athletics

base info - اطلاعات اولیه

athletics - ورزشکاری

noun - اسم

/æθˈletɪks/

UK :

/æθˈletɪks/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [athletics] در گوگل
description - توضیح
  • sports such as running and jumping


    ورزش هایی مانند دویدن و پریدن

  • physical activities such as sports and exercise


    فعالیت های بدنی مانند ورزش و ورزش


  • نام عمومی گروه خاصی از ورزش‌ها که در آن افراد به رقابت می‌پردازند، از جمله دویدن، پریدن و پرتاب کردن

  • sports and physical activities of any type


    ورزش و فعالیت بدنی از هر نوع

  • sports and games


    ورزش و سرگرمی

  • esp. Br Athletics is another way of saying track and field.


    مخصوصا Br Athletics راه دیگری برای گفتن دو و میدانی است.

  • Assumption of risk is rarely applicable except in cases of competitive athletics.


    فرض خطر به ندرت قابل اجرا است مگر در موارد دو و میدانی رقابتی.

  • Today's world-class athlete no longer needs to have a full-time job to support his or her athletics.


    ورزشکار کلاس جهانی امروز دیگر نیازی به داشتن شغل تمام وقت برای حمایت از ورزش خود ندارد.

  • For there is some degree of blindness and fear about these things, an avoidance of the spirit in athletics.


    زیرا درجاتی از کوری و ترس در مورد این چیزها وجود دارد، اجتناب از روحیه در دو و میدانی.

  • It is believed to be one of the biggest individual race contracts in the history of athletics.


    اعتقاد بر این است که این یکی از بزرگترین قراردادهای مسابقه فردی در تاریخ دو و میدانی است.

  • In this sense athletics offer a metaphor of the entire dilemma of liberation.


    در این معنا ورزش‌های دو و میدانی استعاره‌ای از کل معضل رهایی را ارائه می‌دهند.

  • In the summer athletics, cricket and tennis take over from the winter sports.


    در تابستان، دو و میدانی، کریکت و تنیس جای ورزش های زمستانی را می گیرند.

  • We are amazed that the athletics world is so eager to be part of the reinstatement of drugs cheat Ben Johnson.


    ما شگفت زده شده ایم که دنیای دو و میدانی آنقدر مشتاق است که بخشی از بازگرداندن مواد مخدر تقلب بن جانسون باشد.

  • But his primary passion was athletics.


    اما علاقه اولیه او دو و میدانی بود.

example - مثال
  • My daughter wants to compete in athletics.


    دخترم می خواهد در دو و میدانی شرکت کند.

  • students involved in all forms of college athletics


    دانشجویانی که در تمام اشکال دو و میدانی کالج درگیر هستند

  • How long has she been competing on the international athletics circuit?


    چه مدت است که او در پیست بین المللی دو و میدانی رقابت می کند؟

  • She didn't take up athletics until she was 20.


    او تا 20 سالگی ورزش دو و میدانی را شروع نکرد.

  • the hardest event of her athletics career


    سخت ترین اتفاق دوران ورزشی او

  • an athletics team/club/meeting


    یک تیم دو و میدانی / باشگاه / جلسه

  • Girls who participate in high school athletics are more likely to graduate than those who don’t.


    دخترانی که در دو و میدانی دبیرستان شرکت می کنند، بیشتر از آنهایی که شرکت نمی کنند، فارغ التحصیل می شوند.

  • Girls who participate in high school athletics are three times more likely to graduate than those who don’t.


    دخترانی که در دو و میدانی دبیرستان شرکت می کنند، سه برابر بیشتر از دخترانی که شرکت نمی کنند، فارغ التحصیل می شوند.

synonyms - مترادف
  • gymnastics


    ژیمناستیک

  • games


    بازی ها

  • sports


    ورزش ها

  • exercises


    تمرینات


  • آموزش

  • races


    نژادها

  • contests


    مسابقات

  • P.E.


    پلی اتیلن.

  • matches


    پالسترا

  • competitions


    مناسبت ها

  • palaestra


    تمرین

  • events


    تفریحی


  • تربیت بدنی

  • recreation


    بازی های سازماندهی شده

  • workouts


    فعالیتهای ورزشی


  • رویدادهای ورزشی

  • organized games


    بازی های قدرتی

  • sports activities


    مسابقات ورزشی

  • sporting events


    رویدادهای دو و میدانی

  • games of strength


    ورزش

  • sporting contests


    ایروبیک

  • sports competitions


    callisthenicsUK

  • sports events


    پلی اتیلن

  • track-and-field events


    calisthenicsUS

  • track and field events



  • aerobics


  • gymnastic


  • callisthenicsUK


  • PE


  • calisthenicsUS


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

nearly

لغت پیشنهادی

scandal

لغت پیشنهادی

curtail