atypical

base info - اطلاعات اولیه

atypical - غیر معمول

adjective - صفت

/ˌeɪˈtɪpɪkl/

UK :

/ˌeɪˈtɪpɪkl/

US :

family - خانواده
type
نوع
typology
نوع شناسی
typical
معمول
typological
گونه شناسی
typify
نمونه
typically
معمولا
google image
نتیجه جستجوی لغت [atypical] در گوگل
description - توضیح

  • معمولی یا معمولی نیست

  • not having all the characteristics that you would usually expect from a particular group of things


    نداشتن تمام ویژگی هایی که معمولاً از یک گروه خاص از چیزها انتظار دارید


  • معمولی نیست؛ متفاوت از بسیاری دیگر در نوع خود

  • High school students who do volunteer work are not atypical.


    دانش آموزان دبیرستانی که کار داوطلبانه انجام می دهند غیر معمول نیستند.

  • Their housing situation is not atypical, even for this affluent suburb.


    وضعیت مسکن آنها حتی برای این حومه مرفه هم غیرمعمول نیست.

  • The newer, so-called atypical medicines are helping change the face of mental illness experts agree.


    کارشناسان موافق هستند که داروهای جدیدتر، به اصطلاح غیر معمول، به تغییر چهره بیماری روانی کمک می کنند.

  • We report photographic follow-up of patients with 3 or more clinically atypical naevi and 20 or more benign naevi.


    ما پیگیری عکاسی از بیماران با 3 یا بیشتر نایوی آتیپیک بالینی و 20 یا بیشتر نایو خوش خیم را گزارش می کنیم.

  • We followed up 116 patients each with 3 or more clinically atypical naevi for at least 5 years.


    ما 116 بیمار را هر کدام با 3 نایو آتیپیک بالینی یا بیشتر به مدت حداقل 5 سال پیگیری کردیم.

  • They are also quite atypical of large-company manager-subordinate relations in traditional firms.


    آنها همچنین نسبت به روابط مدیر و زیردستان شرکت های بزرگ در شرکت های سنتی کاملاً غیر معمول هستند.

  • The firms involved are often multinational in a way that is atypical of most other financial markets.


    شرکت‌های درگیر اغلب چند ملیتی هستند، به نحوی که برای اکثر بازارهای مالی دیگر غیرمعمول است.

  • This bird is atypical of most species here in that it does not build a nest.


    این پرنده برای اکثر گونه های اینجا غیر معمول است زیرا لانه نمی سازد.

  • Such letters of complaint are atypical; the foundation usually receives nothing but praise and admiration for our work.


    چنین شکایت نامه هایی غیر معمول هستند. بنیاد معمولاً چیزی جز تحسین و تحسین برای کار ما دریافت نمی کند.

example - مثال
  • atypical behaviour


    رفتار غیر معمول

  • In some ways, the sample we studied for our research was atypical.


    از برخی جهات، نمونه ای که ما برای تحقیق خود مطالعه کردیم غیر معمول بود.

  • The so-called ‘norm’ of the nuclear family is in fact atypical of many families.


    به اصطلاح هنجار خانواده هسته ای در واقع برای بسیاری از خانواده ها غیر معمول است.

  • We shouldn't concentrate too much on atypical spending patterns—they won't tell us much.


    ما نباید بیش از حد روی الگوهای مخارج غیرمعمول تمرکز کنیم - آنها چیز زیادی به ما نمی گویند.

  • The social behaviour of lions is considered atypical of the cat family.


    رفتار اجتماعی شیرها در خانواده گربه ها غیر معمولی در نظر گرفته می شود.

  • Some people present with atypical symptoms, including breathlessness and nausea.


    برخی از افراد با علائم غیر معمول از جمله تنگی نفس و حالت تهوع مراجعه می کنند.

  • This game is very atypical of how we played this year.


    این بازی بسیار غیر معمول از نحوه بازی ما در سال جاری است.

synonyms - مترادف

  • غیر معمول

  • odd


    فرد

  • abnormal


    غیرطبیعی

  • uncommon


    عجیب


  • عجیب و غریب

  • peculiar


    خارق العاده


  • غیر عادی

  • anomalous


    مفرد

  • singular


    منحصر بفرد


  • نابهنجار

  • aberrant


    نادر

  • bizarre


    استثنایی


  • کنجکاو

  • exceptional


    بی رویه

  • weird


    غیر متعارف

  • queer


    ناهمسان


  • خنده دار

  • irregular


    منحرف

  • unconventional


    چیز غریب

  • eccentric


    دمدمی

  • unorthodox


    ناخواسته


  • فوق العاده


  • deviant


  • uncustomary


  • freakish


  • freak


  • untypical


  • quirky


  • unwonted


  • phenomenal


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

thickened

لغت پیشنهادی

wealth

لغت پیشنهادی

bricklayer