upheaval
upheaval - آشوب
noun - اسم
UK :
US :
یک تغییر بسیار بزرگ که اغلب باعث ایجاد مشکلات می شود
a great change especially causing or involving much difficulty activity or trouble
یک تغییر بزرگ، به ویژه ایجاد یا شامل مشکلات، فعالیت یا دردسر زیاد
(الف) تغییر بزرگی که باعث ایجاد مشکل یا دردسر می شود
He hadn't realised pregnancy was such a dislocating experience or even that getting married itself would cause such an upheaval.
او متوجه نشده بود که بارداری چنین تجربه ناامیدکننده ای است، یا حتی این که خود ازدواج باعث چنین آشفتگی می شود.
And upheaval has definitely reached North County.
و تحولات قطعاً به شهرستان شمال رسیده است.
نقل مکان به مدرسه ای دیگر می تواند یک تحول بزرگ برای کودکان خردسال باشد.
این شرکت توانست از تحولات اقتصادی 20 سال گذشته جان سالم به در ببرد.
تغییر شغل میتواند یک چالش هیجانانگیز باشد، اما میتواند زمان تحولات عاطفی بزرگی نیز باشد.
Still another possibility is that the United States is heading into an era of political upheaval and reform.
احتمال دیگر این است که ایالات متحده وارد دوران تحولات سیاسی و اصلاحات شود.
The upheavals of the era tended to come together one kind of revolution easily attaching itself to another.
تحولات دوران به هم نزدیک میشد، یک نوع انقلاب به راحتی خود را به دیگری متصل میکرد.
و با این حال، در ده سال گذشته، چه تحولاتی رخ داده است.
معلمان هنوز در حال عادت کردن به آخرین تحولات در سیستم آموزشی هستند.
من نمی توانم دوباره با تحولات خانه تکانی روبرو شوم.
دوره ای از تحولات عاطفی
این شرکت پس از تصاحب دستخوش تحولات عظیمی شد.
از دست دادن شغل پردرآمد او باعث آشفتگی عظیم داخلی شد.
این کشور دستخوش تحولات سیاسی بزرگی شده است.
کودتای دیروز تحولات بیشتری را برای کشوری که از قبل با قحطی دست و پنجه نرم می کرد به ارمغان آورد.
من مطمئن نیستم که ارزش این تحول را داشته باشد که فقط کمی فضای بیشتری به دست آورد.
اعتصاب طولانی مدت زباله در سال 1970 باعث آشفتگی سیاسی زیادی شد.
tumult
غوغا
uproar
آشوب
cataclysm
تحول ناگهانی
طوفان
earthquake
زمين لرزه
bouleversement
بلوارسنج
disturbance
اختلال
convulsion
تشنج
furorUS
furorUS
furoreUK
furoreUK
turbulence
تلاطم
قطع
disruption
آشفتگی
turmoil
پاراکسیسم
paroxysm
هیاهو
chaos
تخمیر
commotion
ناراحت
ferment
فوران
tempest
انقلاب
upset
سازماندهی بریتانیا
eruption
بی سازمانی ایالات متحده
مشکل
disorganisationUK
clamorUS
disorganizationUS
clamourUK
فاجعه
clamorUS
فریاد زدن
clamourUK
رو به بالا
تختخواب
outcry
upturn
bedlam
blessing
برکت
calm
آرام
happiness
شادی
harmony
هارمونی
معجزه
سفارش
صلح
ساکت
سکوت
ثبات
stagnation
رکود
موفقیت
tranquilityUS
آرامش ایالات متحده
tranquillityUK
آرامش انگلستان
تعجب
خوش شانسی
موفق باشید
organizationUS
سازمان ایالات متحده
organisationUK
سازمان انگلستان
توافق
سیستم
calmness
آرامش
روش
سود
boon
ببخشید
contentedness
رضایت
tidiness
آراستگی
godsend
نعمت خدا
کمک
راه حل
breakthrough
پیشرفت
