assent
assent - موافقت
noun - اسم
UK :
US :
تأیید یا موافقت شخصی که دارای اختیار است
برای موافقت با یک پیشنهاد، ایده و غیره پس از بررسی دقیق آن
توافق رسمی توسط کسی
سندی که قانوناً شخصی را مالک جدید دارایی شخص مرده می کند
موافقت رسمی یا تأیید یک ایده، طرح یا درخواست
موافقت کردن یا تایید رسمی چیزی
موافقت با یک ایده، طرح یا درخواست، به ویژه پس از بررسی جدی
موافقت رسمی با یک ایده، طرح یا درخواست
سندی که بیان می کند شخصی مالک قانونی جدید اموال شخصی است که فوت کرده است
He apparently took my blank-eyed look as an assent.
او ظاهراً نگاه چشمانم را به عنوان تأیید در نظر گرفت.
پادشاه با هر اقدام قانونی که توسط دو مجلس تصویب می شد موافقت رسمی داد.
سرش را به تایید تکان داد و از درخت پایین آمد.
دادگاه رضایت خود را اعلام کرد.
در زدند و وقتی او غرغر کرد با رضایت خفهای در باز شد و یکی وارد شد.
در 16 ژانویه 1707، معاهده اتحادیه موافقت سلطنتی خود را دریافت کرد.
موافقت سلطنتی در ماه اوت به این لایحه داده شد.
The raising of taxes or the dispensing of laws without the assent of Parliament was declared to be illegal.
افزایش مالیات یا وضع قوانین بدون موافقت مجلس غیرقانونی اعلام شد.
By convention this assent is always forthcoming.
طبق قرارداد، این موافقت همیشه در دسترس است.
کارگردان با پیشنهادات موافقت کرده است.
He nodded (his) assent.
او به تایید (خود) سر تکان داد.
زمزمه هایی مبنی بر موافقت و مخالفت از سوی جمعیت شنیده می شد.
The bill passed in Parliament has now received (the) Royal Assent (= been approved by the king/queen).
لایحه ای که در پارلمان تصویب شد اکنون موافقت سلطنتی را دریافت کرده است (= توسط پادشاه/ملکه تایید شده است).
او با رضایت مشترک، بهترین فرد برای این کار است.
او به تایید لبخند زد.
آنها سکوت او را به عنوان موافقت پذیرفتند.
در مورد دستاوردهای او موافقت کلی وجود داشت.
The government gave their assent to the project.
دولت موافقت خود را با این پروژه اعلام کرد.
لایحه مالی هنوز موافقت کنگره را دریافت نکرده است.
افزایش مالیات بدون موافقت مجلس غیرقانونی اعلام شد.
با سر تاییدش را به این پیشنهاد تکان داد.
Before an Act of Parliament can become law it needs to receive Royal Assent (= an official signature) from the monarch.
قبل از اینکه یک قانون پارلمان به قانون تبدیل شود، باید موافقت سلطنتی (= امضای رسمی) را از پادشاه دریافت کند.
هنگامی که مدیران موافقت خود را با این پیشنهاد اعلام کردند، می توانیم شروع کنیم.
آیا آنها با مفاد قرارداد موافقت کرده اند؟
آیا به جستجوی وسیله نقلیه خود رضایت می دهید؟ بله، موافقم.
او با تکان دادن سر تایید کرد و ما میدانستیم که بالاخره به توافق رسیدهایم.
در نهایت، ژنرال موافقت کرد که بمباران متوقف شود.
The government with the assent of the two smaller opposition parties, pushed through the bill this week.
دولت با موافقت دو حزب کوچکتر مخالف، این لایحه را در این هفته به تصویب رساند.
هنگامی که مدیران موافقت خود را با این پیشنهاد اعلام کردند، کار تقریباً بلافاصله شروع می شود.
انتقال ملک به ذینفع پس از فوت شخصی با رضایت انجام می شود.
توافق
تصویب
acceptance
پذیرش - پذیرفته شدن
consent
رضایت
acquiescence
انطباق
compliance
تحریم
concurrence
موافقت رسمی
اجازه
approbation
مجوز انگلستان
مجوز ایالات متحده
authorisationUK
برکت
authorizationUS
تایید
blessing
بینظیر
endorsement
دستور
imprimatur
الحاق
mandate
پذیرش
ratification
پشتیبان
accession
تائیدیه
accord
ترک کردن
مجوز
backing
سر تکان دادن
confirmation
اعتبار سنجی
حمایت کردن
licence
قدردانی انگلستان
تصدیق ایالات متحده
validation
affirmation
acknowledgementUK
acknowledgmentUS
dissent
مخالفت
refusal
امتناع
denial
انکار
disagreement
اختلاف نظر
disapproval
رد
dissension
اختلاف
objection
اعتراض
طرد شدن
rejection
وتو
repudiation
استثنا
veto
شکایت
بی حوصلگی
تهوع
demurral
تظاهرات
remonstrance
فریاد زدن
لجبازی کردن
demur
افشاگری
protestation
غر زدن
remonstration
بدجنسی
outcry
غار
quibble
گریه کردن
expostulation
انتقاد
grievance
منکر
grumble
عدم تایید
scruple
باقرقره
cavil
gripe
demurrer
disapprobation
grouse