deals

base info - اطلاعات اولیه

deals - معاملات

N/A - N/A

diːl

UK :

diːl

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deals] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • یک معامله تجاری

  • The unions and management have made a two-year pay and productivity deal.


    اتحادیه ها و مدیریت یک قرارداد دو ساله حقوق و بهره وری منعقد کرده اند.

  • I'll make/do a deal with you - you wash the car and I'll let you use it tonight.


    من با شما معامله خواهم کرد - شما ماشین را بشویید و من امشب به شما اجازه می دهم از آن استفاده کنید.

  • She got a good deal (= paid a low price) on her new house.


    او یک معامله خوب (= بهای کم) در خانه جدیدش گرفت.

  • Is industry getting a raw/rough deal from (= being unfairly/badly treated by) the EU?


    آیا صنعت از اتحادیه اروپا (= رفتار ناعادلانه/ بد) اتحادیه اروپا به یک معامله خام/خشن می رسد؟

  • She spends a good deal of her time in China.


    او بخش زیادی از زمان خود را در چین می گذراند.

  • It's your deal (= turn to deal).


    معامله توست (= نوبت به معامله).

  • The book cases were made of deal.


    پرونده های کتاب از معامله ساخته شده بود.


  • یک میز معامله

  • We only deal with companies which have a good credit record.


    ما فقط با شرکت هایی سروکار داریم که سابقه اعتباری خوبی دارند.

  • How long had she been dealing (= selling drugs) before she was arrested?


    چه مدت قبل از دستگیری او به داد و ستد (= فروش مواد مخدر) می پرداخت؟

  • He was suspected of dealing (= selling) cocaine.


    او مظنون به خرید و فروش (= فروش) کوکائین بود.

  • Whose turn is it to deal?


    نوبت معامله کیست؟

  • Would you like to deal (out) the cards?


    آیا می‌خواهید کارت‌ها را پخش کنید؟

  • Deal them five cards each./Deal five cards to each of them.


    به هر کدام پنج کارت بدهید./به هر کدام پنج کارت بدهید.


  • ما فقط مقدار کمی غذا و پوشاک داریم که به هر پناهنده می دهیم.

  • The latest trade figures have dealt a severe blow to hopes of an early economic recovery.


    آخرین ارقام تجاری ضربه سختی به امیدها برای بهبود زودهنگام اقتصادی وارد کرده است.

  • They bargained with each other but finally agreed to a deal.


    آنها با یکدیگر چانه زنی کردند اما در نهایت به توافق رسیدند.

  • She got a really good deal (= paid a low price) on her new car.


    او یک معامله واقعاً خوب (= قیمت پایینی) برای ماشین جدیدش گرفت.


  • او قبلاً در مورد دوران کودکی خود در ایندیانا صحبت می کرد.

  • It’s your deal.


    معامله شماست

  • We only deal with companies that have a good credit record.


    آنها عمدتاً در (= خرید و فروش) صندوق های سرمایه گذاری مشترک معامله می کنند.

  • They mainly deal in (= buy and sell) mutual funds.


    نوبت پرداخت (کارت ها) کیست؟

  • Whose turn is it to deal (the cards)?


    شکل. شکست امشب ضربه ای به امید او برای راهیابی به فینال (= آسیب زد).

  • fig. Tonight’s defeat dealt a blow to (= damaged) her hopes of making it to the finals.


    سخنگوی آژانس گفت تا زمانی که به توافق نزدیک نشوند، اطلاعات بیشتری ارائه نخواهند کرد.

  • A spokeswoman for the agency said they would not give any further information until they are close to making a deal.


    پس از چندین هفته مذاکره، هیچ توافقی حاصل نشده است.

  • After several weeks of talks no deal has been struck.


    آن‌ها پیش‌بینی می‌کنند که این معامله طی 60 تا 90 روز، در انتظار بررسی‌های زیست‌محیطی و مالی، بسته شود.

  • They anticipate closing the deal in 60 to 90 days, pending environmental and financial reviews.


    او به آنها مشکوک بود که در تلاش برای عقب نشینی از معامله هستند.

  • He suspected them of trying to back out of the deal.


    گرین تنها زمانی وارد معاملات تجاری می شود که بتواند راهی برای تبدیل مشکل به سود ببیند.

  • Green only goes into business deals if he can see a way of turning a problem into a profit.


    تیم رئیس جمهور در پیشبرد معاملات تجاری بسیار فعال بوده است.

  • The President's team has been very active in pushing trade deals.


synonyms - مترادف
  • contracts


    قراردادها

  • bargains


    چانه زنی می کند


  • توافق

  • covenants


    میثاق ها


  • درك كردن

  • pacts


    پیمان ها

  • compacts


    فشرده

  • accords


    توافق می کند

  • arrangements


    ترتیبات

  • settlements


    شهرک ها

  • treaties


    معاهدات

  • negotiations


    مذاکرات

  • compromises


    مصالحه ها

  • transactions


    معاملات

  • accommodation


    محل اقامت

  • bonds


    اوراق قرضه

  • guarantees


    تضمین می کند

  • protocol


    پروتکل

  • concordats


    کنکوردات

  • conventions


    کنوانسیون ها

  • dispositions


    تمایلات

  • engagement


    نامزدی

  • ententes


    عقاید

  • pledges


    تعهد می کند

  • warranty


    ضمانتنامه

  • accounts


    حساب ها

  • guaranties


    گارانتی ها

  • indentures


    پیش هماهنگی ها

  • prearrangements


    تضمینی

  • surety


    quae pro quibus

  • quae pro quibus


antonyms - متضاد
  • denial


    انکار

  • disagreements


    اختلاف نظرها

  • dissension


    اختلاف

  • misunderstandings


    سوء تفاهم ها

  • refusal


    امتناع

لغت پیشنهادی

hesitate

لغت پیشنهادی

enlightening

لغت پیشنهادی

honking