appealing

base info - اطلاعات اولیه

appealing - جذاب

adjective - صفت

/əˈpiːlɪŋ/

UK :

/əˈpiːlɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [appealing] در گوگل
description - توضیح

  • جذاب یا جالب


  • نشان می دهد که می خواهید مردم به شما کمک کنند یا از شما محافظت کنند


  • جالب و جذاب


  • برای بسیاری از حمل و نقل ها، ایده به دست آوردن سرمایه اضافی از طریق پرداخت حق رای بسیار جذاب است.

  • For many hauliers the idea of obtaining additional capital by way of a franchise payment is very appealing.


    هر دو شهر دارای جاذبه های فراوانی هستند که آنها را جذاب می کند.

  • Both cities have a wealth of attractions that make them appealing.


    ایده یک هفته کامل در یک مزرعه بهداشتی چندان جذاب نیست.

  • The idea of a whole week at a health farm isn't very appealing.


    ایجاد یک تبلیغ واقعاً جذاب بسیار دشوار است.

  • It's extremely difficult to create a really appealing advertisement.


    کتاب های دیویس ترکیبی جذاب از شوخ طبعی و خرد است.

  • Davies' books are an appealing blend of wit and wisdom.


    یک جفت کفش مسابقه‌ای می‌تواند عملکرد شما را بالا ببرد یا اسراف جذاب اما غیرضروری را برای شما به ارمغان بیاورد.

  • A pair of racing shoes could lift your performance or leave you with an appealing but unnecessary extravagance.


    او تصمیم گرفت از الگوی مربی سیاسی سابق خود، نیکسون پیروی کند و خود را نامزد جذاب تری بسازد.

  • He decided to follow the example of his one-time political mentor, Nixon, and make himself a more appealing candidate.


    سالاد سبز را می توان با سرهای گل پامچال و بنفشه تقویت کرد و تزئینات جذابی برای کیک ایجاد می کند.

  • A green salad can be enhanced by primrose and violet heads, and they make appealing decorations for a cake.


    اگر این تلاش نادرست شما برای ورود جذاب و دلخراش به زندگی من بود، شکست خورده اید.

  • If that was your misguided attempt to make an appealing, heart-rending entrance into my life you've failed.


    داشتن کسی که تمام نظافت من را انجام دهد، یک چشم انداز جذاب بود.

  • Having someone to do all my cleaning for me was an appealing prospect.


    این جاده از همه لحاظ جذاب نیست.

  • This is not in all respects, an appealing road.


    اگرچه آب و هوای گرمتر ممکن است جذاب به نظر برسد، اما مقابله با اثرات گرما دشوار است.

  • Although a warmer climate may sound appealing, the effects of the heat can be difficult to cope with.


    به گفته مجله Life، خودروهایی با شکل های نرم و نرم برای خانم ها جذاب هستند.

  • According to Life magazine cars with soft smooth shapes are supposed to be appealing to females.


example - مثال
  • Spending the holidays in Britain wasn't a prospect that I found particularly appealing.


    گذراندن تعطیلات در بریتانیا دورنمای جذابی برای من نبود.

  • Brightly coloured packaging made the pens especially appealing to children.


    بسته بندی رنگ های روشن این خودکارها را به ویژه برای کودکان جذاب کرده است.

  • The large salary made their offer even more appealing to him.


    دستمزد زیاد پیشنهاد آنها را برای او جذاب تر کرد.

  • ‘Would you really help?’ he said with an appealing look.


    با نگاهی جذاب گفت: واقعا کمک می کنی؟

  • The idea of not having to get up early every morning is rather appealing (to me).


    این ایده که مجبور نیستم هر روز صبح زود بیدار شوم (برای من) بسیار جذاب است.

  • He had a nice smile and an appealing personality.


    او لبخندی زیبا و شخصیتی جذاب داشت.

  • a little dog with appealing big brown eyes


    یک سگ کوچک با چشمان قهوه ای درشت جذاب

  • The package describing European tours certainly made them seem appealing.


    بسته ای که تورهای اروپایی را توصیف می کند مطمئناً آنها را جذاب به نظر می رساند.

synonyms - مترادف

  • جذاب

  • enticing


    فریبنده

  • inviting


    دعوت کردن

  • tempting


    وسوسه انگیز

  • agreeable


    قابل قبول

  • intriguing


    مطلوب

  • desirable


    مقاومت ناپذیر

  • irresistible


    خوش

  • pleasing


    وسوسه انگیز انگلستان

  • tantalisingUK


    وسوسه انگیز آمریکا

  • tantalizingUS


    اشتها آور انگلستان

  • alluring


    اشتها آور آمریکا

  • appetisingUK


    جالب هست

  • appetizingUS


    دلپذیر


  • آبدار

  • pleasant


    لذت بخش

  • juicy


    آب دهان

  • pleasurable


    به دلخواه

  • mouth-watering


    مغناطیسی

  • to one's liking


    مسحور کننده

  • magnetic


    اغوا کردن

  • captivating


    متقاعد کننده

  • mouthwatering


    شگفت انگیز

  • beguiling


    برنده شدن

  • enchanting


    اغوا کننده

  • luring


  • persuasive


  • fascinating


  • charming


  • winning


  • seductive


antonyms - متضاد
  • disagreeable


    نامطلوب

  • unappealing


    غیر جذاب

  • repulsive


    دافعه

  • boring


    حوصله سر بر

  • unattractive


    بی قرار

  • off-putting


    چندش آور

  • undesirable


    دافع

  • disgusting


    ناخوشایند

  • repellent


    کدر

  • unpleasant


    زشت

  • dull


    بی دعوت


  • افسون کننده

  • uninviting


    ناپسند

  • disenchanting


    فراموش شدنی

  • distasteful


    قابل صرف نظر

  • forgettable


    مسخره - مضحک

  • ignorable


    غیر محبوب

  • ridiculous


    دوست داشتنی نیست

  • unpopular


    عجیب و غریب

  • unlikeable


    چرند

  • unfavored


    جلگه

  • unlikable


    فرد

  • bizarre


    بی مزه

  • absurd


    احمقانه

  • plain


    پیش پا افتاده

  • odd


    نازیبا

  • insipid


    احمق

  • silly


  • banal


  • unbeauteous



لغت پیشنهادی

compassionate

لغت پیشنهادی

manage

لغت پیشنهادی

punishment