blunder
blunder - اشتباه بزرگ
noun - اسم
UK :
US :
یک اشتباه بی دقت یا احمقانه
به شکلی ناپایدار حرکت کنید، گویی نمی توانید درست ببینید
یک اشتباه بزرگ مرتکب شوید، به خصوص به این دلیل که شما بی دقت یا احمق بوده اید
وارد شدن به مکانی یا به اشتباه درگیر موقعیتی دشوار
یک اشتباه جدی که معمولاً ناشی از عدم مراقبت یا فکر کردن است
حرکت کردن به شکلی ناخوشایند
مرتکب یک اشتباه جدی، معمولاً به دلیل عدم مراقبت یا فکر کردن است
یک اشتباه بزرگ، به ویژه اشتباهی که ناشی از عدم توجه یا فکر است
این یک فرآیند پرزحمت است که اگر بد انجام شود، احتمالاً منجر به اشتباهات شرم آور می شود.
حماقتهای مربوط به گلهای زمینی حداقل چهار بازی در این فصل به دلیل اشتباهات گلهای زمینی مشخص شد.
The parents face a nightmare week-long wait before blood tests show if there has been a hospital blunder.
والدین با یک کابوس یک هفته ای انتظار می کشند تا آزمایش خون نشان دهد که آیا اشتباهی در بیمارستان رخ داده است یا خیر.
اشتباهات بزرگ مدیریت شرکت را به ورشکستگی کشانده است.
a series of management blunders
یک سری اشتباهات مدیریتی
Snow was Harold Wilson's biggest ministerial blunder.
اسنو بزرگترین اشتباه وزارتی هارولد ویلسون بود.
تاریخ در اینجا فهرست می شد، فرصت های از دست رفته، اشتباهات و اشتباهات آشکار.
یکی از اشتباهات رایج که تقریباً هر اقتصاددانی آن را محکوم می کند، کنترل اجاره است.
به نظر می رسد این یکی دیگر از اشتباهات روابط عمومی دولت باشد.
بالاخره از اشتباه وحشتناکی که مرتکب شده بود، ایستاد.
برای انجام یک اشتباه وحشتناک
یک سری اشتباهات سیاسی
یکی از بزرگترین اشتباهات سیاسی تاریخ
او گفت که این مالیات یک اشتباه بزرگ سیاسی است.
من با اشتباه گرفتن نام او اشتباه کردم.
میتوانستم بشنوم که او در تاریکی در حال غلت زدن است.
پلیس با عدم انتشار جزئیات بیشتر در مورد این پرونده برای تمرکز منافع عمومی اشتباه کرد.
ناکامی او در پاسخ فوری به این اتهامات یک اشتباه بزرگ سیاسی بود.
می ترسید اشتباه کرده باشد.
خطا
اشتباه
لیز خوردن
gaffe
گاف
oversight
نظارت
عیب
misstep
گام اشتباه
lapse
سپری شدن
boob
سینه
clanger
کلنگر
slipup
لغزش
goof
احمق
stumble
تلو تلو خوردن
gaff
عدم دقت
inaccuracy
فلاب
flub
کرک
fluff
دست و پا زدن
fumble
خراب کردن
screwup
اشتباه کردن
miscue
زوزه کش
howler
کلینکر
clinker
آجر
بلوپر
blooper
سفر
جرقه زدن
bobble
دسته
bungle
شکست
شکوفه دهنده
bloomer
بی احتیاطی
indiscretion
غمگین
boner
accuracy
دقت
correctness
صحت
اهميت دادن
correction
تصحیح
ثابت
perfection
کمال
restitution
استرداد
درست
موفقیت
remembrance
یادآوری
certainty
یقین - اطمینان - قطعیت
حقیقت
دستاورد
precision
دقت، درستی
مزیت - فایده - سود - منفعت
faultlessness
بی عیب بودن
exactitude
جهل
exactness
توجه
preciseness
ستایش
recollection
استحکام - قدرت
ignorance
اطاعت
رفتار ایالات متحده
praise
مهربانی
تداوم
obedience
پیش رفتن
behaviorUS
رفتار انگلستان
kindness
continuity
behaviourUK