tricky
tricky - روی حیله و تزویر
adjective - صفت
UK :
US :
something that is tricky is difficult to deal with or do because it is complicated and full of problems
انجام کاری که مشکل است دشوار است زیرا پیچیده و پر از مشکلات است
یک فرد حیله گر باهوش است و احتمالاً شما را فریب می دهد
If a piece of work or problem is tricky, it is difficult to deal with and needs careful attention or skill
اگر یک قطعه کار یا مشکل مشکل است، مقابله با آن دشوار است و نیاز به توجه دقیق یا مهارت دارد.
به احتمال زیاد مردم را فریب می دهد
(در مورد یک کار یا یک مشکل) رسیدگی به آن دشوار است و نیاز به توجه یا مهارت دقیق دارد
وادار کردن همه به استفاده از فناوری جدید مشکل خواهد بود.
برقراری تعادل بین دو طرف موبایل مشکل است.
برای مشتریان، انتخاب پیچیده تر است.
چیزی که در مورد عید پاک کمی مشکل است تاریخ آن است که سالانه متفاوت است.
Its physical manoeuvrability makes it easy to demonstrate syllable structure or to emphasise tricky bits.
قابلیت مانور فیزیکی آن، نشان دادن ساختار هجا یا تأکید بر بیت های دشوار را آسان می کند.
سوخت گیری هواپیما در هوا یک تجارت دشوار است.
برخی از کارهای بیهوده دوربین در اوایل کار، مانند سرعت یخبندان فیلم، مضر است.
اوه، تقصیر خودت نیست، نقش بسیار حیلهای است.
معلمان اغلب مجبورند با موقعیت های دشواری مانند مصاحبه با والدین عصبانی دست و پنجه نرم کنند.
این به هیچ درجه ای حیله گر، ظریف یا سورئال نیست.
اما به عنوان یک درمان سردرد، مدیریت کافئین می تواند دشوار باشد.
تلاش برای ایجاد ثبات در منطقه بدون حمایت سایر کشورها بسیار دشوار خواهد بود.
یک موقعیت دشوار
درست کردن آن یک تجارت دشوار است.
نصب تجهیزات ممکن است مشکل باشد.
من نمی دانم شما چگونه روی آن قرار می گیرید. خیلی مشکل به نظر می رسد.
It's an extremely tricky problem.
این یک مشکل بسیار مشکل است.
وقتی دو نفر یک صندلی را ادعا کردند، اوضاع کمی پیچیده شد.
این یک عملیات نجات بسیار دشوار بود زیرا یک طوفان واقعاً شدید بود.
این حادثه سوالات پیچیده ای را در مورد آینده پروژه ایجاد کرده است.
یادگیری اسکیتبرد سواری دشوار است، اما هرگز فراموش نمیکنید که چگونه.
من در موقعیت دشواری هستم - هر کاری انجام دهم به کسی توهین می کنم.
He's a tricky one.
او یک حیله گر است.
برداشتن بافت اسکار می تواند یک عمل بسیار مشکل باشد.
او یک فرد حیله گر است - همیشه نمی توانید به او اعتماد کنید.
دشوار
challenging
چالش برانگیز
سخت است
سخت
painstaking
پر زحمت
daunting
دلهره آور
demanding
مطالبه گر
trying
تلاش کردن
taxing
مالیات دادن
distressing
ناراحت کننده
bothersome
مزاحم
troublesome
دردسر ساز
disturbing
بی دست و پا - به شکلی نامناسب
awkward
نگران کننده
worrisome
سنگین
troubling
خاردار
unsettling
غرغر کردن
burdensome
ناراحت كننده
thorny
مودار
niggling
آزار دهنده
vexatious
خسته کننده
disquieting
upsetting
worrying
hairy
irritating
wearisome
vexing
irksome
arduous
perturbing
uncomplicated
بدون عارضه
straightforward
سرراست
روشن
آسان
واضح
ساده
aboveboard
بالای تخته
مسلم - قطعی
مستقیم
frank
صریح
سالم
insensitive
غیر حساس
صاف
solvable
قابل حل
پایدار
ثابت
قوی
مطمئن
uncritical
غیر انتقادی
untroublesome
مزاحم
plain
جلگه
evident
مشهود
آشکار
manifest
ثبت اختراع
patent
قابل توجه
conspicuous
تلفظ شده
pronounced
شفاف
transparent
قابل لمس
palpable
برجسته
مشخص شده است
marked
