ambition
ambition - هدف - آرزو
noun - اسم
UK :
US :
میل شدید برای رسیدن به چیزی
عزم برای موفق، ثروتمند، قدرتمند و غیره
آرزوی قوی برای رسیدن به چیزی
آرزوی قوی برای موفق بودن، قدرتمند بودن، ثروتمند بودن و غیره.
میل شدید به موفقیت، موفقیت، قدرت یا ثروت
آرزوی قوی برای رسیدن به یک چیز خاص
آرزوی قوی برای موفقیت
Unfortunately his skills and ambition have not yielded any meaningful understanding of the region.
متأسفانه، مهارت ها و جاه طلبی های او هیچ درک معناداری از منطقه به همراه نداشته است.
با وجود جاه طلبی و اراده او برای موفقیت، رسیدن به اوج آسان نبود.
She had early ambitions to be a marine biologist, and always claimed that lack of formal educational opportunity prevented her.
او جاهطلبیهای اولیه برای زیستشناس دریایی شدن را داشت و همیشه ادعا میکرد که نبود فرصت آموزشی رسمی مانع او شده است.
اما من فکر می کنم تا زمانی که در زندگی جاه طلبی داشته باشید، می توانید هر کاری را که بخواهید انجام دهید.
اما بی شرمی جاه طلبی او در مقایسه با فرین الف چیزی نبود.
جاه طلبی او این بود که به دانشکده حقوق برود و وکیل شود.
اوایل امسال، او به جاه طلبی خود برای شرکت در بازی های المپیک دست یافت.
اما جاه طلبی او محدودیت هایی داشت.
کلمات به وضوح اما با احتیاط مطرح شدند: لسلی برنت از جاه طلبی اش برای آشپزی محروم شد.
معلمانم همیشه به من می گفتند که جاه طلبی ندارم و هرگز به جایی نمی رسم.
من به سختی جرات کردم جاه طلبی ام را برای خودم فرموله کنم.
با بچه ای که جاه طلبی ندارد چه می توان کرد؟
آرتور گفت: مشکل شما این است که جاه طلبی ندارید.
Eric wasn't particularly intelligent but he had plenty of ambition.
اریک خیلی باهوش نبود اما جاه طلبی زیادی داشت.
تصور می شود کاسیچ جاه طلبی های سیاسی بزرگی دارد.
Yeltsin fumed at questions of whether the nuclear summit and surrounding meetings were tailored to his political ambitions.
یلتسین از سؤالاتی مبنی بر اینکه آیا نشست هسته ای و نشست های پیرامون آن مطابق با جاه طلبی های سیاسی او طراحی شده بود، خشمگین شد.
او جاه طلبی مادام العمر خود را برآورده کرده بود.
جاه طلبی سوزان او تحصیل پزشکی بود.
political/artistic/career ambitions
جاه طلبی های سیاسی / هنری / شغلی
بالاخره او به جاه طلبی زندگی خود پی برده بود.
او فقط یک جاه طلبی در زندگی داشت.
جاه طلبی های هسته ای کشور (= برنامه های توسعه سلاح های هسته ای)
او هرگز به آرزویش مبنی بر تبدیل شدن به یک نویسنده مشهور نرسید.
او توسط جاه طلبی شخصی هدایت می شد.
او باهوش بود اما از کمبود جاه طلبی رنج می برد.
این داستان حسادت و جاه طلبی های خنثی شده است.
او از این که جاه طلبی اش ناامید شده بود، ناراحت بود.
جاه طلبی های جهانی این شرکت
بزرگترین آرزوی او صعود به اورست بود.
دوستانش هرگز او را مردی با جاه طلبی توصیف نمی کنند.
او مرد جوانی بود که آرزوی موفقیت در شغل انتخابی خود را داشت.
او یک زن جاه طلب رانندگی است.
او هیچ جاه طلبی ندارد.
جاه طلبی او در نهایت این است که تجارت خود را اداره کند.
او قبلاً به هدف اصلی خود در زندگی دست یافته است - ثروتمند شدن.
political ambitions
جاه طلبی های سیاسی
او شک دارد که آیا هرگز قادر خواهد بود به جاه طلبی خود جامه عمل بپوشاند.
من همیشه یک جاه طلبی (= بسیار عالی) برای کارگردانی فیلم داشتم.
پس از حمله قلبی، او جاه طلبی خود را برای نخست وزیری کنار گذاشت.
او جاه طلبی زیادی دارد.
His presidential ambitions were frustrated in the 1980s.
جاه طلبی های او برای ریاست جمهوری در دهه 1980 ناکام ماند.
هیچ کس هرگز او را به نداشتن جاه طلبی متهم نکرد.
پس از حمله قلبی، او جاه طلبی خود را برای مدیر عامل شدن رها کرد.
جاه طلبی نهایی او این است که کسب و کار خودش را اداره کند.
جاه طلبی های شغلی
career ambitions.
جاه طلبی های سیاسی/شخصی/هنری
political/personal/artistic ambitions
راندن
شرکت، پروژه
ابتکار عمل
enthusiasm
اشتیاق
میل
انگیزه
شور
zeal
غیرت
ambitiousness
جاه طلبی
dedication
فداکاری
determination
عزم
dynamism
پویایی
eagerness
روح
تلاش
striving
تعهد
تعلق خاطر
devotion
سرسختی
doggedness
آتش
عجب
verve
گرما
warmth
شوق و شور
zest
تنفس
aspiration
fervorUS
fervorUS
fervourUK
fervourUK
ذوق و شوق
gusto
سختی
tenacity
vigourUK
vigourUK
عمل
پرخاشگری
aggressiveness
ardourUK
ardourUK
indolence
بی حالی
laziness
تنبلی
lethargy
خشکی
otiosity
غش
faineance
نازکی
faineancy
عدم فعالیت
inactivity
بی جهتی
directionlessness
otioseness
indolency
شل شدن
otioseness
بی جاه طلبی
slacking
بی میلی
slothfulness
بیکاری، تنبلی
unambition
سستی
disinclination
تلاطم
idleness
بی تفاوتی
slackness
به تعویق انداختن
torpidity
بیزاری
indifference
غفلت
procrastination
بدبینی
aversion
بی علاقگی
lassitude
کسلی
negligence
هیبتود
pessimism
بی عملی
sloth
اینرسی
apathy
بی اثری
disinterest
dullness
hebetude
inaction
inertia
inertness
