cradle

base info - اطلاعات اولیه

cradle - گهواره

noun - اسم

/ˈkreɪdl/

UK :

/ˈkreɪdl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cradle] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • She rocked the baby to sleep in its cradle.


    او بچه را تکان داد تا در گهواره اش بخوابد.

  • Greece, the cradle of Western civilization


    یونان، مهد تمدن غرب

  • The nurse rocked the cradle.


    پرستار گهواره را تکان داد.

  • She cradled him tenderly in her arms.


    او را با مهربانی در آغوشش گرفت.

  • Joe cradled his cup of coffee and began to speak.


    جو فنجان قهوه اش را دم کرده و شروع به صحبت کرد.

synonyms - مترادف
  • crib


    گهواره

  • bassinet


    حوضچه

  • cot


    تخت

  • carrycot


    تخت حمل و نقل

  • rocker


    راکر

  • Moses basket


    سبد موسی


  • تخت بچه

  • bed


    بستر

  • pram


    کالسکه بچه

  • perambulator


    پرامبولاتور

  • sack


    گونی

  • hay


    یونجه

  • kip


    کیپ

  • bunk


    تختخواب

  • berth


    اسکله

  • billet


    شمش

  • doss


    دوس

  • pad


    پد

  • rack


    دندانه دار کردن

  • lair


    لانه


  • نیمکت

  • divan


    دیوان

  • chaise


    صندلی صندلی

  • trundle


    چرخیدن

  • mattress


    تشک

  • davenport


    داونپورت

  • bedstead


    تخت خواب

  • the sack


    کیسه

  • the hay


    گودال یکی

  • one's pit


    ننو

  • hammock


antonyms - متضاد
  • completion


    تکمیل


  • نتیجه


  • اثر

  • end


    پایان


  • هدف


  • خاتمه دادن


  • تمام کردن

  • termination


    بستن


  • پایان دادن


  • به کمال رساندن

  • ending


    بسته شدن

  • consummation


    اوج گیری

  • closing


    بزرگسالی

  • culmination


    بسته

  • adulthood


    توقف

  • closure


    مرگ

  • cessation


    انقضاء


  • پایانی

  • expiration


    مقاومت

  • finale


    کدا

  • desistance


    انصراف

  • coda


    پایان بازی

  • denouement


    نهایی سازی ایالات متحده

  • endgame


    به پایان رساندن

  • finalizationUS


    دستاورد

  • finishing


    وضوح

  • accomplishment


    نهایی سازی انگلستان


  • کهنسال

  • finalisationUK


    باد کردن


  • windup


لغت پیشنهادی

corrupted

لغت پیشنهادی

acidification

لغت پیشنهادی

ailed