothing of value
اگر اقدام یا تلاشی برای انجام کاری بی ثمر باشد، ناموفق بوده یا چیزی با ارزش به بار نمی آورد
ناموفق یا غیر سازنده
تلاش آنها برای حل و فصل اختلافات از طریق مذاکرات صلح آمیز بی نتیجه ماند.
و چرا جستوجوی مصمم برای جایگزینها تا این حد بیثمر بوده است؟
اما تمام تلاش ها برای جداسازی و شناسایی ویروس ها از بافت آلوده بی نتیجه ماند.
Oldham's attack had a fruitless afternoon against a Rovers' rearguard in which Kevin Moran was outstanding.
حمله اولدهام بعدازظهر بیثمری را در مقابل یک محافظ روورز داشت که در آن کوین موران فوقالعاده بود.
پس از هفتهها بحث و جدل بیثمر، سرانجام موافقت کردند که راه خود را ادامه دهند.
نتیجه، بار فلج کننده و فزاینده بدهی های بی ثمر است.
Program evaluation is commonly thought of as a dry fruitless endeavor, extolled in theory but ignored in practice.
ارزیابی برنامه معمولاً به عنوان یک تلاش خشک و بی ثمر در نظر گرفته می شود که در تئوری تمجید می شود اما در عمل نادیده گرفته می شود.
سه ساعت بعدی را در جستجوی بیثمر اتاقش گذراندم.
تلاش های نجات پس از سه روز جستجوی بی نتیجه متوقف شده است.
When efforts to persuade them to go proved fruitless, the building began to be demolished around their heads.
وقتی تلاش ها برای متقاعد کردن آنها برای رفتن بی نتیجه ماند، ساختمان اطراف سرشان شروع به تخریب کرد.
These discussions proved fruitless, with each side blaming the other for the failure to resolve the growing crisis.
این گفتگوها بی نتیجه ماند و هر یک از طرفین، دیگری را به دلیل شکست در حل بحران فزاینده مقصر دانست.
a fruitless attempt/search
تلاش/جستجوی بی نتیجه
تلاش های ما برای متقاعد کردن او بی نتیجه ماند.
همه نشانه ها این بود که این یک تمرین بی ثمر خواهد بود.
او تلاش های بی ثمر خود را برای انتشار شعرهایش کنار گذاشت.
او پس از هفته ها مذاکره بی نتیجه به خانه بازگشت.
They were three weeks into an apparently fruitless investigation.
آنها سه هفته در یک تحقیق ظاهراً بی نتیجه بودند.
تمام تلاشهای دیپلماتیک برای حل مسالمتآمیز بحران بیثمر بوده است.
After months of fruitless negotiations with team owners, the city withdrew its offer to build a new stadium.
پس از ماهها مذاکره بیثمر با مالکان تیم، شهر پیشنهاد خود را برای ساخت یک استادیوم جدید پس گرفت.
useless
بلا استفاده
futile
بیهوده
ineffective
بی اثر
ineffectual
بی تاثیر
unproductive
غیر مولد
vain
بی ارزش
pointless
بی سود
worthless
ناموفق
unprofitable
بی بهره
unsuccessful
ناکارآمد
unavailing
ناقص
profitless
خالی
inefficacious
بدون چکمه
abortive
بیکار
otiose
bootless
عقیم
idle
توخالی
otiose
بی پاداش
barren
هدر رفت
hollow
بی نیاز
unrewarding
بی ثمر
wasted
غیر قابل دسترسی
needless
بدون سود
unfruitful
فایده ای نداشت
unprolific
بدون تاثیر
unavailable
برای هیچ
gainless
in vain
for naught
fruitful
مثمر ثمر
productive
سازنده
تاثير گذار
profitable
سودآور
deadly
مرگبار
effectual
موثر
efficacious
کارآمد
قوی
potent
موفقیت آمیز
با فضیلت
virtuous
فراوان
abundant
بارور
fecund
پربار
fertile
مفید
prolific
قدرتمند
عامل
copious
با ارزش
plentiful
سودمند
با صرفه
operative
توانا
فعال
قابل سرویس
worthwhile
کافی است
beneficial
ثروتمند
constructive
advantageous
serviceable