arouse
arouse - برانگیختن
verb - فعل
UK :
US :
برای ایجاد احساس هیجان جنسی به کسی
کسی را بیدار کردن
ایجاد احساس خاصی در کسی
ایجاد هیجان جنسی در کسی
مطمئناً زنان میتوانستند، همانطور که مردان میتوانستند، بفهمند که یکی از آنها چه زمانی برانگیخته شده است.
The New Urban Left councils aroused considerable hostility from the government and some anxiety from the leadership of the Labour party.
شوراهای چپ شهری جدید خصومت قابل توجهی را از سوی دولت و برخی نگرانی ها را از سوی رهبری حزب کارگر برانگیخت.
It arouses dim memories of that tragic time when the flow of milk ceased for the child when he was weaned.
خاطرات مبهم آن دوران غم انگیز را برمی انگیزد که جریان شیر برای کودک قطع شد، زمانی که او از شیر گرفته شد.
Whether that will arouse great controversy among any but the most convinced monarchists is doubtful.
این که آیا این امر باعث ایجاد مناقشات بزرگ در میان سلطنت طلبان به جز متقاعدترین سلطنت طلبان خواهد شد، تردید وجود دارد.
برخی از دختران او را برانگیختند و برانگیختگی باعث شد که اول به چارمیان فکر کند، سپس به مارج.
رفتار عجیب او شک مرا برانگیخت.
The resignation of the managing director is certain to arouse new fears about the future of the company.
استعفای مدیرعامل قطعا نگرانی های جدیدی را در مورد آینده این شرکت ایجاد خواهد کرد.
زئوس او را نگهبان بادها قرار داده بود تا آنها را خاموش کند یا به میل خود بیدار کند.
Once again however it took the fears engendered by the Boer War to arouse widespread interest in the issue.
با این حال، یک بار دیگر، ترس های ناشی از جنگ بوئرها لازم بود تا علاقه گسترده ای را به این موضوع برانگیخت.
Ask yourself how it makes you feel what memories it arouses within you and whether you enjoy the sensation.
از خود بپرسید که چه احساسی در شما ایجاد می کند، چه خاطراتی را در شما ایجاد می کند و آیا از این احساس لذت می برید یا خیر.
موفقیت سریال اخیر، کنجکاوی جوانان را نسبت به طبیعت به طور کلی برانگیخته است.
to arouse somebody’s interest/curiosity/anger
برانگیختن علاقه / کنجکاوی / عصبانیت کسی
رفتار عجیب او شک ما را برانگیخت.
شکار روباه هنوز هم در برانگیختن جنجال های زیادی موفق است.
تمام جامعه از جنایت برانگیخته شد.
The announcement aroused considerable anxiety.
این اعلامیه نگرانی قابل توجهی را برانگیخت.
این کتاب انتقادات منفی زیادی را برانگیخت.
این مناظره احساسات شدیدی را در هر دو طرف برانگیخت.
این رویداد توجه و پوشش رسانه ای قابل توجهی را برانگیخت.
موضوعی که توجه بسیاری را برانگیخته است.
اولين بار با شنيدن فرياد خفهاي شك ما برانگيخته شد.
او برای برانگیختن کنجکاوی شاگردانش سخت کار می کند.
awaken
بیدار کردن
از خواب بیدار
rouse
برانگیختن
waken
بیدار شدن
awake
بیدار
animate
جان دادن
reanimate
زنده کردن
reawaken
دوباره بیدار شدن
revive
احیای
rewake
rewake
rewaken
rewaken
بیدار شو
ضربه زدن
به اطراف بیاورند
آوردن به
هم بزنید
آمدن به
بلند شو
بوجود امدن
برخیز و بدرخش
بیا اینطرفها
bestir oneself
بهترین خود را
رول کردن
از تخت بلند شو
resurrect
معلوم شود
دور بیا
نشانه های زندگی نشان دهد
بالا آمدن
زنده شدن
بهترین
bestir
lull
آرامش
بفرست به خواب
discourage
دلسرد کردن
repress
سرکوب کردن
متوقف کردن
dissuade
منصرف کردن
depress
افسرده
تمام کردن
calm
آرام
halt
مکث
suppress
جلوگیری کردن
از بین رفتن
کشتن
خیس کردن
dampen
بازداشتن
deter
بی توجهی
neglect
خراب کردن
ruin
پایان
ساکت
tranquilizeUS
tranquilizeUS
دست کشیدن
cease
مهار کردن
restrain
tranquilliseUK
tranquilliseUK
مانع شود
hinder
بررسی
مرده
deaden
چشم پوشی
نتیجه گرفتن
رد کردن
disapprove
نتیجه