sticker

base info - اطلاعات اولیه

sticker - استیکر

noun - اسم

/ˈstɪkər/

UK :

/ˈstɪkə(r)/

US :

family - خانواده
stickiness
چسبندگی
sticky
چسبنده
stuck
گیر
unstuck
گیر نکردن
non-stick
نچسب
stick
چوب
google image
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sticker] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The pack will contain a membership card car stickers and a newsletter.


    این بسته حاوی کارت عضویت، برچسب خودرو و یک خبرنامه خواهد بود.

  • a sticker album (= to collect stickers in)


    یک آلبوم برچسب (= برای جمع آوری استیکرها)

  • Many people today use stickers to express their feelings about things they see on the internet.


    امروزه بسیاری از مردم از برچسب ها برای بیان احساسات خود در مورد چیزهایی که در اینترنت می بینند استفاده می کنند.

  • The app makes it very easy to add a sticker to your story.


    این برنامه افزودن استیکر به استوری خود را بسیار آسان می کند.

  • The washing instructions are on the label.


    دستورالعمل شستشو روی برچسب موجود است.

  • address labels


    برچسب های آدرس


  • همه حاضران در کنفرانس مجبور بودند یک برچسب نام بپوشند.

  • a bumper/window sticker


    برچسب ضربه گیر/پنجره

  • Sophie's notebook is covered with stickers.


    دفترچه یادداشت سوفی با برچسب پوشیده شده است.

  • There were two different price stickers on the shoes I wanted to buy.


    روی کفشی که می خواستم بخرم دو برچسب قیمت متفاوت بود.

  • Dana collects stickers of cartoon characters.


    دانا استیکرهای شخصیت های کارتونی را جمع آوری می کند.

  • The painting had a sticker on saying sold.


    روی تابلو برچسبی نوشته شده بود فروخته شد.

synonyms - مترادف
  • decal


    برگردان


  • برچسب

  • marker


    نشانگر


  • امضا کردن


  • انتقال

  • bumper sticker


    برچسب سپر

  • sticky label


    برچسب چسبنده

  • decalcomania


    دکالکومانیا


  • علامت کوچک

antonyms - متضاد
  • declassify


    طبقه بندی کردن

  • decategorize


    دسته بندی کردن

  • decompartmentalize


    بخش بندی کردن

  • disorganize


    به هم ریختن

  • disband


    منحل کردن

لغت پیشنهادی

rephrase

لغت پیشنهادی

transmission

لغت پیشنهادی

boss