floors

base info - اطلاعات اولیه

floors - طبقه

N/A - N/A

flɔːr

UK :

flɔːr

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [floors] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The floor was partly covered with a dirty old rug.


    کف تا حدودی با یک فرش قدیمی کثیف پوشیده شده بود.

  • The bathroom floor needs cleaning.


    کف حمام نیاز به تمیز کردن دارد.

  • The children sat playing on the floor.


    بچه ها روی زمین نشستند و مشغول بازی بودند.

  • There's barely enough floor space to fit a bed in this room.


    فضای کافی برای قرار دادن تخت در این اتاق به ندرت وجود دارد.

  • This building has five floors.


    این ساختمان پنج طبقه است.

  • Take the elevator to the 51st floor.


    با آسانسور به طبقه 51 بروید.

  • We live on the third floor.


    ما در طبقه سوم زندگی میکنیم.


  • یک آپارتمان طبقه همکف


  • یک زمین رقص

  • The new proposal will be discussed on the floor of the senate tomorrow.


    پیشنهاد جدید فردا در صحن مجلس سنا مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

  • He spent several years working on the factory floor (= in the factory) before becoming a manager.


    او قبل از اینکه مدیر شود چندین سال در کف کارخانه (= در کارخانه) کار کرد.

  • The chairman said that he would now take questions from the floor (= from the audience).


    رئیس گفت که اکنون سؤالات را از صحن (= از حضار) خواهد گرفت.


  • لطفا سکوت کنید، نخست وزیر حرف دارد.

  • The newlyweds were the first to take the floor.


    تازه ازدواج کرده ها اولین کسانی بودند که پای صحبت نشستند.

  • The Majority Leader again took the floor.


    رهبر اکثریت مجدداً به سخنرانی پرداخت.

  • the floor of the ocean/the ocean floor


    کف اقیانوس/ کف اقیانوس

  • The cave floor was perpetually damp.


    کف غار همیشه مرطوب بود.

  • Ferns populate the forest floor under the densest part of the canopy.


    سرخس ها کف جنگل را در زیر متراکم ترین قسمت سایبان پر می کنند.

  • Flounder and other scavengers live along the floor of the sea.


    دست و پا کردن و دیگر لاشخورها در امتداد کف دریا زندگی می کنند.

  • The floor of the rainforest was covered with an impenetrable tangle of vines.


    کف جنگل بارانی پوشیده از پیچ و خم غیر قابل نفوذ انگور بود.

  • He was floored with a single punch to the head.


    با یک مشت به سرش کف پوش شد.

  • I didn't know what to say - I was completely floored.


    نمی دانستم چه بگویم - من کاملاً کف کرده بودم.

  • a tile floor


    یک کف کاشی

  • hardwood floors


    کف چوبی سخت

  • The children sat on the floor.


    بچه ها روی زمین نشستند.

  • They rented office space on the second floor.


    آنها فضای اداری را در طبقه دوم اجاره کردند.

  • Submarines were exploring the ocean floor for signs of the wreck.


    زیردریایی ها در حال کاوش در کف اقیانوس برای یافتن نشانه های غرق شده بودند.

  • The proposition was discussed on the Senate floor.


    این پیشنهاد در صحن سنا مورد بحث قرار گرفت.

  • The chairman said that he would now take questions from the floor (= from the ordinary people at the meeting).


    رئیس گفت که اکنون سؤالات را از صحن (= از مردم عادی حاضر در جلسه) خواهد گرفت.

  • She was completely floored when she heard that he was leaving the country.


    وقتی شنید که او در حال خروج از کشور است، کاملاً غمگین بود.

  • His buddy started the car and floored it.


    دوستش ماشین را روشن کرد و کف آن را گذاشت.

synonyms - مترادف
  • flooring


    کفپوش

  • carpet


    فرش

  • carpeting


    تخته های کف

  • floorboards


    پوشش کف

  • floor covering


    کاشیهای کف

  • floor tiles


    مشمع کف اتاق

  • linoleum


    terrazzo

  • terrazzo


    کاشی

  • tile


    بلوک های چوبی

  • woodblocks


    کارهای چوبی

  • woodwork


    تخته ها

  • boards


    پارکت

  • parquet


    کاشی کاری

  • planks


    تشک

  • tiling


    کاشی فرش

  • matting


    قالیچه

  • carpet tiles


    دارو

  • rug


    منبت کاری

  • mat


    کف

  • drugget


    قالی انداختن

  • inlay


    ملیله کاری

  • parquetry


    گسترش


  • فرش نصب شده

  • throw rug


    دونده

  • tapestry



  • fitted carpet


  • runner


antonyms - متضاد
  • picks up


    برمی دارد

  • helps


    کمک می کند

لغت پیشنهادی

agile

لغت پیشنهادی

-ancy

لغت پیشنهادی

credibility