arouse

base info - اطلاعات اولیه

arouse - برانگیختن

verb - فعل

/əˈraʊz/

UK :

/əˈraʊz/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [arouse] در گوگل
description - توضیح
  • to make someone feel sexually excited


    برای ایجاد احساس هیجان جنسی به کسی


  • کسی را بیدار کردن


  • ایجاد احساس خاصی در کسی

  • to cause someone to feel sexual excitement


    ایجاد هیجان جنسی در کسی

  • Certainly women could tell as men could when one of their number was aroused.


    مطمئناً زنان می‌توانستند، همانطور که مردان می‌توانستند، بفهمند که یکی از آنها چه زمانی برانگیخته شده است.

  • The New Urban Left councils aroused considerable hostility from the government and some anxiety from the leadership of the Labour party.


    شوراهای چپ شهری جدید خصومت قابل توجهی را از سوی دولت و برخی نگرانی ها را از سوی رهبری حزب کارگر برانگیخت.

  • It arouses dim memories of that tragic time when the flow of milk ceased for the child when he was weaned.


    خاطرات مبهم آن دوران غم انگیز را برمی انگیزد که جریان شیر برای کودک قطع شد، زمانی که او از شیر گرفته شد.

  • Whether that will arouse great controversy among any but the most convinced monarchists is doubtful.


    این که آیا این امر باعث ایجاد مناقشات بزرگ در میان سلطنت طلبان به جز متقاعدترین سلطنت طلبان خواهد شد، تردید وجود دارد.

  • Some of the girls aroused him and arousal made him think first of Charmian, then of Marge.


    برخی از دختران او را برانگیختند و برانگیختگی باعث شد که اول به چارمیان فکر کند، سپس به مارج.

  • His strange behavior aroused my suspicions.


    رفتار عجیب او شک مرا برانگیخت.

  • The resignation of the managing director is certain to arouse new fears about the future of the company.


    استعفای مدیرعامل قطعا نگرانی های جدیدی را در مورد آینده این شرکت ایجاد خواهد کرد.

  • Zeus had made him keeper of the Winds, to still them or arouse them at his will.


    زئوس او را نگهبان بادها قرار داده بود تا آنها را خاموش کند یا به میل خود بیدار کند.

  • Once again however it took the fears engendered by the Boer War to arouse widespread interest in the issue.


    با این حال، یک بار دیگر، ترس های ناشی از جنگ بوئرها لازم بود تا علاقه گسترده ای را به این موضوع برانگیخت.

  • Ask yourself how it makes you feel what memories it arouses within you and whether you enjoy the sensation.


    از خود بپرسید که چه احساسی در شما ایجاد می کند، چه خاطراتی را در شما ایجاد می کند و آیا از این احساس لذت می برید یا خیر.

  • The success of the recent TV series has aroused young people's curiosity about nature in general.


    موفقیت سریال اخیر، کنجکاوی جوانان را نسبت به طبیعت به طور کلی برانگیخته است.

example - مثال
  • to arouse somebody’s interest/curiosity/anger


    برانگیختن علاقه / کنجکاوی / عصبانیت کسی

  • Her strange behaviour aroused our suspicions.


    رفتار عجیب او شک ما را برانگیخت.

  • Fox hunting still succeeds in arousing a great deal of controversy.


    شکار روباه هنوز هم در برانگیختن جنجال های زیادی موفق است.

  • The whole community was aroused by the crime.


    تمام جامعه از جنایت برانگیخته شد.

  • The announcement aroused considerable anxiety.


    این اعلامیه نگرانی قابل توجهی را برانگیخت.

  • The book aroused a lot of adverse criticism.


    این کتاب انتقادات منفی زیادی را برانگیخت.

  • The debate aroused strong feelings on both sides.


    این مناظره احساسات شدیدی را در هر دو طرف برانگیخت.

  • The event aroused considerable interest and media coverage.


    این رویداد توجه و پوشش رسانه ای قابل توجهی را برانگیخت.

  • It's a subject that has aroused a lot of interest.


    موضوعی که توجه بسیاری را برانگیخته است.

  • Our suspicions were first aroused when we heard a muffled scream.


    اولين بار با شنيدن فرياد خفه‌اي شك ما برانگيخته شد.

  • He works hard to arouse his students’ curiosity.


    او برای برانگیختن کنجکاوی شاگردانش سخت کار می کند.

synonyms - مترادف
  • awaken


    بیدار کردن


  • از خواب بیدار

  • rouse


    برانگیختن

  • waken


    بیدار شدن

  • awake


    بیدار

  • animate


    جان دادن

  • reanimate


    زنده کردن

  • reawaken


    دوباره بیدار شدن

  • revive


    احیای

  • rewake


    rewake

  • rewaken


    rewaken


  • بیدار شو


  • ضربه زدن


  • به اطراف بیاورند


  • آوردن به


  • هم بزنید


  • آمدن به


  • بلند شو


  • بوجود امدن


  • برخیز و بدرخش


  • بیا اینطرفها

  • bestir oneself


    بهترین خود را


  • رول کردن


  • از تخت بلند شو

  • resurrect


    معلوم شود


  • دور بیا


  • نشانه های زندگی نشان دهد

  • show signs of life


    بالا آمدن


  • زنده شدن


  • بهترین

  • bestir


antonyms - متضاد
  • lull


    آرامش


  • بفرست به خواب

  • discourage


    دلسرد کردن

  • repress


    سرکوب کردن


  • متوقف کردن

  • dissuade


    منصرف کردن

  • depress


    افسرده


  • تمام کردن

  • calm


    آرام

  • halt


    مکث

  • suppress


    جلوگیری کردن


  • از بین رفتن


  • کشتن


  • خیس کردن

  • dampen


    بازداشتن

  • deter


    بی توجهی

  • neglect


    خراب کردن

  • ruin


    پایان

  • end


    ساکت


  • tranquilizeUS

  • tranquilizeUS


    دست کشیدن

  • cease


    مهار کردن

  • restrain


    tranquilliseUK

  • tranquilliseUK


    مانع شود

  • hinder


    بررسی


  • مرده

  • deaden


    چشم پوشی


  • نتیجه گرفتن


  • رد کردن

  • disapprove


    نتیجه


لغت پیشنهادی

benighted

لغت پیشنهادی

necessity

لغت پیشنهادی

bunging