dues

base info - اطلاعات اولیه

dues - عوارض

N/A - N/A

duz

UK :

djuːz

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dues] در گوگل
description - توضیح

  • پرداخت های منظمی که به سازمانی که عضو آن هستید انجام می دهید


  • پرداخت های منظمی که توسط اعضای آن به سازمانی مانند انجمن حرفه ای یا اتحادیه صنفی انجام می شود


  • پرداخت های رسمی که به سازمانی که متعلق به آن هستید انجام می دهید


  • پرداخت های رسمی که به سازمانی که به آن تعلق دارید انجام می دهید


  • پرداخت هایی که شخصی انجام می دهد تا به یک سازمان تعلق داشته باشد

  • the payments a ship owner makes for using a port


    پرداختی که مالک کشتی برای استفاده از بندر انجام می دهد

  • orders for products that are not available at the time of the order


    سفارش محصولاتی که در زمان سفارش در دسترس نیستند

  • Larry Burrows paid all his dues.


    لری باروز تمام حقوق خود را پرداخت کرد.

  • It's a long way from dirt road to executive chef but Cimarusti has paid his dues.


    از جاده خاکی تا سرآشپز اجرایی راه زیادی است، اما سیمارستی حقش را پرداخت کرده است.

  • At that time enough members paid their dues voluntarily to keep services going.


    در آن زمان، تعداد زیادی از اعضا به طور داوطلبانه حق الزحمه خود را برای ادامه خدمات پرداخت می کردند.

  • She paid her dues playing in clubs in the West Coast and New York.


    او حقوق خود را با بازی در باشگاه های ساحل غربی و نیویورک پرداخت کرد.

  • Singers pay dues of about $ 10 per month and provide their own concert attire.


    خوانندگان مبلغی در حدود 10 دلار در ماه پرداخت می کنند و لباس کنسرت خود را تهیه می کنند.

  • As long as they paid their dues, they did not suffer interference from the Ixmarites.


    تا زمانی که آنها حق الزحمه خود را پرداخت کردند، از مداخله ایکسماری ها متحمل نشدند.

  • They had a leadership and members who paid dues and were organized in local groups.


    آنها دارای رهبری و اعضایی بودند که حقوق می دادند و در گروه های محلی سازماندهی می شدند.

example - مثال
  • Members of the society pay £1,000 in annual dues.


    اعضای انجمن سالانه 1000 پوند حقوق پرداخت می کنند.

  • There are monthly dues of £20.


    حقوق ماهیانه 20 پوند وجود دارد.

  • These are the sort of people who pay their annual dues but don't show up for meetings.


    اینها از آن دسته افرادی هستند که حقوق سالانه خود را پرداخت می کنند اما در جلسات حاضر نمی شوند.


  • این سازمان عمدتاً از طریق حق عضویت تأمین می شود.

  • Union dues are collected through payroll deductions.


    حقوق اتحادیه از طریق کسر حقوق دریافت می شود.

  • Members pay yearly dues to cover a range of services.


    اعضا برای پوشش طیف وسیعی از خدمات، حق الزحمه سالانه پرداخت می کنند.

  • Members of the club pay $50 in annual dues.


    اعضای باشگاه سالانه 50 دلار حقوق پرداخت می کنند.

  • The law guarantees that no worker can be forced to join a union or pay union dues, to get or keep a job.


    قانون تضمین می کند که هیچ کارگری نمی تواند مجبور به عضویت در اتحادیه یا پرداخت حقوق اتحادیه برای به دست آوردن یا حفظ شغل شود.

  • annual/monthly/quarterly dues


    حقوق سالانه / ماهانه / سه ماهه

  • The organization's largest revenue source is membership dues, and members currently pay $49 a year.


    بزرگترین منبع درآمد این سازمان حق عضویت است و اعضا در حال حاضر 49 دلار در سال پرداخت می کنند.

  • Dues for entering the port are calculated based upon the registered net tonnage of the vessel.


    عوارض ورود به بندر بر اساس تناژ خالص ثبت شده کشتی محاسبه می شود.

  • They are not currently recording dues, so there's no point in ordering things that are out of stock.


    آن‌ها در حال حاضر حقوق ثبت نمی‌کنند، بنابراین سفارش چیزهایی که موجودی ندارند فایده‌ای ندارد.

synonyms - مترادف
  • charges


    اتهامات


  • مشارکت

  • fee


    هزینه

  • fees


    هزینه ها

  • levy


    وضع مالیات


  • پرداخت

  • subscription


    اشتراک، ابونمان

  • ante


    قبل از


  • ارزیابی


  • شارژ


  • مجموعه


  • سفارشی

  • debit


    بدهی


  • وظیفه


  • رجعت

  • kickback


    مسئولیت

  • liability


    تعهد


  • حفاظت

  • pay


    نرخ ها


  • مالیات

  • rates


    عوارض

  • tax


    معوقه

  • toll


    حق عضویت

  • arrearage


    نرخ


  • نگهدارنده


  • پرداخت سالانه

  • retainer


    خرج کردن


  • outlay



  • disbursement


antonyms - متضاد

  • دارایی


  • اعتبار

  • irresponsibility


    بی مسئولیتی

  • carelessness


    سهل انگاری - بی دقتی

  • negligence


    غفلت

  • rashness


    عجول بودن

  • recklessness


    بی پروایی

  • excess


    اضافی


  • پول نقد


  • سود

لغت پیشنهادی

berm

لغت پیشنهادی

balletic

لغت پیشنهادی

pharmacy