atypical
atypical - غیر معمول
adjective - صفت
UK :
US :
معمولی یا معمولی نیست
نداشتن تمام ویژگی هایی که معمولاً از یک گروه خاص از چیزها انتظار دارید
معمولی نیست؛ متفاوت از بسیاری دیگر در نوع خود
دانش آموزان دبیرستانی که کار داوطلبانه انجام می دهند غیر معمول نیستند.
وضعیت مسکن آنها حتی برای این حومه مرفه هم غیرمعمول نیست.
The newer, so-called atypical medicines are helping change the face of mental illness experts agree.
کارشناسان موافق هستند که داروهای جدیدتر، به اصطلاح غیر معمول، به تغییر چهره بیماری روانی کمک می کنند.
We report photographic follow-up of patients with 3 or more clinically atypical naevi and 20 or more benign naevi.
ما پیگیری عکاسی از بیماران با 3 یا بیشتر نایوی آتیپیک بالینی و 20 یا بیشتر نایو خوش خیم را گزارش می کنیم.
ما 116 بیمار را هر کدام با 3 نایو آتیپیک بالینی یا بیشتر به مدت حداقل 5 سال پیگیری کردیم.
آنها همچنین نسبت به روابط مدیر و زیردستان شرکت های بزرگ در شرکت های سنتی کاملاً غیر معمول هستند.
The firms involved are often multinational in a way that is atypical of most other financial markets.
شرکتهای درگیر اغلب چند ملیتی هستند، به نحوی که برای اکثر بازارهای مالی دیگر غیرمعمول است.
این پرنده برای اکثر گونه های اینجا غیر معمول است زیرا لانه نمی سازد.
Such letters of complaint are atypical; the foundation usually receives nothing but praise and admiration for our work.
چنین شکایت نامه هایی غیر معمول هستند. بنیاد معمولاً چیزی جز تحسین و تحسین برای کار ما دریافت نمی کند.
atypical behaviour
رفتار غیر معمول
از برخی جهات، نمونه ای که ما برای تحقیق خود مطالعه کردیم غیر معمول بود.
به اصطلاح هنجار خانواده هسته ای در واقع برای بسیاری از خانواده ها غیر معمول است.
ما نباید بیش از حد روی الگوهای مخارج غیرمعمول تمرکز کنیم - آنها چیز زیادی به ما نمی گویند.
رفتار اجتماعی شیرها در خانواده گربه ها غیر معمولی در نظر گرفته می شود.
برخی از افراد با علائم غیر معمول از جمله تنگی نفس و حالت تهوع مراجعه می کنند.
این بازی بسیار غیر معمول از نحوه بازی ما در سال جاری است.
غیر معمول
فرد
abnormal
غیرطبیعی
uncommon
عجیب
عجیب و غریب
peculiar
خارق العاده
غیر عادی
anomalous
مفرد
singular
منحصر بفرد
نابهنجار
aberrant
نادر
bizarre
استثنایی
کنجکاو
exceptional
بی رویه
weird
غیر متعارف
queer
ناهمسان
خنده دار
irregular
منحرف
unconventional
چیز غریب
eccentric
دمدمی
unorthodox
ناخواسته
فوق العاده
deviant
uncustomary
freakish
freak
untypical
quirky
unwonted
phenomenal
معمول
طبیعی
استاندارد
customary
مرسوم
معمولی
unexceptional
غیر استثنایی
مشترک
مدل
منظم
غیر عادی
نمونه اولیه
unextraordinary
میانگین
archetypal
مشخصه
کلاسیک
مطابق
گویا
conforming
ارتدکس
نماینده
illustrative
موجودی
orthodox
غیر مفرد
مشابه
در شخصیت
unsingular
در حفظ
درست تایپ
روال
in keeping
عادی
هر روز
commonplace
habitual
