floors
floors - طبقه
N/A - N/A
UK :
US :
سطح صاف اتاقی که روی آن راه می روید
یک سطح از یک ساختمان
یک فضای عمومی برای فعالیت هایی مانند رقص و بحث های رسمی
برای داشتن حق صحبت
برای ایستادن و شروع به رقصیدن
start speaking
شروع به صحبت کردن
سطح کف دریا، جنگل، غار و غیره.
ضربه زدن به کسی و افتادن او
آنقدر متعجب کردن یا گیج کردن کسی که نتواند فکر کند که بعداً چه بگوید یا چه کاری انجام دهد
سطح صافی که وقتی داخل ساختمان هستید روی آن راه می روید
سطح یک ساختمان؛ یک داستان
سطح کف دریا، جنگل، دره و غیره.
فضای عمومی برای گفتگوهای رسمی
غافلگیر کردن یا شوکه کردن کسی
برای رانندگی با ماشین به همان سرعتی که می رود
کمترین سطح، تعداد یا مقداری که چیزی مجاز است به آن برسد
the lowest rate a country's government will allow its currency to reach in relation to other currencies
کمترین نرخی است که دولت یک کشور اجازه می دهد تا پول آن کشور نسبت به سایر ارزها به آن برسد
محل برگزاری یک جلسه رسمی یا عمومی یا افراد حاضر در جلسه
بخشی از بورس اوراق بهادار که در آن سهام معامله می شود
کاهش قیمت یا ارزش، معمولاً در یک دوره زمانی کوتاه
برای داشتن حق صحبت یا شروع به صحبت در یک جلسه
از همان ابتدا در یک فعالیت تجاری که فکر می کنید موفق خواهد بود درگیر شوید
کف تا حدودی با یک فرش قدیمی کثیف پوشیده شده بود.
کف حمام نیاز به تمیز کردن دارد.
بچه ها روی زمین نشستند و مشغول بازی بودند.
فضای کافی برای قرار دادن تخت در این اتاق به ندرت وجود دارد.
این ساختمان پنج طبقه است.
با آسانسور به طبقه 51 بروید.
ما در طبقه سوم زندگی میکنیم.
یک آپارتمان طبقه همکف
یک زمین رقص
پیشنهاد جدید فردا در صحن مجلس سنا مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
او قبل از اینکه مدیر شود چندین سال در کف کارخانه (= در کارخانه) کار کرد.
رئیس گفت که اکنون سؤالات را از صحن (= از حضار) خواهد گرفت.
لطفا سکوت کنید، نخست وزیر حرف دارد.
تازه ازدواج کرده ها اولین کسانی بودند که پای صحبت نشستند.
رهبر اکثریت مجدداً به سخنرانی پرداخت.
کف اقیانوس/ کف اقیانوس
کف غار همیشه مرطوب بود.
سرخس ها کف جنگل را در زیر متراکم ترین قسمت سایبان پر می کنند.
دست و پا کردن و دیگر لاشخورها در امتداد کف دریا زندگی می کنند.
کف جنگل بارانی پوشیده از پیچ و خم غیر قابل نفوذ انگور بود.
با یک مشت به سرش کف پوش شد.
I didn't know what to say - I was completely floored.
نمی دانستم چه بگویم - من کاملاً کف کرده بودم.
یک کف کاشی
hardwood floors
کف چوبی سخت
بچه ها روی زمین نشستند.
آنها فضای اداری را در طبقه دوم اجاره کردند.
زیردریایی ها در حال کاوش در کف اقیانوس برای یافتن نشانه های غرق شده بودند.
این پیشنهاد در صحن سنا مورد بحث قرار گرفت.
The chairman said that he would now take questions from the floor (= from the ordinary people at the meeting).
رئیس گفت که اکنون سؤالات را از صحن (= از مردم عادی حاضر در جلسه) خواهد گرفت.
وقتی شنید که او در حال خروج از کشور است، کاملاً غمگین بود.
دوستش ماشین را روشن کرد و کف آن را گذاشت.
flooring
کفپوش
carpet
فرش
carpeting
تخته های کف
floorboards
پوشش کف
floor covering
کاشیهای کف
floor tiles
مشمع کف اتاق
linoleum
terrazzo
terrazzo
کاشی
tile
بلوک های چوبی
woodblocks
کارهای چوبی
woodwork
تخته ها
boards
پارکت
parquet
کاشی کاری
planks
تشک
tiling
کاشی فرش
matting
قالیچه
carpet tiles
دارو
rug
منبت کاری
mat
کف
drugget
قالی انداختن
inlay
ملیله کاری
parquetry
گسترش
فرش نصب شده
throw rug
دونده
tapestry
fitted carpet
runner
picks up
برمی دارد
helps
کمک می کند
