signaled

base info - اطلاعات اولیه

signaled - علامت داد

N/A - N/A

ˈsɪɡ.nəl

UK :

ˈsɪɡ.nəl

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [signaled] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • When she gave (them) the signal they all cheered.


    هنگامی که او (به آنها) علامت داد، همه آنها تشویق کردند.

  • The fireworks were a signal that the festival had started.


    آتش بازی نشانه ای از آغاز جشنواره بود.


  • افسر پلیس به ما علامت داد که بایستیم.

  • The signal for a race to start is often the firing of a gun.


    سیگنال شروع مسابقه اغلب شلیک یک تفنگ است.

  • The loss is a clear signal of his deteriorating confidence.


    این باخت نشانه آشکاری از رو به زوال اعتماد به نفس اوست.

  • The changing colour of the leaves on the trees is a signal that it will soon be autumn.


    تغییر رنگ برگ های درختان نشانه ای از رسیدن به زودی پاییز است.

  • a railway signal


    یک سیگنال راه آهن


  • یک علامت راهنمایی و رانندگی


  • یک سیگنال جاده

  • Flashing lights on a parked car usually signal a warning (to other drivers).


    چراغ های چشمک زن روی یک ماشین پارک شده معمولاً یک هشدار (به سایر رانندگان) است.

  • He signalled left and turned the lorry slowly.


    به چپ علامت داد و کامیون را به آرامی چرخاند.

  • He was signalling (= giving a signal) with a red flag.


    با پرچم سرخ علامت می داد (= علامت می داد).

  • She signalled for help.


    او برای کمک علامت داد.

  • She signalled to the cars behind her that they were going the wrong way.


    او به ماشین های پشت سرش علامت داد که راه را اشتباه می روند.

  • The children's mother signalled them to be quiet.


    مادر بچه ها به آنها اشاره کرد که ساکت باشند.

  • The children's mother signalled to/for them to be quiet.


    سندیکا اعلام کرده است که کارگران اعتصاب خواهند کرد.

  • The union has signalled that the workers will strike.


    سندیکا از قصد کارگران برای اعتصاب خبر داده است.

  • The union has signalled the workers' intention to strike.


    مرگ رئیس مائو نشانگر (= نشانه) پایان یک دوره در تاریخ چین بود.

  • The death of Chairman Mao signalled (= marked) the end of an era in Chinese history.


    یک سیگنال موفقیت/شکست

  • a signal success/failure


    سعی کردم زنگ بزنم اما مدام یک سیگنال مشغول دریافت کردم.

  • I tried to call but kept getting a busy signal.


    وقتی ستوان علامت داد، پنج افسر پلیس وارد آپارتمان شدند.

  • When the lieutenant gave the signal five police officers charged into the apartment.


    در نگاهی به گذشته، با نگاه کردن به نحوه عملکرد او، باید می‌توانستیم سیگنال‌های خطر را تشخیص دهیم.

  • In retrospect, looking at how she was acting, we should have been able to recognize the danger signals.


    یک سیگنال رادیویی با فرکانس پایین

  • a low-frequency radio signal


    شما خدماتی را به مردم ما انجام دادید و ما می خواهیم قدردانی خود را ابراز کنیم.

  • You performed a signal service to our people and we wish to express our gratitude.


    وقتی رانندگی را یاد می گیرید، به شما می گویند که قبل از اینکه به راست یا چپ بپیچید باید علامت بدهید.


  • افسر پلیس به ما اشاره کرد که بایستیم.

  • The police officer signaled us to stop.


    این یک سیگنال به بقیه جهان است که ما در مورد گرمایش جهانی جدی هستیم.


  • یک سیگنال واضح/قوی/مهم

  • a clear/strong /important signal


    این یک سیگنال قوی از قدرتی بود که اکنون در اختیار سرمایه گذاران نهادی بزرگ است.

  • It was a strong signal of the power now wielded by big institutional investors.


    سیگنال های مختلط / متناقض / متناقض

  • mixed/conflicting/contradicting signals


synonyms - مترادف
  • established


    ایجاد

  • proved


    ثابت

  • demonstrated


    نشان داده شده

  • showed


    نشان داد

  • indicated


    دلالت کرد

  • signified


    سیگنال داده انگلستان

  • signalledUK


    نمایش داده

  • displayed


    به نمایش گذاشته

  • exhibited


    آشکار شد

  • manifested


    نشان داده شده است

  • denoted


    مشخص شد

  • ascertained


    گواهی شده است

  • attested to


    تایید کرد

  • corroborated


    اثبات شده است

  • evidenced


    مشخص

  • substantiated


    تایید شده است

  • determined


    تایید شده

  • validated


    گواهی شده

  • confirmed


    تصویب شد

  • verified


    مستقر شده

  • certified


    آشکار کرد

  • affirmed


    پایدار

  • ratified


    شهادت داد

  • settled


    احراز هویت

  • revealed


    سفارشی

  • sustained


  • testified to


  • upheld


  • authenticated


  • bespoke


  • evinced


antonyms - متضاد
  • disproved


    رد کرد

  • challenged


    به چالش کشیده شد

  • contradicted


    متناقض شد

  • discredited


    بی اعتبار شده است

  • invalidated


    باطل شد

  • opposed


    مخالف

  • rebutted


    مقابله کرد

  • refuted


    تکذیب کرد

  • countered


    مورد مناقشه قرار گرفت

  • denied


    رد شد

  • disputed


    تضعیف شده است

  • rejected


    مواجه شد

  • undermined


    سلب مسئولیت کرد

  • confronted


    نفی کرد

  • counteracted


    لغو شد

  • disclaimed


    انصراف داد

  • negated


    مورد اعتراض

  • quashed


    معکوس شد

  • renounced


    وتو کرد

  • repudiated


    مورد بحث

  • impugned


    پرس و جو شد

  • reversed


    مورد سوال قرار گرفت

  • vetoed


    گیج شده

  • belied


    نقض شد

  • controverted


  • queried


  • questioned


  • annulled


  • called in question


  • confuted


  • contravened


لغت پیشنهادی

uprooted

لغت پیشنهادی

environmental

لغت پیشنهادی

wronged